عالم خواب



قبل از خواب می گفت هر چه خواب دیدم بعدا برات تعریف می کنم

به یاد زمان های دهه 40



در دهه 40 که ما در محله توی ده بیدگل کوچه ملا ها زندگی می کردیم
نه آب فشاری  نه گاز شهری نه تلفن بود
 برق بود اما کم بود
مردم با چراغ والر یا علاا الدین یا سه فتیله ای یا چراغ فشنگی  غذا می پختند
بعضی ها هم با گاز مایع و چراغ گاز رومیزی یا کمدی غذا یخت می کردند
 زمانی که برق بود روشنایی اتاق ها با لامپ التهابی یا مهتابی بود
وقتی که برق می رفت چراغ گرد سوز و لامپا یا چراغ تور نفتی روشنایی منازل را تامین می کرد
بعضی وقت ها هم یک سه پایه روی چراغ گرد سوز می گذاشتند و برمه غذا را از صبح تا ظهر روی آن می گذاشتند و یاواش یاواش می پخت
امروز صبح بعد از چند ساعت بیل کاری شدیدا میل به چایی پیدا کردم
چند روز بارندگی اخیر چوب ها خوب خیسانده بود و قابل آتش زدن نبود
پیک نیک هم گاز نداشت
اما چراغ لامپا بود
به شکل دهه 40 امرو چای درست کردم و
جای شما خیلی خالی خوردم

به یاد زمان جبهه4


با این طرز تفکر که

شهر دار با عملکرد خود اعتماد بچه را کسب می کرد تا حدی که قبلا گفتم گاهی امام جماعت سنگر شهر دار بود

به  این واسطه بچه ها با شهر دار همکاری خوبی می کردند

بعضی وقت ها به خاطر خشم شب یا اجرای برنامه ای فرهنگی کار شهر دار زیاد می شد در این موقع هر کس خود را شهر دار تصور می کرد و گوشه ای از کار را انجام می داد

بی منت و غر غر زدن و تقاضای باج خواهی کردن

بچه ها ها شهر دار را دوست داشتند و شهر دار بچه ها را دوست داشت

این تفکر که شهر دار امروز وظیفه دارد تمام کار ها را انجام دهد نبود

نه اینکه بزودی نوبت خودش می شد که باید این بار را به دوش بکشد

بلکه تفکر سوء نسبت به همه چیز رنگ باخته بود

تفکر دوستی و برادری و مشارکت در پیشرفت کار ها بود

شهر دار و بچه ها همه همدیگر را اخوی صدا می کردند

یعنی برادر

شهر دار تا کار می کرد کار می کرد

اما در بقیه وقت ها با بچه ها برای پیشرفت بهتر امور همفکری می کرد

نه با واسطه و رئیس دفتر و ونوبت دهی و منت و پارتی

نه نه نه

بدون واسطه رودر رو

به همه به زبان خودشان حرف می زد

گاهی هم اگر کم کاری کرده بودعذر خواهی می کرد و روی بچه ها را می بوسید


به یاد زمان جبهه3

وقتی که صبح زود بچه ها برای مراسم صبحگاه و ورزش به بیرون می رفتند شهر دار امین رزمندگاه بود

از این موقعیت سوء استفاده نمی کرد و به سنگر های  باقی مانده از عراقی ها برود و به فکر جمع آوری غنائم باشد

غنیمت جنگی حلال است البته با شرطی و شروطی

استفاده کردن از موقعیت شغلی و رنگ مذهب به آن دادن و سوراخی پیدا کردن برای صحت عمل کرد به آن از زمان قدیم تا به حالا بوده است اما در جبهه که مفهوم خود را از دست داده بود 

صداقت بود و پاک دامنی و پاک دستی و اعتمادو اخلاص و دنیا کندگی

شهر دار در نبودن بچه ها چهار چشم مراقب اموالی که به او سپرده شده بودند

بود

که خدایی نکرده حقی کسی در مفقود شدن لوازم .تمیز نشدن محل استراحتش . تمیز بودن لوازم خوراکش ودیگر عواملی که آسایش بچه ها را تامین کند پایمال نشود

آنجا دین به گردن گرفتن مو را بر بدن راست می کرد

همه چیز دقیق پیش می رفت براساس اصول دین و مذهب شیعه و رساله عملیه مراجع

شهر دار برای اینکه کاری را انجام دهد دست به هر کار نمی زد

دروغ نمی گفت صورت عملکرد جعلی درست نمی کرد به حقوق دیگران تجاوز نمی کرد

گاهی شهر دار مجبور می شد

تنهایی تنهایی در آشپز خانه لشکر از دیگ برای بچه ها ی سنگر غذا بر دارد

درست به اندازه تعداد بچه ها می ریخت

خدا بود و شهر دار دیگ و قابلمه و دیگر هیچ

شهر دار خدا را میدید و عدد آماری که داشت

به حقوق دیگران تجاوز نمی کرد

غذا زیادی از دیگ نمی ریخت

تا برای ناهار یا شام برای بچه ها از مال دیگران دو بشقاب غذا بریزد

و منت زرنگی به سر بچه بگذارد که چه شهر دار زرنگی دارید

شهر دار درجبهه با نداشته ها ی دنیایی خودی نشان می داد

 وداشته های اخروی جمع می کرد

 

به یاد زمان جبهه 2

  در جبهه کار شهر دارآماده کردن سنگر برای فرمانده دسته  بود

اگر بعد از صبحانه فرمانده دسته یا گروهان یا گردان می خواست جلسه عقیدتی یا نظامی بگذارد محیط چادر یا سنگر محیطی دلچسب و تمیز باشد

هم خودش هم فر مانده و هم همه بچه ها با هم لذت ببرند

شهردار خود را مکمل فر مانده تصور می کرد موازی کاری با فرمانده دسته نمی کرد یا در صدد این نبود که پود تر در کار فرمانده ببافد

خرش را در جوی نمی انداخت پای خرش را نمی شکست  تا بار فرمانده را به زمین بریزد

سعی می کرد اگر مشکلی ایجاد می شود با هم مشترکا در حل و فصل آن کوشا بوده تا قندی در دل رزمنده ای اب نشود 

شهر دار و فرمانده با هم یک حرف می زدند یک هدف را دنبال می کردند

آن هم آرامش روحی و روانی و اعتقادی برای رزمندگان بود 

و هر دو تابع فر مانده گردان بودند

جلوتر از فرمانده گردان نه تصمیم می گرفتند نه حرکت می کردند و نه ادعایی می کردند

به فر مان های فرمانده گردان تن می دادند حتی اگر اشتباه بود

چون اصل بر حفظ وحدت و یک پار چگی بود 

انتقادات و پیشنهادات در چهار چوبی  تعریف شده بود

که در آن انصاف رعایت و بر طبق منافع همه بود

و برعلیه دشمن

حرفی زده نمی شد که دشمن شاد و دوستی نارحت شود

شهردار در جبهه به مسئولیتی که گرفته بود تعهد داشت

نمی گفت من 24 ساعت هستم ولش کن و به فکر ماست مالی کردن کارش نبود

خدایش این 24 ساعت به کوب کار می کرد

به فکر آمار سازی نبود

چند متر جار و کرده ام

چند لیتر آب جوش آورده ام

چند لیتر شربت درست کرده ام

چند عدد لیوان چای ریخته ام

چند عدد بشقاب شسنه ام

چند عدد عکس زده ام

چند رکعت نماز واجب و چند رکعت نماز مستحبی خوانده ام

نه عزیزم نه برادر

این حرف ها نبود

فقط

گاهی اوقات سرش را بالا می گرفت و می گفت خدایا من که برای تو کار می کنم خودت کمکم کن

خودت آبرویم را نزد این رزمندگان حفظ کن که وقتی شب جایگاهم را نحویل می دهم شرمنده تو نباشم



22 بهمن 1392 شهرستان آران و بیدگل



ادامه نوشته

22 بهمن 1392 شهرستان آران و بیدگل









ادامه نوشته

همکلاسی های اول ابتدایی 1351

 

 

 

 

همکلاسی های اول ابتدایی 1351

 

 

 

 

هم سنگری 3


یکشنبه 20 بهمن1392 ساعت: 15:30 توسط:هم سنگری
آقای بافنده سلام
شنیده ای که فردی پاک طینت اسیر زیبایی ظاهری خانمی شد دل به او سپرد و پس از وسوسه زن مجبور شد به آن خانم در زیر چادر تجاوز می کرد در میانه کار به گفت چادرت را بر دار تا حالمان بیشتر شود
زن گفت موهای سرم را می بینی و حرام است
جامعه در حال حاضر دچار این گونه افراد است
تعداد این افراد کم نیست
هر کثافت کاری و دغل کاری که به ذهن شیطان نمی رسد می کنند
اما حاضر نیستند که چادر خود را کنار بزنند
و به کار های خود بوی مذهب می دهند
حالا جامعه بیمار این میکروب هاست

هم سنگری 2

یکشنبه 20 بهمن1392 ساعت: 15:3 توسط:هم سنگری
شهر داران جبهه با خدوم کردن خود آمده بودند که قیمت پیدا کنند
با تواضع و فرو تنی در برابر همنوعان خود که معلوم نبود
که کدامشان بهشتی خواهند شد
و کدامشان در دام شیطان خواهند افتاد
وکدامشان باید سالها در بستر بمانندو یا با زجر زندگی کنند و شاهد خون به دل شدن رهبر خود و خانواده شهدا باشند
و کدامشان امده بودند که آمده باشند
نه کاری به اعنقاد داشتند نه کاری به جنگ نه کاری به خاک و کاری به دشمن داشتند
فکر می کردند که در جنگ نخوچی کشمش خیرات می کنند
اگر تعداد این افراد نسبت به بقیه در اقلیت بودند
شاید نمی دانستند یا می دانستند که این اقلیت زمانی اکثریت مردم این آب و خاک را دچار چالش خواهند کرد
و چالش هایشان در مقابل خون های دیگر دوستانشان همیشه نقش بر آب خواهد بود
بعضی وقت ها در بعضی جاها که مسئولیت ها به دست این افراد افتاد دل رهبر خون شد خاک قبر شهدا لرزان شد
جاهایی که اسنخوان در آخور گاو گذاشته شد
اگر چه همه دل به وجود رهبری فرزانه و بیدار و هوشیار و با بصیرت دل خوش کرده بودند
اما چه کسانی در زیر چتر این رهبر چه ها که نکردند و از رهبر خود سبقت گرفتند و خود را مافوق او تصور کردند و کشور را تا لبه پرتگاه بردند
آره شهر دارن جبهه به دور از هر گونه جبهه گیری و جناح بندی و تعصب و محله گرایی شب ها که بچه ها به خواب می رفتند با اعتقاد و چشمی گریان کفش ها واکس می زدند و این کار را در زمره نماز شب خود می نوشتند

آره شهر دارن جبهه با هر قیمتی کار نمی کردند

هم سنگری

شنبه 19 بهمن1392 ساعت: 10:35 توسط:هم سنگری
شهر داران جبهه از متن بچه های جبهه بودند مخلص و خالص بدون شیله پیله فقط ذاتا و فطرتا به فکر خدمت به بچه های جبهه بودند
به فکر شیره مالیدن به سر بچه های جبهه نبودند و به منافع خود فکر نمی کردند
از هر راه و روشی برای خدمت به بچه های جبهه استفاده نمی کردند
هدف وسیله را برایشان توجیه نمی کرد که کار ی بشود حالا از هر راهی شد شد
خدا را در نظر می گرفتند و فطرت را قاضی می کردند و انسانیت را لجن مال نمی کردند
شهر دار بود اما عوارض نمی گرفت
اگر می گرفت با انصاف می گرفت
روی حساب و کتاب می گرفت
روی عقیده می گرفت
روی کینه نمی گرفت
برای خود پیش کنی نمی گرفت
توقع زیاد تر حد نداشت
از همه مهمتر از همه یکسان می گرفت
عوارضش صلوات بود برای سلامتی آقا امام زمان ع
که همه با هم یک صدا صلوات می فرستادند
چک هم قبول می کرد
آن هم قول شفاعت بود از بچه که اگر شهید شدید شهر دار را یادت باشد
شهردار محبوب بچه های سنگر بود و همه ممنون دار او بودند
هیچکس از شهر دار تنفرنداشت بدش نمی آمد
اما شهر داران امروز ....

به یاد زمان جبهه

جبهه که بودیم هر روز به نوبت یکی شهر دار می شد

یکی می آمد دیگری می رفت

منظورم دائم نبودن این کار است.<

بچه ها که صبح برای نماز و ورزش می رفتند

شهر دار بعد از نماز چادر یا سنگر را تمیز می کرد و بساط صبحانه را آماده می کرد تا بچه ها بیایند

بعد سفره را بر می چید و محیط سنگر را تمیز و زباله را در زباله دان می ریخت

بچه ها یکی یکی به شهر دار خسته باشید می گفتند

شهر دار  خود راخدمت گذار بچه های رزمنده تلقی می کرد<

این فرد آن روز آنقدر خوشحال بود که در پوست خود نمی گنجید

اگر چه این یک پست نبود اگر چه همیشگی نبود

اما یک عنوان بود تا در زیر این عنوان موقت  خدمت کردن خود رابه رزمندگان لشکر امام زمان  ع نشان دهد

یا به قول امروزی ها خودی نشان دهد

کار نداریم بعضی بچه ها شبانه و مخفی کفش بچه را واکس می زدند و ردیف می کردند و صبح کسی نمی دانست کی بوده که این کار را کرده است

خدمت کردن اما بدون سرو صدا و منت گذاری

کار شهردار خدماتی بعضی وقت ها فرهنگی  بود منت سر بچه نمی گذاشت که هیچ بلکه دو رکعت نماز شکر می خواند که خدمت به بچه های رزمنده امام زمان ع نصیبش  شده است

شهر دار از بچه ها بابت این کارش باجی نمی گرفت

یک قاشق غذا بیشتر یا یه غورت آب دوغ بیشتر یا پتوی بهتر یا محل امن تر را درخواست نمی کرد

اگر یه روز کار زیادتر ار حد معمول بود کار ها را به کسانی واگذار می کرد که نه خود و نه آن فرد بعدا شرمنده بچه ها ی رزمنده نباشند به قول امروز شایسته سالاری را رعایت می کرد

در وقع تقسیم غذا اول بشقاب غذا را اوا به فامیل خود به بچه کوچه خود یا همسایه خود نمی داد

فرمانده به شهر دار سفارش شخصی را نمی کرد

مفهوم نور چشمی وارد جبهه نشده بود

در موقع تقسم غذا یا تقسم چایی یا عصرانه افراد ضعیف تر بیشتر مورد توجه شهر دار بود

 شهر دارخود را مثل بقیه می دانست

عنوان را برای خود موقت می دانست و  می گفت فردا من مثل بقیه خواهم بود

پس باید کار کنم که فردا شرمنده شما نباشم

بعضی وقت ها شهر دار امام جماعت بود و با این کارش هم خودش نماز اول وقت می خواند و هم دیگر بچه ها فضیلت نماز جاعت را از دست نمی دادند و هم یه کار فرهنگی انجام داده بود

کلک و حقه در کارش نبود همه جای سنگر را یک جور تمیز می کرد و وسایل بچه ها را می چید  و عدالت را را خوب رعایت می کرد و زمان را برای خدمت به کار می گرفت نه برای تسویه حساب شخصی و محلی و ....

وقتی رزمنده ای شهید و یا مجروح می شد مراسم شهادت در سنگر و یا خواندن حمد برای شفا ی رزمنده به عهده شهر دار بود

اگر رزمنده ای  از نظر بدنی و روحی ضعیف تر از بقیه از بقیه بود شهر دار رفیق او می شد و دل گرم او تا حداقل او را با محیط آشنا تر کنداین کار را امروز به عنوان تلاشی برای کاهش آسیب های اجتماعی در بوق و کر نا می کنند

چادر ها دو درب داشت شهر دار  محیط دو طرف چادر را یک جور تمیز می کرد اگر چه خودش در وسط چادر خوابیده بود

چاق کردن حمام و سرکشی به تانکر آب و نفت در چراغ ریختن و در یافت سهمیه های غذایی و کمبود های سنگر به عهده شهر دار بود

شهر دار بابت این کار ها زیر میزی از فردی نمی گرفت

همه این کار ها را وظیفه خود می دانست

بالاخره شهر دار در 24 ساعت ماموریتش 4 ساعت بیشتر نمی خوابید

اگر با دلایلی کمبودی بود شهر دار از خود مایه می گذاشت تا قندی در دل رزمنده ای آب نشود

شهر دار یک عنوان بود

عنوانی افتخار آمیز برای کسی که دریافت می کرد

اما امروز .........



شعر آیینی در ترنم سکوت امیر عباس

نجشنبه 17 بهمن1392 ساعت: 14:22 توسط:موسسه نیک اندیشان توسعه بیدگل

معرفی کتاب ترنم سکوت مجموعه اشعار آیینی امیر عباس ایمانیان بیدگلی
 وب سایت   ایمیل

به یاد زمان انقلاب


من در سال 1357 کلاس دوم راهنمایی مدرسه نظام وفا  بودم

در ماه آذر بود که بچه های محل می گفتند که امروز کاشونی ها می آیند آران زیارت حضرت محمد هلال ( ع)

من هم تنهایی از خانه که در کوچه ملا محله توی ده بیدگل بود به سمت آران حرکت کردم

در شلوغی خیابان و استرس خود را تا نیمه های خیابان  محمد هلا ل ع رساندم

صدای تیر اندازی توجهم را به عقب جلب کرد دیدم ماموران شاه در دور میدان سبزه میدان به ردیف استاده بودند و به سوی خیابان شلیک می کنند

در آن زمان هنوزخیابان محمد هلال ع کامل نشده بود در کنار خیابان خانه های متروکه قدیمی زیاد بود

از ترس به یکی از طویله های کنار خیابان نزدیکی های بستنی فروشی آقای صابری  پناه آوردم

ماموران که  از سبزه میدان به سوی زیارت در حرکت بودند متوجه کار من شدند

از درب طویله که بیرون را نگاه می کردم متوجه تیر خوردن شخصی شدم که بالای بلندی بود و به زمین افتاد

از ترس سرم از در طویله بیرون آوردم متوجه شدم ماموران به سمت من می آیند

و به سمت پناهگاه من شلیک می کنند 

با عجله از طویله به بیرون پریده و به سمت کوچه فرار کردم

ناگهان فردی دستم را گرفت و من را به داخل خانه خود پرت کرد و ار بالای پشت بام من را فراری داد

بعد که از کوچه پس وچه ها با خانه آمدم 

فهمیدم فردی که از بالی بلندی به زمین افتاده بود

شهید غفوره بوده است



حسینیه / حمام محله توی ده


برف امروزز


 


برف امروز


          


    


      

تشکر




ازتلاشهای عزیزان خدوم شهرداری در کاهش مشکلات مردم

وتسهیل درتردد وسائط نقلیه در بارش رحمت الهی

امروز  صمیمانه سپاسگزارم

وبه یکایک آنها عرض خداقوت دا رم

ریختن نمک در بعضی از خیابان های شهر

برف سوم



برف سوم
برف آدم است



سفید و تمیز و خوشبو مثل گل یاس

این برف برای برف و شیره خوب است

اگر اهل فالوده هستی

این برف را در پاکت فریز ریخته و در فریزر گذاشته برای ماه تیر 60 درجه آران و بیدگل

برف و سکنجبین و نشاسته می شه

فالوده







برف و شیره در آران و بیدگل 92


یکی از خوراکی های سنتی و خوشمزه ایرانی که در بسیاری از شهرهای ایران عزیز

از گذشتگان و بزرگان به ارث رسیده خوراکی خوشمزه برف با شیره میباشد


که باانواع شیره انگور یا شیره خرما یا حتی شربت قابل خوردن است.

برف و شیره از خوردنی هایی است که باید برای خوردن مجدد آن یک سال صبر کرد

یک خوردنی سالک مانند است

در گذشته برفی که برای خوردن استفاده می کردند سومین برف بوده است

چون اعتقاد داشتند

برف اول برف کلاغ است

و تمام آلودگی های هوا را با خود به پایین می آورد

برف دوم برف گنجشک است

که آن هم ته مانده آلودگی هوا را با خود می آورد

برف سوم برف آدم است

تمیز و خوشبو و سفید مثل گل یاس



برف سرد و خشک هست و شیره انگور گرم و خشک می باشد و ترکیب این دو به یک تعادلی می رسد ضمناً با حجم زیاد هم خورده نمی شود


اگر شما تا به حال میل نکردید امروز آزمایش کنید

پدرو مادر بزر گها اعتقاد داشتند برای درست کردن برف و شیره بهتر است

از برف پشت بام مسجد به علت  پاکی محل آن استفاده شود

 

از قسمت تمیز برف درون ظرف مورد نظر ریخته و روی آن شیره بریزید و میل بفرمایید


مخلوط برف و شیره ، شبیه یخ در بهشت  است




برف با شیره

یکی از خوراکی های سنتی و خوشمزه ایرانی که در بسیاری از شهرهای ایران عزیز

از گذشتگان و بزرگان به ارث رسیده خوراکی خوشمزه برف با شیره میباشد

که باانواع شیره انگور یا شیره خرما یا حتی شربت قابل خوردن است.

برف و شیره از خوردنی هایی است که باید برای خوردن مجدد آن یک سال صبر کرد

یک خوردنی سالک مانند است

در گذشته برفی که برای خوردن استفاده می کردند سومین برف بوده است

چون اعتقاد داشتند

برف اول برف کلاغ است

و تمام آلودگی های هوا را با خود به پایین می آورد

برف دوم برف گنجشک است

که آن هم ته مانده آلودگی هوا را با خود می آورد

برف سوم برف آدم است

تمیز و خوشبو و سفید مثل گل یاس


برف سرد و خشک هست و شیره انگور گرم و خشک می باشد و ترکیب این دو به یک تعادلی می رسد ضمناً با حجم زیاد هم خورده نمی شود


اگر شما تا به حال میل نکردید امروز آزمایش کنید


پدررو مادر بزر گها اعتقاد داشتند برای درست کردن برف و شیره بهتر است

از برف پشت بام مسجد به علت  پاکی محل آن استفاده شود

از قسمت تمیز برف درون ظرف مورد نظر ریخته و روی آن شیره بریزید و میل بفرمایید


مخلوط برف و شیره ، شبیه یخ در بهشت  است

برف

امروز در شهر ما برف بارید

همه جا یکجور بارید

به یک اندازه به یک ضخامت به یک رنگ

اما جاهایی که سقف داشت برف به آنجا نبارید

در داخل اتاق در پار کینگ در حمام در توالت

فرق نمیکرد هر کجا سقف نداشت برف داشت

هر کجا سقف داشت برف نداشت

نعمت های خداوند در زمان بارش یکسان برای تمام آدمیان می بارد

کسانی که در بالای سر خود سقفی از تکبر و خود خواهی و بزرگ منشی و ددمنشی ساخته اند

از بارش نعمت خدا محروم هستند

بوی گند کثافت وجودی این افراد جامعه را به قهقرا می برد

کسانی که به جای دل خوش کردن به آّب باران به آب چاه دل خوش کرده اند

نمی دانند که اگر باران نبارد چاه آب ندارد



برف




نمی دانم سفید تر از برف هست یا نه

برف سفید است

سفید سفید

پاک پاک

یکدست و یکدست

دانه دانه های یک جور و یک شکل

سرد سرد

امروز شهر ما یک دست سفید شده بود از بارش برف زمستانی

امسال برای بار دوم است که برف می بارد

وقتی دمای ابر ها به زیر نقطه انجماد می رسد  برف تشکیل می شود

اگر دما باز هم سرد تر شد برف می شود تگرگ

البته تگرگ جور دیگر هم تشکیل می شود

وقتی باران از یک لایه هوای سرد صفر درجه عبور کند  باران می شود تگرگ

ابری که برای شهر ما نعمت بارش برف را داشت از سر زمینی که ما به آن سر زمین کفر می گوییم آمده است

می گویند از طرف مدیترانه

ابر های مدیترانه یا از ناحیه ترکیه ( بیشتر برفی )

یا از ناحیه تونس ( بیشتر بارانی )

وارد ایران می شودو غرب و جنوی و مر کز کشور را نعمت بارون می کند

شمال ایران توسط ابر های سیبری نعمت بارون می شود

شرق کشور توسط ابر های هند نعمت بارون می شود


ابر بخار آب متراکم شده است

بخار آبی که از تبخیر اقیانوس ها و دریاها و آب های جاری بوجود می آید

البته بخار آی حاصل از تنفس آدمیان از مسلمان و مسیحی و یهودی و تکفیری و بودایی وووووو در این ابر هم هست

اما باران و برف را همه ادیان و مذاهب به کیش خود پاک می دانند

پس برف پیام آور دوستی و مودت بین تمام آدمیان است

آبی که از این برف ما می خوریم به نوعی تمام آدمیان در آن شریکند

برف سفید است مثل نمک

نمک را خوردن و نمک دان را شکستن در کیش آدمیان نیست

برفی که تمام آدمیان در آن شریکند خوردن این برف و نامردی و تجاوز به حقوق هم کردن در کیش انسان و آدم نیست

اگر برف را باشیره مخلوط کنی

اگر برف را با نشاسته و سکنجبین مخلوط کنی

آنگاه فقط به فکر خنکی آن هستی و بس

مثل بسیاری از انسان های امروزه که به خنکی کار هایشان فکر می کنند

امروز در شهر ما برف آمد

همه جای شهر را سفید پوش کرد

سیاهی ها و کثیفی ها و پلیدی ها را در زیر خود مدفون کرد

البته رنگ سفید در نقاشی هم پوشانی خیلی سختی دارد

اما سفیدی برف کمش هم خیلی خوب و بی درد سر هم پوشانی دارد

چرا؟

زمستان با همه طبعیت سردش اما برفش آموزه دارد

آموزه هم پوشانی

آموزه توبه کردن

آموزه مدفون کردن تمام پلیدی ها در زیر سفیدی گذشت

زیر پلک های چشم و بستن آن به روی تمام نامردی ها ی مرد نما ها

شروع دوباره زندگی بر روی سفید ی ها

اماحیف که این سفیدی دوام چندانی ندارد

با عبور بچه گربه ای

بچه آدمی

گرد و غباری

ذره  نمکی

سفیدی جایش را به پلیدی می دهد







آوای بعد از باران

سریال آوای باران که داستانی تخیلی بود به پایان رسید

نکته های اخلاقی زیادی داشت

زیور که برای نوکری به خانه طاها آمده بود صاحب فرزندی پسر به نام فرید بود

 نطفه فرید با پول نوکری و زحمت و دست رنج والدین خود بسته شده بود و انسانی مومن و با اخلاق بود

اما وقتی نادر برای دایی خود پا پیچ درست کرد و 20 سال او را به زندان انداخت و به تمام و کمال حقوق او تجاوز کرد صاحب دختری شد به نام بیتا 

بیتا همان کاری را به پدرش کرد که 20 سال قبل نادر به داییش کرده بود

 اثرلقمه حرام و تجاوز به حقوق دیگران بیشتر در فرزند و نسل انسان خود را نشان می دهد

پس برای عکس العمل کار کسانی که در حال حاضر به حقوق دیگران تجاوز می کنند باید 20 سال صبر کرد

ودید بعد تمام تجاوز هایش و توجیهاتش صاحب چه فرزندی خواهند شد

بیمار

ناقص الخلقه 

بدون اخلاق اسلامی و اجتماعی و خانوادگی

کسی که تمام زحمت های تجاوز کارانه والدینش را یک شبه به باد خواهد داد

کسی که بعد از 20 سال وبال گردن والدینش خواهد شد

معتاد

هرزه

دنبال ناموس مردم

یا

یا

یا

پس باید صبر کرد

صبر





استماع نقطه نظرات محله فخار خانه بیدگل توسط شورای شهر چهارم

یکشنبه 6 بهمن1392 ساعت: 9:26 توسط:احمدرضا سعیدی
بازدیداعضای شورای اسلامی شهر ازمحله فخارخانه بیدگل


شورای اسلامی شهر آران وبیدگل به اتفاق شهردارمحترم ناحیه 2 درجمع نمازگزاران محله فخارخانه درنمازlمغرب وعشاء توفیق حضورپیداکرد


وضمن استماع نقطه نظرات وانتظارات شهروندان عزیز وساکنین محله بانهایت صبروحوصله ،درادامه بازدیدی ازکوچه پس کوچه ها انجام داد
وطبق گزارش معتمدین محلی باتوجه به جوحاکم ومخروبه های موجودوعدم امکان ترددوسائط نقلیه دراین مسیرها ،شهروندان رابامشکلات عدیده ای روبروکرده است.
وعنوان نمودندعلی رغم کم توجهی های مسئولین قبلی ازشورای اسلامی شهر جدیددرخواست پیگیریهای جدی تری نسبت به قبل داشتندوشورای اسلامی شهر قول مساعددادد
رصورتی که محله فخارخانه جزء اولویتهای ستاره دارناحیه 2 شهرداری قراربگیردباتمام توان همکاری وهمراهی خواهیم نمود.
احمدرضا سعیدی
سخنگوی شورای اسلامی شهر آران وبیدگل

فرماندار10

 

به نظر می رسد درست‌ترین راه برای مبنای قرار دادن کار در فرمانداری ایجاد وحدت و همدلی بین کل شهر وندان شهرستان است

و از این سیاست ایجاد وحدت و همدلی  می توان به رشد و توسعه همه جانبه کل شهرستان رسید.

در گذشته حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را چهار ستون یک نظام توصیف می‌کردند اما امروز در دنیا اینها در هم تنیده شده و خیلی نمی‌توان حوزه‌های آنها را از هم تفکیک کرد.

فرماندار باید نوجه داشته باشد که ساماندهی توسعه همه جابنه شهرستان را همچون ، رفاه شهر وندان افزایش تولید و اشتغالزایی  و امنیت اداری را بااو لویت وحدت و همدلی بین کل شهر وندان شهرستان بداند

اگر وحدت و همدلی می‌خواهد رونق پیدا کند باید فضا را برای این امر مهیا کرد، این مساله احتیاج دارد به اینکه در‌ها  برای حضور همه جانبه شهر وندان کل شهرستان در تصمیم گیری ها باز شود.

به نظر من این نگاه درستی است، پاشنه‌آشیل فرماندار وحدت باشد و آقای فرماندار بهتر است روی این موضوع متمرکز شود و به نظر من موفق هم خواهد بود،

اما برای ادامه روند حرکتی خود بحثی ظریف وجود دارد و آن اینکه همه گروهها را از کل شهرستان (آران - بیدگل - نوش آباد - سفید شهر - ابوزید آباد ) باید در کنار خود داشته باشد

.

بالاخره پاشنه‌آشیل فرماندار وحدت است، ااگر در این حوزه بتواند موفق شود می‌تواند درسایر حوزها هم موفق باشد

به همین دلیل شهر وندان نسبت به مسئله وحدت در قیاس با سالهای گذشته خیلی حساس‌تر شده اند،   همه درباره کوچکترین مسائل که لطمه به وحدت بزند حساسیت به خرج می‌دهند، بنابراین این حوزه می‌تواند حوزه رقابت‌های سیاسی و گروهی باشد.

. به نظر من جا هایی که گفت‌وگوها رسمی نیست. می تواند بهتربه واکاوی بعضی از مسائل به پر دازد و پس از پختگی در اختیار مسئولین رسمی قرار گیرد

این چهار نفر


کجاست ..... کجاست جایگاه موسیقی در شهرستان آران و بیدگل



موسیقی اصیل ایرانی بخشی از هویت و شناسنامه فرهنگی کشور ماست.


منظورم موسیقی اصیل ایرانی و به طور كلي موسيقي اصیل و سالم درست است

خدایا تو این افراد را به خاطر من مجازات نکن


خدایا تو این افراد را به خاطر من مجازات نکن



پنجشنبه 3 بهمن1392 ساعت: 11:55 توسط:م
آره یاد اذیت کردنات بعد از نصب رایگان لوازم خانگی افتادم دیگه نمیشه بعد از نصب پیدات کرد برو یه کم احمد آقا خوش قول باش و مردم را اذیت نکن عزیزم دوستت دارم

پاسخ: سلام
من همیشه در دسترس هستم عزیزم
هر روز صبح مدرسه به شغل شریف انبیا مشغولم
هر روز عضر در منزل هستم
اگر فکر می کنی قصد اذیت دارم من را حلا ل کن
در صورتی که من در این فکر نیستم
به علت مشکلات شیمیایی جبهه زیاد نمی توانم با موبایل حرف بزنم
دکتر شدیدا منع کرده است

اس بده فورا تو مشتتم

من هر شب تمام کسانی که این فکر را نسبت به من دارم
حتی کسانی که غیبت تهمت یا هر چه پشت سر من می گویند
حلال می کنم
تو هم...

سید حسن سعیدزاده بیدگلی..صهبای بیدگلی

پنجشنبه 3 بهمن1392 ساعت: 16:22 توسط:سید حسن سعیدزاده بیدگلی..صهبای بیدگلی
سلام جناب بافنده

مبارک باشد

پدر زیبا پسر زیباتر از آن
شبیه غنچه و گل هر دو خندان

بخند ای گل که لبخند تو زیباست
نگاهت مثل یک دختر فریباست

چه روپوش قشنگی داری ای دوست
کلاس چارمی انگاری ای دوست


مبارک بادت این فرخنده فرزند
نمک میریزد از این حبه ی قند

مفاعیلن مفاعیلن فعولن
بیا احمد دوباره همتی کن


کپی بردار از این فرزند زیبا
کپی های فراوان تا به صد تا

الهی دولتش پاینده باشد
شبیه دولت بافنده باشد

الهی دشمنش شرمنده باشد
نگون بختی شبیه بنده باشد

ببوسم روی زیبای رضا را
و بعدش صورت صاف شما را

به خود گفتم خلایق هر چه لایق
تو هستی بهترین بین خلایق

به احسنتی دلم را شاد گردان
مرا شرمنده ی صهبا مگردان...........................


جمعتان پرهام و پدرام
یا علی.....................................