وقتی لقمه حرام ساز می زند

 

نهایت درماندگی  و عقده گشایی و در یوزگی فردی که بقای خود را در فتنه انگیزی می داند دیوانه ای  که با انداختن سنگی در آب انبار عاقل هایی را به کار بیهوده خود وا می دارداین صدای ساز لقمه حرامی است که به بار نشسته است

مطمئنا بر دل هایی مردم پاک و صدیق ومعتقد نخواهد نشست

و معدود افرادی مشابه را تحریک خواهد کرد

آنگاه سره ار ناسره معلوم خواهد شد

فردی که در وبلاگ جوان کویر این نظر مجهول الهویه را داده است را ملاحضه فرمایید

دروبلاگ تکیه برابرعجیب به آرانی هامی تازندوکسی جلودارنیست امامامی گوییم آران و بیدگل در کنارهم وبرای هم آران وبیدگل نمونه ای ازایرا ن .مادرسایه ی اتحادیم همه جاهرنوع اخلاقی هست به آنان گوشزدکننداینقدربرطبل رسوایی خود نکوبندو نژادپرستی راپرورش ندهند.

این هم نظری دیگر در وبلاگ تکیه بر ابر  توسط فردی مجهول الهویه دیگر به نام ای بابا


پدرآمرزیده تو اهل وحدتی
.توشعاروحدت سرمی دهی وآنوقت هر چه می خواهی برطبل جدایی می کوبی و...
یه کمی متاسف شدیم.
هرچه باعث انفکاک شهرآران وبیدگل بشود جفا است .خوددانی.



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



ـ
آقای همراه                  و کار بر       با نام ای بابا
در وبلاگ اینجانب بر هیچ آرانی عزیزی  کوچکترین بی احترامی نشده است تاریخ دهه 50 بیدگل  نوشته شده است من ارادت به تما م همشهریان دارم
 چه آرانی چه بیدگلی فرقی ندارند 
بهترین آدمها با تقواترین آنها است چه آرانی چه بیدگلی
اگر دین نداری وجدان داشته باش و دست به تشویش اذهان عمومی نزن
 مردم را تحریک نکن
این قبری تو سرش گریه می کنی مرده ای در اون نیست

مردم آران و مردم بیدگل در کمال دوستی و هوشیاری در کنار هم زندگی می کنند و آلت دست شما قرار نمی گیرند
خون فرزندان آرانی و بیدگلی در 8 سال دفاع مقدس در سنگر های مشترک با هم مخلوط شده است
مردم آران و بیدگل از  سالهااز یک کاسه غذا خورده اند و گوشت های مشترکی بر تن هایشان رویده است
ازدواج هایی که بین زوجین آران و بیدگل اتفاق افتاده فرزندانی بوجود آورده که آران تنها  و بیدگل تنها را نمی شناسند بلکه این دو شهر را یکی می دانند 
هیچ قدرتی نوان تفکیک دوباره آن را ندارد
تو که عددی نیستی
من گاها شاهد نظر های توهین آمیز شما در وبلاگم هستم
در آنجا موفق نشدی رنگ عوض کرده و از این درب وارد شده ای
اصلا مفهوم وحدت را می دانی
اگر در جو نژاد پرستی پرورش نمی یافتی این قکر در ذهنت تداعی نمی کرد
خیلی پر رو هستی که دم از وحدت و دوری از نژاد پرستی می زنی
چرا از تاریخ گذشته خود ترس داری  این تکبر است
که فکر کنی از دماغ فیل افتاده ای

 
خدا شما را هدایت کند 

لبخند معنا داری زد و رفت

ادامه نوشته

آغاز اسارت از کربلا/ 12 محرم

روز دوازدهم محرم:وروداسرا به کوفه



مام سجاد(علیه السلام):

نَحنُ أمانُ أهلِ الأرضِ کَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لِأهلِ السَّماءِ.

ما امنیت بخش اهل زمین هستیم همچنان که ستارگان مایه‌ي امان اهل آسمان‌اند.

اهل بیت، ج 1، ح 262

خطبه های امام سجاد عليه السلام و حضرت زینب سلام الله عليها در کوفه/ من پسر آن هستم که حرمتش را در هم شکستند

مرحوم شیخ مفید در صفحه 258 ارشاد مى فرماید: عمر بن سعد در سال 61 هجرى قمرى از کربلا به سمت کوفه روانه شد، جماعتى از بنى اسد که در اراضى غاضریه منزل داشتند، به مقتل آن حضرت آمدند و بر اجساد شهدا نماز خواندند و حضرت را در همان موضعى که معروف است، دفن کردند و حضرت على ابن الحسین علیه السلام را در پایین پاى حضرت دفن كردند و براى سایر شهدا حفره اى در پایین پاى حضرت کندند و آنها را در آن دفن کردند.

اما شیعه بر این عقیده است که حضرت زین العابدین علیه السلام به کربلا آمد و نماز خواند و آنها را دفن كرد. چنانکه امام رضا علیه السلام در جواب گروه واقفیّه تصریح كرده که در صفحه 104 انصار الحسین توضیح داده شده و در صفحه 225 بصائر الدرجات در ضمن حدیثى از امام صادق علیه السلام استفاده مى شود که در مواقع دفن سرور شهیدان امام حسین علیه السلام، پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و حضرت على علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و ملائکه حضور داشتند و یارى مى‌كردند.

چون به ابن زیاد خبر رسید که اهل بیت علیهم السلام به کوفه نزدیک شده اند امر کرد سرهاى شهدا را که عمر بن سعد از پیش فرستاده بود، خارج کرده و نزد اهل بیت علیهم السلام برند و در کوچه و بازار بگردانند تا سلطنت یزید بر مردم معلوم شود. مردم کوفه چون از ورود اهل بیت علیهم السلام خبردار شدند از کوفه بیرون آمدند و اهل بیتعلیهم السلام را سوار بر شتران وارد کوفه كردند، در حالى که زنان کوفه براى تماشا بالاى بام‌ها رفته بودند. زنى از بام صدا زد: من اىّ الاسارى انتنّ شما از کدام مملکت و قبیله هستید؟ گفتند: نحن اسارى آل محمد صلى الله علیه و آله. چون آن زن این را شنید هر چه چادر و مقنعه داشت درآورد و بر ایشان پخش نمود. مخدّرات گرفتند و خود را با آنها پوشانیدند.

به روایت مسلم گچکار قریب به چهل محمل روى چهل شتر قرار داشت که زنان و اطفال بر آن سوار بودند و امام سجّاد علیه السلام در حالى که مریض بودند و خون از رگهاى گردنشان جارى بود، بر شترى برهنه سوار بودند.

سهل گوید: چون وارد کوفه شدم، دیدم بوق مى زدند و پرچم‎ها را افراشته بودند که ناگاه لشکر وارد شد و سرهاى شهدا را که بر فراز نیزه نصب کرده بودند، آوردند.

امام در نوک نیزه آیه مبارکه را تلاوت مي‌كرد: (اَمْ حَسِبْتَ أَنّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الْرَقیمِ کانُوا مِنْ ایاتِنا عَجَباً) سهل گوید: گریه کنان گفتم: یا ابن رسول اللّه رأسک اعجب یعنى تکلّم رأس شریف تو از قصه اصحاب کهف و رقیم عجیب‌تر است.

سپس حضرت زینب علیها السلام مردم را امر به سکوت كرد و شروع به خواندن خطبه‌اى كرد:

مـردم کـوفـه با دیدن کاروان اسیران شیون و زارى سر دادند. زینب کبرى سلام الله عليها دختر امیرالمؤمنین به مـردم اشـاره کـرد کـه خاموش باشید! یکباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زینب سلام الله عليها زبان به سخن گشود:

سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاکش باد. اى اهـل کـوفـه! اى مـردم مکار حیله باز! آیا گریه مى کنید؟

اشکتان خشک مباد، ناله هایتان آرام نـگـیرد. شما در مثل مانند زنى هستید که رشته خود را محکم تافته، سپس تارتار از هم مى گسلد. سـوگـندهایتان رادست آویز فساد کرده اید، آیا جز لاف و تکبر و فساد و چاپلوسى کنیزان و سخن چینى دشمنانه چیزى دیگرى در شما هست؟

شما به سبزه خاکروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانید، براى خود توشه اى پیش فرستادید که خشم خدا را برانگیخت و در عذاب، جاودانه شدید. آیا گریه و زارى مى کنید؟

آرى! بـه خدا شایسته گریه اید، بسیار بگریید و کم بخندید که نصیب‌تان ننگ و عار شد، ننگى که تا ابـد پـاک نشود چگونه مى توانید این ننگ را از دامن خود بشویید که فرزند خاتم انبیا، سید جوانان بـهـشتى را کشته اید، آنکه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود، آنکه دلیل روشن و زبـان گـویـاى شـمـا بـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتید، دور باشید از رحمت خدا و نابودى نـصـیـبـتـان بـاد، سـعـیتان به نومیدى انجامید، دست ها بریده شد، سوداى پر زیانى کردید، خشم پروردگار را براى خود خریدید و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.

واى بـر شـمـا! مـى دانـیـد چـه جگرى از رسول خدا شکافتید و چه پرده نشینى را از پرده بیرون کشیدید و چه خونى ریختید و چه حرمتى را شکستید، کار بسیار زشتى مرتکب شدید، چیزى نمانده کـه آسـمـان و زمین شکاف بردارد و کوهها ویران شوند. آنچه کردید بزرگ، دشوار، بد، کژ، زشت و شوم است و چنان بزرگ که زمین و آسمانها را پر کرده، آیا شگفت دارید اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خوارکننده تر است و شما را در آن روز یاورى نیست.

مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد که خداى تعالى از شتاب‌کارى به دور است و همیشه براى انتقام فرصت دارد و در کمین گاه است.

سپس على‏ بن‏ الحسین عليه السلام در سرزنش مردم شهر کوفه چنین فرمود:

مردم، آنکه مرا مى‏ شناسد، مى ‏شناسد. آنکه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من على، فرزند حسین، فرزند على‏ بن ‏ابیطالبم. من پسر آنم که حرمتش را در هم شکستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسیر کردند. من پسر آنم که در کنار نهر فرات سر بریدند، در حالى که نه به کسى ستم کرده و نه با کسى مکرى به کاربرده بود. من پسر آنم که او را از قفا سر بریدند و این مرا فخرى بزرگ است.

مردم آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نکردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیکار او برنخاستید؟ چه زشت‏کارانید و چه بداندیشه و کردارید. اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را کشتید! و حرمت مرا در هم شکستید! شما از امت من نیستید، به چه رویى به او خواهید نگریست؟

سخنان امام سجادعليه السلام تحولى شگفت در کوفیان ایجاد کرد و از هر سو بانگ گریه برخاست. مردم یکدیگر را سرزنش کردند. سپس على ‏بن‏ الحسین عليه السلام بر این نکته تأکید کرد که سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد که نیکوترین سیرت است. مردم کوفه که مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سید ساجدان قرار گرفته بودند، فریاد برآوردند که ما فرمانبردار توایم و از تو نمى ‏بریم و با هر کس که گویى پیکار مى ‏کنیم و با آنکه خواهى در آشتى به سر مى ‏بریم! یزید را مى ‏گیریم و از ستمکاران بر تو بیزاریم.

امام على ‏بن ‏الحسین عليه السلام از موضع سست کوفیان آشنا بود فرمود: هیهات! اى فریبکاران دغل باز، اى اسیران شهوت و آز، مى ‏خواهید با من هم کارى کنید که با پدرانم کردید؟ نه به خدا. هنوز زخمى که زده‏ اید خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى این غمها گلوگیر و اندوه من تسکین‏ ناپذیر است. از شما مى‏ خواهم نه با ما باشید نه بر ما.


دوش آب سرد پرنده


 تــب و لــرز را از خـود دور کـنید

راهکار طبیعی فوق العاده برای مبارزه با سرماخوردگی و آنفلوانزا در فصل سرد



پاییز که از راه می رسد، فصل سرماخوردگی و تب و سرفه هم شروع می شود. سرماخوردگی و آنفلوانزا ۲ بیماری همیشگی هستند که سراغ همه می آیند و راه هایی طبیعی برای فرار از ویروس های آن شناخته شده که پزشکان می گویند با این راه ها، میتوانیم کمتر از آدم های دیگر سرما بخوریم. این توصیه ها را در این راهنما بخوانید ...

1. گل یک داروی گیاهی است. دارویی که بدن را برای مبارزه با عفونت ها آماده می کند و اگر به محض دیدن علایم سرماخوردگی، دمنوش این گیاه را بنوشید، براساس تحقیقات تازه بعد از ۱ یا ۲ روز علایم محو یا کم می شوند. البته اگر بیماری خاصی دارید، برای نوشیدن این چای باید با پزشک خود مشورت کنید تا تداخل دارویی به بیماری هایتان اضافه نشود.

2. قرص های ضدسرماخوردگی که ترکیبات روی دارند، یکی از راه حل های پیشگیری از سرماخوردگی اند. تحقیقات نشان داده که اگر در ۲۴ ساعت اول، این قرص های آبنباتی را بخورید، علایم بیماری کمتر می شود و سلامت خود را زودتر به دست می آورید.

3. تاثیر ویتامین C برای مبارزه با سرماخوردگی، دیگر ثابت شده است اما به تازگی در تحقیقاتی مشخص شده که اگر در فصل سرما و در شرایطی که استرس های محیطی و کاری زیادی دارید، هرروز ویتامین C بخورید، احتمال سرماخوردگی شما نصف می شود. بهترین توصیه برای کمک گرفتن از ویتامین C هم این است؛ صبح به صبح یک لیوان آب پرتقال، لیموشیرین بخورید یا در چای خود لیموترش بچکانید.

4. بعد از تجربه بی نظیر مادربزرگ ها و سوپ مرغ هایی که در سرماخوردگی به ما داده اند، پزشکان تحقیق کرده اند و حالا می گویند، بخار سوپ مرغ باعث باز شدن مجرای تنفسی می شود، آب آن بدن را از بحران کم آبی در بیماری نجات می دهد و در نهایت هم التهاب دستگاه تنفسی را کاهش می دهد.

5. نوشیدن چای همان خاصیت های تسکین دهنده سوپ مرغ را دارد و آنتی اکسیدان های موجود در چای سبز و چای سیاه، برای مبارزه بدن با ویروس بسیار معجزه آساست.

6. اگر چای سبز را با عسل و لیمو بنوشید، همان خاصیت چای سیاه را برای درمان دارد، اما برعکس چای سیاه، به خواب لطمه ای نمی زند و باعث می شود خوابی عمیق به درمان بیماری شما کمک کند.

7. تحقیقات مشخص کرده اگر روزانه سیر تازه بخورید، به مبارزه بدن شما با میکروب ها کمک می کند و کمتر از یک انسان عادی گرفتار ویروس ها و بیماری ها می شوید.

8. اگر یک دستگاه بخار آب را در اتاق بگذارید یا آب داغ حمام را باز کنید و برای مدتی در بخار حمام نفس بکشید، ذرات ریز و داغ آب باعث می شود گرفتگی در مجرای بینی، برطرف و تنفس شما راحت تر شود.

9. یک چهارم قاشق چایخوری نمک و یک چهارم قاشق چایخوری جوش شیرین را در یک لیوان آب حل و با سرنگ کوچکی این مایع را به داخل بینی، تزریق کنید. با این کار، بینی خود را شستشو می دهید و راه تنفسی را از ویروس ها و گرده ها پاک می کنید. مخاط بینی هم رقیق می شوند و در دوران بیماری، راحت تر نفس می کشید.

10. اگر ۴ بار در روز، آب نمک قرقره کنید، میکروب ها از دستگاه تنفسی شما دور می شوند و رشد نمی کنند.

11. بیماری زمانی سراغ شما می آید که بدنتان ضعیف باشد. یکی از مهم ترین روش های مقابله با ضعف بدن هم، خواب و استراحت کافی است. هیچ وقت از خواب عمیق و استراحت خود به بهانه کار دور نشوید و در فصل سرد، تختخواب خود را گرم نگه دارید.

12. در محیط های آلوده قرار نگیرید و در فصل زمستان حواستان باشد هوا در فضا جریان داشته باشد و هوای ساکن با گردوغبار و ویروس هایی که در حال رفت و آمد هستند، به محیط تنفسی شما وارد نشود. وقتی در محیط های آلوده هستید آب نمک قرقره و با اسپری نمک و جوش شیرین به بینی، مجرای تنفسی خود را تمیز کنید.

آماده شنیدن راهکار های شما برای رشد بیدگل هستیم

جمعه 24 آبان1392 ساعت: 1:14 توسط:دوست جبهه و جنگ

جناب آقای مهندس احمد بافنده بیدگلی
سلام علیکم و بما صبر تم
عذاداری شما در ایام محرم قبول در گاه حق باشد شناخت 30 ساله من از شما برایم ثابت کرده است که از اینکه حضرتعالی از چهره های کیاس و منطقی و دور از تعصب افراطی بی مغز هستید بر هیچ کس منصفی پوشیده نیست

یادش بخیر جبهه که من یادم می اید مسئولیت هایی که قبول می کردی در حد یک مدیر باتجربه 20 ساله بود و چه خوب ار عهده آن بر می آمدی

حضور شما در انتخابات ها ی گو ناگون نشان از دغدغه فکری شما  را می رساند که احساس خدمت به مردم شما را آرام نمی گذارد از اینکه به فکر منفعت طلبی نیستی برای همگان اثبات شده است

تنها عیب بزرگی که شما دارید همان حرف دکتر شریعتی است که ای بافنده تو متهمی ... متهمی که خوب می فهمی و آلت دست قرار نمی گیری منفعت طلبی تو را اسیر خود نمی کند

و گر نه شما با این توانایی بالا و گاها خاص تا بحا ل وارد شورای شهر شده بودی و یا حداقل در پست شهرداری مرکزی یا ناحیه یا پستی در خور توجه مشغولت کرده بودند

اما این را حداقل شما که از اول حرکت بیدگل در جریان حرکت خود جوش بیدگل قرار داشته ای خوب می دانی که عده ای از مال و آبروی و وقت خود به رهبری شیخ احمد روحانی مایه گذاشته اند تا بیدگل را به این نقطه رسانده اند حق از دست رفته بیدگل را گرفتند

افرادی مثل شیخ احمد روحانی و حاج محمد داروغه -مهدی نوروز پور -مهدی عمو زاده - علی محمد توحیدی -مهدی شادان پور - ابولفضل معینی تژاد - علی رضا پور ابراهیمی - حاج نقی رحمانی - مهندس زاهدی که در حط مقدم قرار دارند

یک ثانیه اوقات فراغت ندارند و تمام هم و غم خود را برای بیدگل صرف می کنند از هیچ کجا حقوقی نمی گیرند تهمت ها و غیبت ها و فحش ها را به جان می خرند از جیب خود مایه می گذارند با مسئولین عالی رتبه شهر جلسه می گذارند به تهران و اصفهان و استانداری و وزارت کشور می روند تا بیدگل آباد شود آ

آری قبول دارم بعضی افرادی هم بوده اند و حالا هستند که مثل زالو به این بدنه چسبیده و به دنبال منافع خود هستند و سعی می کنند موزیانه به شیخ احمد ضریه بزنندو متاسفانه مورد وثوق این جمع و شیخ احمد قرار گرفته اند

اما دلیل نمی شود که ما همه را با یک چوب برانیم و زحمت های این دسته از عزیزان که نام خود را شورای برنامه ریزی بیدگل نام داده اند را نادیده بگیریم

روزگار ثابت کرده اینها که برای بیدگل تلاش می کنند کسانی را به کار ها بگمارند که گوش به حرف آنها بدهد حتی اگر مدیر بسیار ضعیفی باشند چون این عزیزان فکر می کنند اگر فرد دیگری با کارایی بالا و مدیریت قوی به کار گیرند که مطیع محض آنها نباشد زحمت های آنها را به باد خواهد داد

اگر چه این عزیزان در این مورد اشتباه می کنند اما با این مدیرا ن حلقه به گوش خود توانسته اند بیدگل را اباد کنند حق از دست رفته آن را بگیرند و چهره بیدگل را عوض کنند ما باید این گروه را حمایت کنیم و برایشان مانع تراشی نکنیم

جلسات منعدد که همراه با پذیرایی گرفته می شود برنر هایی که چاپ می شود در جاهای مختلف نصب نی شود خرج مالی دارد وقت می خواهد حوصله نیاز دارد چه کسی جز این خوبان انجام می دهد

صبح زود به اصفهان یا تهران رفتن و پیگیر کار بیدگل شدن حوصله و پشتکار می خواهد ما باید به اینها خسته نباشید بگویم آیا کس دیگر غیر اینها حاضر است این کار ها بکند

حالا اگر زمیتی را با قیمت ارزان خریدند کاری را با رانت به نفع خودشان انجام دادند فامیل خود را در اداره ای به کارمند و رئیس کرده است حق خودشان هست

شب و روز زحمت کشیده خیابانی را آزاد سازی کرده حالا زمینی را در ابتدای کار خیابان به قیمت ارزان خریده حالا بعد از کامل شده خیابان خدا تومن فروخته کار غیر شرعی انجام نداده است فامیل خودش را در ادره ای به کار گرفته از فامیل و دوستان نزدیک خود حمایت می کند تا وارد شورا شود کار بدی کرده است

خواب تو هم اگر می آمدی می توانستی این امتیازات را بگیری ما به جای کمک تو خانه زیر کرسی نشسته ایم و مرتب به کار مردم و دلسوزان بیدگل ایراد می گیریم

که در بوق و کر نا می کنیم کار های بزرگ را فدای کارها کوچک می کنیم

برادر که هی غر می زنی باگر کسی پول دار باشه باغ داشته باشه مسئولی را به باغ خود دعوت کند از او پذیرایی کند کار خلاف شرع انجام داده است

اگر تو داشنی این کار را نمی کردی

انصاف را کنار نگذارید چند بار تا حالا شیخ احمد گفته هر کس هر کاری دستش است بیاید برای بیدگل انجام دهد منتظر هم نباشید

    آقای حاجی محمد داردغه

در دفتر رزمندگان بلوار امام ره بیدگل هر روز آماده شنیدن راهکار های شما برای رشد بیدگل است


پروِژه هایی   که مربوط به شهرداری و شورای شهر می باشد

سلام احمد آقا
تمام نظرات را خواندم

همه اینها دغدغه های مسئولین و مردم و.... می باشد ولی این مطالبی که در نامه از طرف شورای برنامه ریزی بیدگل به آن اشاره شده است پروِژه هایی هست که مربوط به شهرداری و شورای شهر می باشد که باید پیگیری شود

ولی مسائل دیگر باید از طرف سایر مسئولین پیگیری شود

البته مثلا در مورد مسکن مهر . ... دوستان از طریق مراجع مربوطه مطالبات مردم را پیگیری می کردند ولی نمی دانم نتیجه اش چی بوده

کربلا غوغا است امروز     بعد عاشوراست امروز

 

 

یازدهم محرم شد

 

کربلا غوغا است امروز

بعد عاشوراست امروز

 

این کشته فتاده به هامون حسین توست...

چون روز عاشورا عمر سعد از کار قتل امام حسین بپرداخت، سر مبارک آن حضرت را به خولى و حمید بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ایشان را به نزد ابن زیاد روانه کرد و بقیه سرها را نیز در میان قبائل پخش کرد تا به نزد ابن زیاد برند و به سوى او تقرب جویند.

خولى به تعجیل تمام حرکت کرد، شب یازدهم به کوفه وارد شد، چون در آن وقت شب، ممکن نبود ملاقات پسر زیاد، لاجرم به خانه خود رفت و سر پسر پیغمبر را در زیر اجانه (تنور) جاى داد.

از آن طرف، عمر سعد شب یازدهم را در کربلا بماند و روز یازدهم تا وقت زوال نیز در کربلا اقامت کرد و بر کشتگان سپاه خویش نماز گذاشت و همگى را به خاک سپرد و چون روز از نیمه بگذشت، امر کرد که دختران پیغمبر را بر شتران بى وطا، سوار کردند و ایشان را چون اسیران ترک و روم روان داشتند. چون ایشان را به قتلگاه عبور دادند، زن‎ها را که نظر بر جسد امام حسین و کشتگان افتاد، لطمه بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه بر داشتند.
 
در حدیث معتبر کامل الزیارة است که حضرت سید سجاد به زائده فرمود: همانا چون روز عاشورا رسید به ما آنچه رسید، از دواهى و مصیبات عظیمه و کشته گردید، پدرم و کسانی که با او بودند از اولاد و برادران و سایر اهل بیت او. پس حرم محترم و زنام مکرم آن حضرت را بر شتران سوار کردند براى رفتن به جانب کوفه. پس من نظر کردم به سوى پدر و سایر اهل بیت او که در خاک و خون آغشته گشته و بدن‎هاى طاهره ایشان بر روى زمین است و کسى متوجه دفن ایشان نشده، سخت بر من گران آمد و سینه من تنگى گرفت و حالتى مرا عارض شد که همى خواست جان از تن من پرواز کند. عمه ام - زینب کبرى - چون مرا بدین حال دید، پرسید: این چه حالت است که در تو مى بینم اى یادگار جد و پدر و برادر من! مى نگرم تو را که مى‌خواهى جان تسلیم کنى. گفتم: اى عمه! چگونه جزع نکنم و اضطراب نداشته باشم و حال آنکه مى‌بینم سید و آقاى خود و برادران و عمو ها و عموزادگان و اهل و عشیرت خود را که آغشته به خون در این بیابان افتاده اند و تن ایشان عریان و بى کفن است و هیچ‎کس بر دفن ایشان نمى پردازد و بشرى متوجه ایشان نمى گردد، گویا ایشان را مسلمان نمی دانند.
 
عمه‌ام گفت: از آنچه مى بینى دل‎گران مباش و جزع مکن. به خدا قسم که این عهدى بود از رسول خدا به سوى جد و پدر و عم تو صلوات الله علیهم اجمعین و رسول خدا مصائب هر یک را به ایشان خبر داد و به تحقیق که حق تعالى در این امت پیمان گرفته از جماعتى که فراعنه ارض ایشان را نمى شناسد، لکن در نزد اهل آسمان ها معروفند که ایشان این اعضاى متفرقه و جسدهاى در خون تپیده را جمع و دفن كنند و در ارض طف بر قبر پدرت سید الشهداء علامتى نصب کنند که اثر آن هرگز بر طرف نشود و به مرور ایام و لیالى محو و مطموس نگردد و هر چند که سلاطین کفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعى و کوشش كنند، ظهورش زیاده گردد و رفعت و علوش بالاتر خواهد گرفت و بقیه این حدیث از جاى دیگر اخذ شود.

 

 

ظاهرا مسایل فرهنگی و اجتماعی نادیده گرفته شده

پنجشنبه 23 آبان1392 ساعت: 12:16 توسط:ع.حق پرست

 8 خواسته مردم از جناب فرماندار 1


 8 خواسته مردم از جناب فرماندار 2

باسلام

آیا واقعا دغدغه مردم بیدگل و فرهیختگان مردمی نه فرهیختگان ساختگی این است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ظاهرا مسایل فرهنگی و اجتماعی نادیده گرفته شده وظاهرا بعضی از مسایل مطرح شده دغدغه برخی است که منافعی در آنها دارند.
و هزار مطلب ناگفته ....
.

دهم محرم شد  

دهم محرم شد 

روز دهم محرم: روز عاشورا

 

عزا عزاست امروز...

ماجرای شب و روز عاشورا هم زیاد است و هم اینکه برخی از موارد آن، بارها گفته و شنیده شده است. در این مجال تنها به بیان برخی از موارد که احتمالا کمتر شنیده شده باشد، می پردازیم:

حفر خندق در اطراف خیام

امام علیه ‏السلام فرمان داد تا مقدارى چوب و نى که در پشت خیمه ‏ها بود، در محلى که اصحاب امام در شب عاشورا مانند خندق در اطراف خیمه ‏ها حفر کرده بودند، بریزند، زیرا هر لحظه احتمال شبیخون دشمن از پشت خیمه ‏ها مى ‏رفت. امام علیه ‏السلام دستور داد به محض حمله دشمن، آن چوب ‌ها و نى ‏ها را آتش زنند تا راه ارتباطى دشمن با خیمه ‏ها قطع شود و فقط از یک قسمت که یاران امام مستقر بودند، نبرد صورت پذیرد، و این تدبیر براى اصحاب امام بسیار سودمند بود.

امام حسین علیه ‏السلام برخاست و آب بر رویش پاشید تا به هوش آمد و فرمود: اى خواهر! تقواى خدا را پیشه کن و به شکیبایى خود را تسلى ده و بدان که اهل زمین مى ‏میرند و اهل آسمان نمى‌ مانند و هر چیزى فانى شود مگر خدا، همان خدایى که خلق را به قدرت خود آفرید و باز آنها را برانگیزاند و باز گرداند و او خداى فرد و واحد است، پدرم بهتر از من، مادرم بهتر از من و برادرم بهتر از من بودند و رفتند، من و هر مسلمانى باید از رسول خدا سرمشق بگیریم و در بلا ها و مصیبت ‌ها عنان اختیار خود را از دست ندهیم.

تحکیم مواضع

امام حسین علیه السلام از خیمه بیرون آمد و به اصحاب فرمان داد که خیمه ها را نزدیک یکدیگر قرار داده و طناب بعضی را در بعض دیگر ببرند و لشکر دشمن را در روبروی خود قرار داده و خیمه ها را در پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند، به‌گونه ای که خیمه ها در سه طرف آنها قرار بگیرد و اصحاب امام فقط از قسمت روبرو با دشمن مواجه شوند. سپس امام و یارانش به جایگاه خود بازگشتند و تمام شب را به نماز گزاردن و استغفار و دعا و تضرع سپری کردند و آن شب اصلا نخوابیدند.

پیوستن گروهى به امام علیه‏السلام

نوشته ‏اند: 30 نفر از اهل کوفه که در لشکر عمر بن سعد بودند، به او گفتند: چرا هنگامى که فرزند دختر رسول خدا به شما سه مسأله را پیشنهاد مى ‏کند تا جنگى در نگیرد، شما هیچ کدام را نمى ‌پذیرید؟ و پس از این اعتراض، از لشکر ابن سعد جدا شده و به اردوى امام پیوستند.

رؤیای امام حسین علیه السلام

به هنگام سحر امام حسین علیه السلام به خوابی سبک فرو رفت و چون بیدار شد فرمود: یاران من، می دانید هم اکنون درخواب چه دیدم؟

اصحاب گفتند: یا بن رسول الله چه دیدی؟

فرمود: سگانی را دیدم که به من حمله می کردند تا مرا پاره پاره کنند و در میان آنها سگی دورنگ را دیدم که نسبت به من از دیگر سگان وحشی تر و خون آشام تر بود! گمان کنم آن مردی باشد که مرا خواهد کشت. در دنباله این خواب، جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله را دیدم که تعدادی از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم، تو شهید آل محمدی و اهل آسمان ها و کروبیان عالم بالا از مژده آمدنت شادی می کنند و امشب به هنگام افطار نزد من خواهی بود. شتاب کن و کار را به تأخیر مینداز. این فرشته ای است که از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شیشه سبز رنگی قرار دهد. یاران من، این خواب گویای آن است که اجل نزدیک و بی تردید هنگام رحیل و کوچ از این جهان فانی فرا رسیده است.

امام حسین علیه ‏السلام زهیر بن قین را در میمنه سپاه خود قرار داد، و حبیب بن مظاهر را بر میسره سپاه گمارد، و پرچم را به دست برادرش عباس علیه ‏السلام سپرد، و خیمه ‏ها را در پشت سر سپاه قرار داد و امر کرد خندقى را که در پشت خیمه ‏ها حفر کرده بودند، از نى و هیزم انباشته و آنها را آتش زدند که دشمن نتواند از پشت حمله کند.

سپاه عمر بن سعد

عمر بن سعد نیز عبدالله بن زهیر ازدى را بر جمعى از سپاهیان که اهل مدینه بودند، امیر کرد و قیس بن اشعث بن قیس را فرماندهى قبیله ربیعه و کنده داد و عبدالله بن ابى سبره جعفى را بر سپاهیان مذحجى و اسدى و حر بن یزید ریاحى را به فرماندهى قبیله تمیم و همدان گمارد (و تمامى این گروه‌ ها در صحنه جنگ با امام حسین علیه ‏السلام حضور داشتند به جز حر بن یزید که توبه کرد، به اردوى امام رفت و به شهادت رسید)

بعد از این تقسیم مسئولیت ‌ها -که ریشه قومى داشت-، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبیدى را بر میمنه لشکر و شمر بن ذى الجوشن را بر میسره و عروه بن قیس احمسى را بر سواره نظام و شبث بن ربعى را بر پیاده نظام خود گمارد و پرچم را به درید غلامش، سپرد.


هیات حسینی (دروازه)

هیات  ابالفضلی (هاشمیه)

هیات حسینی(سلمقان)

هیات فاطمیه(مختص آباد)

هیات سنج زنی (محله طالقانی )

هیئآت آران(ابالفضلی دهنو. حسینی بازار.علی اصغری چارسوق)



روزعاشورا


صبح عاشورا: هیئات شاه حسینی درکلیه محلات
عصرعاشورا: هیآت  حسینی (مختص آباد)

هیات  ابالفضلی( فخارخانه) هیئآت آران  نیزبترتیب روزقبل

شب شام غریبان
هیات شام غریبان (هیات سلمقان وهیات درب مختص آباد)

راهکار های یک دانشجو برای ایجاد آرامش در شهرستان آر ان و بیدگل

چهارشنبه 22 آبان1392 ساعت: 19:14 توسط:دانشجو


شهروند ناقلا و استرس وعباسعلی
در جواب شما چند نکته قابل توجه بعد قابل تذکر است
من با بعضی از نکات شما موافقم اما به بعضی نکات شما نه
شورای شهر به هر راهی بوده و هر هدفی پشت آن بوده شکل گرفته است و هیچ راهی برای انحلال آن وجود ندارد
فقط امکان راهیابی بیدگلی ها به شورا از یکی از راههای زیر است :
1-یک یا چند تن از اعضای شورا استعفا دهد یا خدایی نکرده فوت کند از اعضای بیدگلی استفاده شود
2-یکی یا چند تن از اعضای شورا مسئولیت بالاتر بگیرید و مجبور به استعفا شود
3-چهار سال بیدگلی ها بنشینند و اشتباهات گذشته را کنار گذاشته و اعتماد مردم به خود را جلب کنند شاید بتوانند چهار سال دیگر وارد شورا شوند

من خواهشی که از شورای چهارم دارم این است که سعی کند از هر گونه حرکت یا گفتاری که در جامعه آران مخصوصا بیدگل تشنج ایجاد کند و نقطه ضعفی برای آنها شود خوداری کنند
شورای چهارم نسبت به هر گونه تحقیر از طرف هر کس بزر گواری نشان داده و از هر گونه عکس العمل دوری کند و صبر پیشه کنند چون خداوند با صابران است
شورای چهارم هر چه زودتر از نیرو های منصف و منطقی و با فکر آرانی و بیدگلی به عنوان مشاور استفاده کرده تا در تصمیم گیری یا سخنرانی یا مصاحبه نکاتی که برای آنها هزینه بر می شود و اتویی در دست نیرو های طرفدار  شورای سوم و بعضی متعصبین آرانی و بیدگلی می شود استفاده نکنند
شورای چهارم برای دوری از ایجادهر گونه تشنج اجتماعی و گفتاری و فیزیکی عدالت را پیش گرفته و با آمار و ارقام مرتب به اطلاع مردم آران مخصوصا بیدگل برساند
عزل و نصب مسئولینی که در حوضه اختیارات شورا است هر چه زودتر انجام دهد و در آن عدالت را مد نظر قرار دهد
بیشترین پل ارتباطی شورا با مردم از نواحی شهر داری ها است تغییر شهر دارنواحی 1 و2 امری اجتناب ناپذیر و فوری و لازم است
شهر دارانی که بتوانند ذهنیت مثبت برای اول شورا بعد نظام اسلامی ایجاد کنند
وقتی رضایت مردم کسب شد دست معترضان خود به خود کوتاه می شود

نهم محرم شد


نهم محرم شد

نهم محرم شد

روز نهم محرم : روز تاسوعا

روزی که شامیان دانستند حسین غریب خواهد ماند

امام صادق علیه السلام فرمود: تاسوعا روزی است که در آن روز امام حسین و اصحابش را محاصره کردند و لشکر کوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمر بن سعد به جهت زیادی لشکر و سپاه، اظهار شادمانی و مسرت می کردند و در این روز حسین را تنها و غریب یافتند و دانستند که دیگر یاوری به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را یاری نخواهند کرد.

امان نامه

چون شمر، نامه را از عبیدالله گرفت تا در کربلا به ابن سعد ابلاغ کند، او و عبدالله بن ابی المحل (که ام البنین عمه او بود) به عبید الله گفتند: ای امیر! خواهر زادگان ما همراه با حسین‌اند، اگر صلاح می بینی، نامه امانی برای آنها بنویس، عبیدالله پیشنهاد آنها را پذیرفت و به کاتب خود فرمان داد تا امان نامه ای برای آنها بنویسد.

رد امان نامه

عبد الله بن ابی المحل امان نامه را به‌وسیله غلام خود کزمان به کربلا فرستاد و او پس از ورود به کربلا متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد و گفت:

این امان نامه ای است که عبدالله بن ابی المحل که از بستگان شماست، فرستاده است. آنها در پاسخ کزمان گفتند: سلام ما را به او برسان و بگو: ما را حاجتی به امان نامه تو نیست. امان خدا بهتر از امان عبیدالله پسر سمیه است.

همچنین شمر به نزدیکی خیام امام آمد و عباس و عبدالله و جعفر و عثمان علیهما السلام فرزندان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام را (که مادرشان ام البنین است)، صدا زد آنها بیرون آمدند. شمر به آنها گفت: برای شما از عبیدالله امان گرفته ام! و آنها متفقاً گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟

اعلان جنگ

پس از رد امان نامه، عمر بن سعد فریاد زد که:

ای لشکر خدا سوار شوید و شاد باشید که به بهشت می روید و سواره نظام لشکر بعد از نماز عصر آماده جنگ شد.

در این هنگام امام حسین علیه السلام در جلوی خیمه خویش نشسته و به شمشیر خود تکیه داده و سر بر زانو نهاده بود زینب کبری شیون کنان به نزد برادر آمد و گفت: ای برادر ! این فریاد و هیاهو را نمی شنوی که هر لحظه به ما نزدیک‌تر می شود؟

امام حسین (علیه السلام) سربرداشت و فرمود: خواهرم، رسول خدا را همین حال در خواب دیدم به من فرمود: تو به نزد ما می آیی.

زینب از شنیدن این سخنان بی تاب شد که بی اختیار محکم به صورت خود زد و بنای بی‌قراری نهاد.

امام گفت: ای خواهر، جای شیون نیست، خاموش باش خدا تو را مشمول رحمت خود گرداند.

در این اثنا، حضرت عباس بن علی علیه السلام آمد و امام علیه السلام به او فرمودند: ای برادر! بر اسب خود سوار شو و از آنها بپرس: مگر چه روی داده؟ و برای چه به اینجا آمده اند؟

حضرت عباس علیه السلام با 20 سوار که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر از جمله آنان بودند، نزد سپاه دشمن آمده و پرسید: چه رخ داده و چه می خواهید؟

گفتند: فرمان امیر است که به شما بگوییم یا حکم او را بپذیرید و یا آماده کار زار شوید.

حضرت عباس علیه السلام گفت: از جای خود حرکت نکنید و شتاب به خرج ندهید تا نزد ابی عبدالله رفته و پیام شما را به او عرض کنم. آنها پذیرفته و حضرت عباس بن علی (علیه السلام) به تنهایی نزد امام حسین (علیه السلام) رفت و ماجرا را به عرض امام رسانید و این در حالی بود که 20 تن همراهان او سپاه عمر بن سعد را نصیحت می کردند و آنان را از جنگ با حسین برحذر می داشتند و در ضمن از پیش‌روی آنها به طرف خیمه ها جلوگیری می کردند.

امام علیه السلام به حضرت عباس بن علی علیه السلام فرمود: اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خدای متعال می داند که من به‌خاطر، او نماز و تلاوت کتاب او (قرآن) را دوست دارم.

یک شب مهلت برای راز و نیاز

پس حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشورا را برای نماز و عبادت مهلت خواست عمر بن سعد در موافقت با این درخواست مردد بود و سرانجام از لشکریان خود پرسید که: چه باید کرد؟

عمروبن حجاج گفت: سبحان الله اگر اهل دیلم (کنایه از مردم بیگانه) و کفار از تو چنین تقاضايی می کردند، سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.

قیس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت کن به جان خودم سوگند که آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید.

ابن سعد گفت: به خدا سوگند که اگر بدانم چنین کنند هرگز با درخواست آنها موافقت نکنم.

و عاقبت فرستاده ابن سعد به نزد حضرت عباس بن علی (علیه السلام) آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد و اگر سر باز زدید، دست از شما برنخواهیم داشت.



هیات ابالفضلی( فخارخانه

هیات حسینی (درب ریگ)

قاسم بن الحسن بیدگل (امام زاده قاسم)

قاسم بن الحسن اران(سرکوچه یخچال)

علی بن موسی الرضا(عباس آباد)

هیات موسی بن جعفروهیات طفلان مسلم

هیات علی اکبری وحیدری (وشاد آران)

8 خواسته مردم بیدگل از جناب فرماندار2


8 خواسته مردم بیدگل از جناب فرماندار


هشتم محرم شد


هشتم محرم شد


روز هشتم محرم :علی اکبر(ع)



ملاقات یزید بن حصین همدانى و عمر بن سعد

چون تحمل عطش خصوصاً برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود، مردی از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود، به امام گفت: به من اجازه بده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شاید از این تصمیم برگردد.

امام (علیه السلام) فرمود: اختیار با توست.

او به خیمه عمر بن سعد وارد شد، بدون آنکه سلام کند.

عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی چه عاملی تو را از سلام کردن به من بازداشت؟ مگر من مسلمان نیستم و خدا و رسول او را نمی شناسم؟

آن مرد همدانی گفت: اگر خود را مسلمان می پنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند، از آن مضایقه می کنی و اجازه نمی دهی تا آنان نیز از این آب بنوشند، حتی اگر جان بر سر عطش بگذارند؟ و گمان می کنی که خدا و رسول او را می شناسی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی من می‌دانم که آزار کردن این خاندان حرام است اما عبیدالله مرا به این کار واداشته است و من در لحظات حساس قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم؟ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاق آن می سوزم؟ و یا اینکه دستانم به خون حسین آلوده گردد در حالی که می دانم کیفر این کار آتش است، ولی حکومت ری به منزله نور چشم من است. ای مرد همدانی در خودم این گذشت و فداکاری را که بتوانم از حکومت ری چشم بپوشم نمی بینم.

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانید و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است که شما را برای رسیدن به حکومت ری به قتل رساند.

ملاقات امام حسین (علیه السلام) و عمر بن سعد

امام حسین (علیه السلام) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، عمر سعد نیز پذیرفت. شب هنگام امام حسین (علیه السلام) با 20 نفر از یارانش و عمر بن سعد با 20 نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند.

امام حسین (علیه السلام) به همراهان خود دستورداد تا برگردند و فقط برادر خود حضرت عباس بن علی (علیه السلام) و فرزندش حضرت علی اکبر (علیه السلام) را در نزد خود نگاه داشت و همین طور عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.

ابتدا امام حسین (علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود:

ای پسر سعد آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو بسوی اوست، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی. آیا تو این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی؟ و این موجب نزدیکی توبه خداست.

عمر بن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند.

امام حسین (علیه السلام) فرمود: من برای تو خانه ات را می سازم.

عمر بن سعد گفت: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند.

امام فرمود: من بهتر از آن به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم.

عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر گذراند.

امام حسین (علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود بازنمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را به‌زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد، به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقداری اندک نخوری.

عمر بن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است!



شب  هشتم محرم

هیات فاطمیه (توی ده)بیدگل

هیات ابالفضلی (یزلان) بیدگل

هیات حسینی (مختص آباد) بیدگل

قاسم بن الحسن(کوی عبدالصمد) بیدگل

هیات علی اصغری (چارسوق) آران

 درس هايي از نهضت عاشورا

دوشنبه 20 آبان1392 ساعت: 17:35 توسط:عاعاد

يكي از مهمترين درس هايي كه از نهضت عاشورا مي توانيم بگيريم
1)اختلاف مي تواند براي جامعه چقدر مهلك باشد
2)استفاده ابزاري از دين از بي ديني خطرناك تر است
3)آزادمرد بودن جزء بزرگي از دين است
4)براي رشد فردي و گروهي خودشناسي و خود انتقادي اهميت كليدي دارد
دوستان آراني ايا تاكنون به اين سوال رسيده ايد كه خودمان طي 25 سال اخير در مقاطع گوناگون چه نقشي در ايجاد يا كاهش مشكلات در اين شهر چه نقشي داشته ايم

هفتم محرم شد

هفتم محرم شد 


روز هفتم محرم :علی اصغر(ع)

طفلان حسین بن علی آب ندارند...

در این روز عبدالله بن زیاد نامه ‏اى به نزد عمر بن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن حتى قطره‏ اى آب را به امام ندهد ، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!

عمر بن سعد نیز فوراً عمر بن حجاج را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسى امام حسین و یارانش به آب شدند، و این رفتار غیر انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه ‏السلام صورت گرفت. در این هنگام مردى به نام عبد الله بن حصین ازدى که از قبیله بجیله بود فریاد برداشت که: اى حسین ! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانى نخواهى دید! به خدا سوگند که قطره ‏اى از آن را نخواهى آشامید تا از عطش جان دهى!

امام حسین علیه ‏السلام فرمود: خدایا او را از تشنگى بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده!

حمید بن مسلم مى‏ گوید: به خدا سوگند که پس از این گفت‌وگو به دیدار او رفتم در حالى که بیمار بود، قسم به آن خدایى که جز او پروردگارى نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب مى ‏آشامید تا شکمش بالا مى ‏آمد، و آن را بالا مى ‏آورد! و باز فریاد مى ‏زد : العطش! باز آب مى ‏خورد تا شکمش آماس مى‏ کرد ولى سیراب نمى‌ شد! و چنین بود تا جان داد.

 




شب هفتم محرم

 هیات علی اصغری(باغ علوی)

هیات حسینی نوجوانان (دروازه)

فاطمیه (ویرانه) 

مسلم بن عقیل(قاسم آباد)

هیات علی اکبری(آب پخش) 

قائم آل محمد(قاسمیه)

ماهدف   گم کرده ایم...3

 آقای سعیدی
این تیر  خواهی نخواهی از کنار گوش شورای چهارم هم رد خواهد شد

شورای پنجم یا به مجازات شورای چهارم شکل خواهد گرفت
 یا

 به  به خاطر صداقت و درستی و عدالت و کاظم بودنشان پاداشی خواهد بود

هر پرهـیزکار گذشـته ای دارد

 و هر گناهکار آینده ای

 پس ،عجولانه نباید قضاوت کرد

شایسته است کسانی که مدیریت و خدمت کاری مردم را به گردن می گیرند به اندازه همه زیر دستان خودسعه صدر داشته باشند

اگر در زمان انتخابات با میهمانان بیدگلی وارد به حسینیه دهنو جایگاه امام حسین ع مهر بانی می شد  و یا با نا مهر بانان  یا با ساپور تهایشان برخورد منطقی می شد    دوباره شاهد برخورد  نا مهر با نی مشابه در جایگاه امام حسین ع در نقطه دیگر شهر  نبودیم 

من به عنوان یک شهر وند این برخورد ها نارحت بوده و تائید نمی کنم  و آرزوی می کنم شاهد تکر ار آن نباشم

 از خدا می خواهم در تنهایمان ما را تنها نگذارد


و گرنه شیطان ما را تنها نخواهد گذاشت


 
 

هیچ وقت فکر نکن که در یک مکان تنها هستی چون هیچ وقت انسان تنها
نمی ماند

یا با خدایی یا با شیطان

ماهدف   گم کرده ایم...2

 آقای سعیدی
 وعده های حق حقیقت دارد

 باور آن
 عقیده می خواهد باید به مرحله یقین رسید
 گه گاهی زین به پشت و گاهی پشت به زین
همه ما غلام حسینیم اگر قبول کند
در گاه حسین ع بر همه کس بدون شرط باز است
حسین نگهبان ندارد خود نگهبان همگان است
مجلس حسین ع  در هر جا و مکان امان نامه است برای تمام کسانی است که با هر عقیده و ذهنیت بر  آن وارد می شوند
پاره کردن این امان نامه بی شرمی می خواهد

کسی که در مجلس امام حسین ع بر میهمان امام حسین ع خرده گیرد به او بی احترامی کند مطمئنا از هیچ کار اخلاقی و غیر اخلاقی فرو گذار نخواهد بود
به صغیر و کبیر رحم نخواهد کرد تا به منافع خود برسد
اگر هر زمان توسط هر کس منافعش به هم بخورد چشم هایش را بر روی همه چیز خواهد بست
آری حسین ع را منتظرانش که خیلی به قر بان حسین می رفتند ع کشتند

کسانی کشتند که  نیم سیخ جوجه کبابی آنها را منگ کرد و پسر حضرت فاطمه  س را فروختند

حوصله می خواهد همین کسانی که سنگ دیگران و یا اعتقادی که از زیر بنای این اعتقاد جاهل اند را برسینه می زنند این حر کت را بر  کمی شدید تر بر علیه خودشان انجام خواهند داد
حوصله می خواهد تا توف سر بالا به صورت خود این افراد و ساپورت هایشان  بیفتد
حاصل 8 عملکرد  سال  شورای اول و دوم شورای سوم شد
خدا شورای سوم را به مجازات شورائیون اول و دوم  رقم زد و جوابی به التماس شورائیون سوم بود
شورای چهارم مجازاتی بود برای عملکرد شورائیئن سوم و بی رحمی هایی که به مردم در این دوران شد غلط ها را درست جلوه دادند و حاضر به عذر خواهی نشدند
و سعی کردند از هر وسیله به هدف خود برسند

البته تلاش ها و زحمت های زیاد این سه شورا در دید مردم مخفی نیست عوض شدن چهره شهر را همه تشخیص می دهند آسایش های ایجاد شده را استفاده می کنند اما همه این زحمت ها 20 درصد لیاقت مردم شهر آران و بیدگل است
 اگر چه  وجود نار ضایتی مردم از عمل کرد ها امری طبیعی است اما اگر از درصد استاندار خود بیشتر شود خوبی ها هم نادیده گرفته می شود

  ماهدف   گم کرده ایم...1

یکشنبه 19 آبان1392 ساعت: 8:32 توسط:احمدرضا سعیدی آرانی

سلام برهمکارارجمند

ماهدف گم کرده ایم...


حضوردرجلسات اباعبداله الحسین  ع نیازبه دعوت نداردوهرجای زمین کربلا وهرروزآن عاشورا است.

دوستان عزیزشورای اسلامی شهر درحهت همگامی باعزاداران حسینی توفیقی پیداکننددراین محافل

درسطح شهرشرکت می کنند وازجمله دردو سه نقطه بیدگل هم شرکت کرده اندودیروز ازناحیه عده ای

تهدیدشدندکه دیگرحق شرکت دراینگونه جلسات دربیدگل راندارند .شما قضاوت کنید ملکیتی ومالکیتی

بااین قصه برخوردشود پاسخمان در برخوردسروروسالارشهیدان چه خواهدبود.

و...
دوستداراباعبداله الحسین (ع)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

دوست عزیز همکار گرامی
جناب آقای سعیدی

ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین ع به تمام پیروان آن حضرت  تسلیت باد


 بر خورد جمعی با ذهنیت ملکیتی و مالکیتی و قیم مابی گری با مسائل جاری و تلفیق کردن نا بجای جنبه های گوناگون  با یکدیگر حاصل عملکرد چند دهه کسانی است که در صدر قرار داشتند و از بالا  نگاهی به منافع شخصی یا محلی یا طایفه ای یا اعتقادی شخصی بیگانه با اعتقاد اصیل ناب محمدی و گاها دور از اخلاق اسلامی   و بر اساس رای و تفکر دگم خود داشته اند و از فرهنگ جامعه فاصله گر فته اند از رشد تفکر و فهم در بین مردم واهمه داشتند که مبادا مردم به هوشیاری برسند و عرصه را بر انها تنگ کننددکتر علی شریعتی بیان جالبی دارد که :

گر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت،
 اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند،
 اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند....

فقط از فهمیدن تو می ترسند.
 اینان دین را برای انسان نمی خواهند بلکه انسان را برای دین می خواهند
اعتقاد داشتند اکثر مردم جاهلند یا باید در جهل باشند
مردم قدرت تشخیص ندارند و باید افراد خاص برای این مردم تصمیم بگیرند
اعنقاد داشتند کسانی باید سکان مدیریتی و خدمت به مردم را به دست گیرند که حتما از ناحیه این افراد مشخص شده باشند
کسانی که مهر تائید این افراد را نداشته باشند علی رغم شایسنگی حق ورود به عرصه خدمت  به مردم را ندارند  
استفاده از هر وسیله را برای رسیدن به هر هدف را  مجاز می شمردند
از تشخیص و ریز بینی عموم مردم غافل بوده یا خود را به غفلت می زنند
مردم حال را با مردم دیروز یکسان می بینند
قبل از آنکه این آفت بی فرهنگی  یا نا امنی فرهنگی  فرا گیر تر شود  دامن خود و خانوادها  را بگیرید
جامعه شهر ما نیاز به باز نگری فرهنگی یا  تقویت امنیت فرهنگی  دارد
باز نگری همراه با درستی و صداقت و عدالت و تدبیر و عقلانی فکر کردن می خواهد
ما و نسل ما سالهای سال می خواهند در این شهر زندگی کنند
دعا گویی و تشکر آنها بهتر است یا لعن و نفرین آنها به گذشته خود

 

 

ششم محرم شد

ششم محرم شد


روز ششم محرم با نام حضرت قاسم علیه السلام


ناکامی بنی اسد در کمک به امام(ع)

عبیدالله در این روز نامه ‏اى به عمر بن سعد نوشت که : من از نظر کثرت لشکر اعم از سواره و پیاده و تجهیزات، چیزى را از تو فروگذار نکردم، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را براى من مى‏ فرستند!
 
چون مردم مى ‏دانستند که جنگ با امام حسین علیه ‏السلام در حکم جنگ با خدا و پیامبر اوست، تعدادى در اثناى راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار کردند.

نوشته ‏اند که فرمانده‏اى که از کوفه با هزار رزمنده حرکت کرده بود، چون به کربلا مى‏رسید فقط 300 یا 400 نفر و یا کمتر از این تعداد همراه او بودند، بقیه به علت اعتقادى که به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار کرده بودند.

در این روز حبیب بن مظاهر به آن حضرت عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من نزد آنها روم و ایشان را به‌سوی تو دعوت کنم، شاید خداوند شر این گروه را از تو با حضور بنی اسد در کربلا، دفع کند!

امام اجازه داد، و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برای شما به همراه آورده ام، شما را به یاری پسر پیامبر خدا دعوت می کنم... چون شما قوم و عشیره من هستید شما را به این راه خیر راهنمایی می کنم...

در این هنگام مردی از بنی اسد که او را عبدالله بن بشیر می نامیدند، به پاخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم؛ و رجزی حماسی برخواند.

آنگاه مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می رسید، به‌پا خاستند و برای یاری امام حرکت کردند. در آن هنگام مردی نزد عمر بن سعد رفته و او را از جریان کار آگاه کرد و او مردی را به نام ارزق با 400 سوار به‌سوی آن گروه روانه ساخت، و در دل شب سواران ابن سعد در کنار فرات راه را بر آنها گرفتند، در حالی که با امام فاصله چندانی نداشتند. طایفه بنی اسد با سواران ابن سعد در آویختند، حبیب بن مظاهر بر ارزق بانگ زد که "وای بر تو! بگذار دیگری غیر از تو این مظلمه را بر گردن گیرد."

هنگامی که طایفه بنی اسد دانستند که تاب مقاومت با آن گروه را ندارند، در سیاهی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد شبانه بر آنها بتازد.

حبیب بن مظاهر به خدمت امام آمد و جریان را گفت، امام حسین علیه السلام فرمود: "لا حول و لا قوه الا بالله".


شب ششم  محرم

 هیأت امام حسن (قائمیه) بیدگل

چهارده معصوم (قاسم آباد) بیدگل

علی اکبری (محله علی اکبر) بیدگل

هیات خاتم الانبیا (کوی بهار) آران

مرتبط

ادامه نوشته

 پنجم محرم شد  

    پنجم محرم شد

روز پنجم محرم : عبدالله ابن حسن(ع)



در روز پنجم محرم سال ۶۱ هجری قمری،
 

پنجم محرم؛ ممانعت عبیدالله بن‌زیاد از پیوستن افراد به امام حسین(ع)در صحرای کربلا
نامه امام از کربلا به برادرش محمد بن حنفیه و بنی هاشم 

در بخشی از این نامه در بی اعتباری دنیا می خوانیم :«مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته

 (اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست».
شهادت عبدالله بن الحسن ( علیه السلام)

پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله می‏باشد. عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود و چون عمویش حسین ( علیه السلام) را زخمی و بی‏یاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمی‏شوم‏». در آن هنگام شمشیری به طرف امام حسین (علیه السلام) روانه شد. عبدالله دست‏خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان‏»! 



حسین (ع) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می‏کند. ناگاه حرمله بن کاهل تیری بر او زد و او در دامان عمویش حسین ( علیه السلام)، به شهادت رسید. وی در هنگام شهادت نوجوانی یازده ساله بود.

در روز پنجم محرم الحرام سال 61 هجری قمری حصین بن نمیر به همراه سپاهش وارد صحرای کربلا شد .

  در این روز حصین بن نمیر به دستور عبیدالله بن زیاد با چهار هزار سواره وارد کربلا شدند .

 

  در این روز "عبیداللّه بن زیاد"، شخصی بنام "شبث بن ربعی" را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد .
شبث بن ربعی او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.

عبیداللّه بن زیاد همچنین در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه صحرای کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه آن حضرت ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند .

در روز پنجم ماه محرم با توجه به تمام محدودیت هایی که برای نپیوستن افراد به سپاه امام حسین (ع) صورت می گرفت، مرد به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به سپاه آن حضرت رساند و سرانجام در روز عاشورا به شهادت رسید




همچنين در چنين روزي در سال ششم هجرى قمرى «سريه عبدالله بن انيس» به وقوع پيوست.

سريه عبدالله بن انيس ‍ در روز دوشنبه، پنجم ماه محرم، مطابق با پنجاه و چهارمين ماه هجرت نبوى آغاز گرديد و به مدت دوازده روز ادامه يافت و هفت روز باقى مانده از محرم پايان يافت.


در بیدگل :


شب پنجم  محرم

هیات ابالفضلی (شهرک رسالت)

علی اکبری (خانقاه)

حسینی( جوانان مختص آباد)

نوجوانان (سلمقان)

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی



اما امروز :
ما طوری به هم نگاه می کنیم

 که یقین دارم

اتهامی که در ذهن داریم

توهمی که به آن دچار شده ایم

طرف مقابل صد بار انجام داده است

سلام آغاز محبت است

محبت سیاه و سفید ندارد

پایین و بالای شهر ندارد

کافی است از یک نوع باشی از یک گونه باشی

دلهایتان یکسان باشد

حالا دست هایتان در دست همدیگر قرار دهید

و از ته دل  طوری که چسم در چشم داریم به  همدیگر بگویید

سلام

سلام آغاز محبت است


دنیایی که گربه ها به این نتیجه رسیده اند که به هم دست بدهند

چرا ما آدمها در دست در دست هم  ندهیم به مهر

موظب باشیم از گربه ها عقب نیفتیم

خدایا ببخش کسانی که این ها را به من بخشید ند

جمعه 17 آبان1392 ساعت: 13:43 توسط:اشنا


سلام.شما هم یه نون نوایی رسیدی احمد جان مبارک باشه

....................................................................................................................


پاسخ:
سلام
آشنا جان
تعداد نون ها 1000 بیشتر نبود که بین فقرا تقسیم شد
2000 سوز آه و نوا درد دل و دق دل بود که بین آشنایان تقسیم شد
متلک ها و فحش ها تهمت ها و غیبت ها و حسادت ها مانده بود که همه را ریختم تو چاه و گفتم :



     خدایا ببخش کسانی که این ها را به من بخشید ند

چهارم محرم شد

چهارم محرم شد


روز چهارم محرم: حر و طفلان زينب

 

در روز چهارم محرم الحرام، عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و خود بر منبر رفت و گفت: ای مردم شما آل سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکوست، و به زیر دستان احسان می‎کند و عطایای او به‌جاست و پدرش نیز چنین بود و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت کنم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم. این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.

سپس از منبر پایین آمد و برای مردم شام نیز عطایایی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کردند و حصین بن تمیم و حجار بن ابجر و شیث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا فرستاد تا عمر بن سعد را در جنگ با حضرت سيد الشهدا عليه السلام کمک کنند.

پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا، شمر بن ذی الجوشن اولین فردی بود که با چهار هزار نفر سپاهی آزموده برای جنگ با امام حسین علیه السلام اعلام آمادگی کرد 


به دنبال آن ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه كه عبارت بودند از:
۱. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
۲. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
۳. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
۴. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛

به سپاه عمر بن سعد پیوستند.
بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

در تعداد کل لشکریانی که به همراه عمر بن سعد در کربلا حضور پیدا کردند تا با امام حسین علیه السلام بجنگند، اختلاف است ولی نکته‌ای که نباید فراموش کرد، این است که تعداد نظامیان جیره‌خواری که از حکومت وقت، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگی دریافت می‌کردند، 30 هزار نفر بوده است.



شب و روز چهارم محرم، برای بزرگداشت حر بن ریاحی نامگذاری شده است. بزرگمردی که دل از اسارت برید و آزاده شد. روایت های تاریخی درباره چگونگی پیوستن او به کاروان عاشوراییان از کتاب "منتهی الامال" تألیف حاج شیخ عباس قمی را اینجا بخوانید.

مرتبط

ووووو

ووووو

ووووو

ووووو

     

در بیدگل :

شب  چهارم محرم


هیات اباالفضلی (دولاب)

هیات نوجوانان( فخارخانه)

هیات سجادیه(بلوارامام)

سوم محرم شد

سوم محرم شد


روز سوم محرم : حضرت رقيه(س)

شامل: اعزام لشکر عمر بن سعد به سوی کربلا، خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام ، نامه عمر بن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد، عبیدالله در نخیله.

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا یعنی روز سوم محرم با چهارهزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد. بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند که «بنوزهره» که قبیله عمر بن سعد بودند نزد او آمدند و گفتند تو را به خدا سوگند میدهیم از این کار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی هاشم میگردد عمر بن سعد نزد عبیدالله بن زیاد رفت و استعفا کرد، ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم شد.

خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام:


ادامه نوشته

دوم محرم شد

دوم محرم شد

 

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا

دوم محرم الحرام ورود امام حسین علیه ااسلام به سرزمین کربلا سال 61 قمری

نزول اجلال حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام به زمین کربلا، روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یک هجری قمری بوده است.

در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است که: امام علیه ‏السلام با یارانش حرکت مى ‏کردند تا به بلده ‏اى رسیدند که در آنجا جماعتى زندگى مى‏ کردند، امام از نام آن بلده سؤال كرد. پاسخ دادند: "شط فرات" است. آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟ جواب دادند: "کربلا". پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین کرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاک این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو کرد و از گریبانش مقدارى خاک بیرون آورد و فرمود: این خاکى است که جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته که این خاک از موضع تربت حسین است، پس آن خاک را نهاد و فرمود: هر دو خاک داراى یک عطر هستند!

دوم محرم الحرام ورود امام حسین علیه ااسلام به سرزمین کربلا سال 61 قمری

در   بیدگل :



 

 

ادامه نوشته

اول محرم شد

روز اول محرم: حضرت مسلم(ع)


 
گروهی از اهل کوفه در منزل‌گاه قصر بنی مقاتل خیمه زده بودند. حضرت از آنها پرسید: یا به یاری من می یید؟ بعضی گفتند: دل ما رضیت به مرگ نمی دهد و بعضی دیگر گفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم. مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت ین جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم.
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام(ع) همانگونه که سوار بر مرکب بود، مختصری به خواب رفت. پس از بیداری کلمه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را تکرار می کرد. علی اکبر جلو رفت و علت را جویا شد؛ حضرت فرمود: اسب‌سواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: ین قوم شبانگاه در حرکت است و مرگ به استقبال‌شان می ید. علی اکبر گفت: پدرم! یا ما بر حق نیستیم؟
حضرت فرمود: سوگند به خدا که ما بر حقّیم.
علی اکبر گفت: پس ما را باکی از مرگ نیست.
 امام فرمود: خدا تو را جزی خیر دهد.

حسین(ع) در ین منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود: پس اگر ما را یاری نمی کنی خدی را بپرهیز از ین که جزو کسانی باشی که با ما می جنگد. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، خدا او را به رو در آتش می افکند.

در آران و بیدگل :


سه شنبه اول محرم (14 آبان)

صبح هیات سقایی درب مختص آباد بیدگل

عصرهیات سقایی مسجدقاضی آران

از عمل کار براید به سخندانی نیست

دوشنبه 13 آبان1392 ساعت: 12:46 توسط:مشاور


بیاییم گذشته را مبنای قضاوت هایمان قرار ندهیم


درود بر استاد سخن جناب آقای مشاور احمد رضای سعیدی آرانی
استاد بزرگوار عزیزو سخندان و سخن پرور این نکات را بدان و در ذهن خود بسپار که :
از عمل کار براید به سخندانی نیست به سخنرانی نیست به شعار نیست
بیدگل هم از مشاورانی مثل شما اشباع است که با کلمات بازی کنند سخنان بزرگان غربی را به خورد تشنگان به مهربانی و این نوع کلمات دهند
همه مردم تشنه مهر بانی هستند
تشنه کلمات قشنگ هستند
وقتی اثر دارد که عقبه محکم و آینده با عمل همراه باشد
و گر نه .....
بیدگل هم مغلطه کاری به وفور پیدا می شود که کار های غلط را با انحای گوناگون و با ترفند های از رده خارج و یا با ابزار دین و اعتبار دیرینه خود درست جلوه بدهند
استاد سخن گوش کن و گوش بده :
حال که گروه شما به حق و از روی قانون جاری و با رای مردم به کرسی شورا نشسته است زمانی همین مردم دوباره شما را به زیر خواهند کشید
اگر و اگر
شما هم مثل شورای قبل عمل کنید + اینکه با حرف قشنگ کار های نا قشنگ انجام دهید
اینهمه نامه های فدایت شومدر وبلاگ آقای بافنده چه باز دهی داشته است؟
من فکر می کردم با این دوستی شما با ایشان حداقل هفته دو جلسه فرهنگی با آقای بافنده دارید


اما در یک پست خصوصی از ایشان پرسیدم
ایشان گفت:

   بعد از انتخابات  رابطه من با جناب سعیدی از طریق وبلاگ است

شما به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی کدام جلسه را با فرهنگی کاران شهر مخصوصا بیدگل گرفته ای؟
دوستت دارم . ما هم مثل شما مهربانیم . درود برشما . دوست دارشهر ووو
اینها برای فاطی تنبون نمی شود
آیا تا بحال شما حداقل با چند تایی در بیدگل که قر بان همدیگر می روید جلسه ای  داشته ای ؟؟؟
آیا تا به حال این افراد را به کمیسیون فرهنگی دعوت کرده ای؟؟؟؟
ازکدامیک این افراد را به عنوان همکار فرهنگی یا مشاور فرهنگی تا به حال دعوت کرده ای؟؟؟؟
من از چند تا از این دوستنانت که شما قربان انها می روی و آنها به قربون تو شما می روند پرسیده ام همه از عدم جلسه با بچه های فرهنگدان بیدگل گفته اند
آقای بافنده در جواب یکی از کامنت ها گفته من 20 سال است که با شما همکار هست خدایش تا به حال با ایشان گفتگو داشته ای ؟؟؟؟؟
خواهشا اگر مصمم به اعتماد سازی دارید ایجاد اعتماد بین خودتان با بیدگل را عملا شروع کنید
اگر اعتقاد به اعتماد سازی ندارید
چگونه دم از این کلمات مغز به کار گیر می زنی
چگونه به خود جرات می دهی در بیدگل عوام فریبی کنی
مردم بیدارند اما خود را بخواب زده اند در زمان لازم خود را نشان می دهند
انتخابات های ایران نشان از این ادعا است
که هر شخص یا گروهی که انتظارات مردم را نادیده گرفته اند در مرحله بعد رای نیاورده اند
مردم آزمون و خطاهایی را در بین تمام گروهها و احزاب و گرایشها و خطوط انجام داده اند و قضاوت های آنها در هر مرحله دقیق تر می شود

آقای مشاور ما هم  دوستت داریم