اول مهر
باید به مدرسه برویم دم پایی سیاه رنگ سر باز اگر چه نو بود و می خواستم فردا با اون تو مدرسه پز بدهم با با دستمال تمیزش کردم
تمبون پاره ایی که دیگر قابل استفاده نبود با زور اون را جر دادم و کشش را بیرون اوردم
کتابی پیدا کردم و از روی اون الگو کردم و دو سرش را گره زدم تا بتونم وقتی می رم مدرسه به دورش ببندم
پاکت پلاستیک مچاله شده ایی را برداشتم حدود سی تا تا پله رفتم پایین تر از سطح حیاط خونه تو جوب خوب شستم
وقتی کارم تموم شد با خود گفتم به ترس و لرزش از احتمال حضور جنی ها نمی ارزید با این حال منقلب سی تا پله را یکی کردم و امدم بالا
زیر پوشی که نه پیراهن بود و نه تی شرت را چند با تکوندم تا شکل اتو به خود بگیرد اخه فردا می رم کلاس اول ابتدایی
پدرم با ان وضع اقتصادی بسیار بدش بازم یک قروش پول گذاشت رو اینها که فردا پهلوی بچه ها خجالت نکشم
فردا شد
به اصلاح خودمون چسان پسان کردیم و رفتیم مدرسه
با کفش دم پایی و تنبون و زیر پوش
هنوز هوا سرد نبود ملس بود و در دست پاکتی که در اون مداد و تراش و پاک کن و یه دفتر ۴۰ برگ بود و در دست دیگرم یک قروشی که گم نشود
از درب پایین خانه مان در کوچه ملاها وارد محله باغ علوی و از دیواره برج و باروی شهر رفتیم بیرون
پشت دیوار شهر خیری از کاشان مدرسه ایی ساخته بود تابلو مدرسه را اخر سال تونستم بخونم مدرسه کاشانچی شماره ۲
از جعده خاکی پهن پشت دیوار شهر وارد محیطی چهار دیواری شدم یه دفعه از دنیای بچه گی گفتم چه محیطی حیاط کوچکی؟!!
بعد که وارد شدم دیدم نه یه حیلط دیگه پشت مدرسه هم هست
معمار این مدرسه را به سبک ویلایی ساخته چهار نبش که از چهار طرف بتونه نور بگیره
دو طرف به عرض حدود ده متر حیاط داشت و ساختمان به طول جعده ساخته شده بود ..........
مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود