حریم خصوصی 2

 

 

حریم خصوصی2

پست ثابت

 http://1391ahmad.blogfa.com/post/997


 

ادامه نوشته

تذکر

مطالب نوشته شده در این وبلاگ بعد 5 روز از تاریخ ثبت قابل استناد است و در طول این مدت ممکن است گاهی وبرایش شود
نظر کار بران تفکر نویسنده وبلاگ  نیست شما می توانید با کامنت ها مناظره داشته باشید
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و نمایش آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.

پایان 31

15 مهر ماه 1397 پایان 31 سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش به پایان رسید

از روز 16 مهر نود ونه رسما وارد دنیای باز نشستگی شدم

امر 15 روز از ورودم به این دنیا می گذرد

می خواهم در اینده نزدیک در باره این تجربه جدید نکاتی را بنویسم

دوباره کمی با بلوگفا حال کنم

اگر تلگرام و اینیستا بگذارند

مهمترین نقیصه های شورا های قبلی چیست؟

سلسله بحث های بر گردان از سخنرانی دکتر رنانی  

 


مطالب جدید و جالبی است کسانی که علاقه دارند می توانند ان را دنبال کنند

 


مهمترین نقیصه های شورا های قبلی چیست؟؟

https://telegram.me/joinchat/CnaZwjxLWp3MaLHg4kYHHQ

ادامه نوشته

تابلو دار و بدون تابلو

معمولا کسانی که تابلو مشخص ندارنددر همه جا هستند
به هر سازی می رقصند
نه سبک مشخصی دارند نه ایده ای معلوم
گاهی بر سر یک موضوع به به و چه چه می کنند و گاهی مثل ابربهاری گریان
گاهی اثر بخشند و گاهی مخرب
در هیچ دلی جایگاه پایدار ندارند و دایم احاره نشین هستند
الاخون بالاخون
نگه داریشان دستت می سوزد و ولشان کنی دلت

گاهی انقدر شانس دارند که بهترین جایزه را می برند
و بهترین موقعیت را کسب
یا لیا قت دارند
یا انقدر مرموز که خدا با این شانس ها می خواهد او بیشتر له و لورده کند

وقتی گوشت نباشد در رنگ چغندر می ایند و می شوند سالار
جامعه بیشترین ضربه را این افراد خورده و خواهد خورد
خودشان بیشتر ضرر را از این تفمر کرده و خواهند کرد
کسی که تابلو ندارد
معلوم نیست که در پشت این شخصیت چه جونوری خوابیده
اهلی
یا وحشی
یا سیب زمینی

جامعه درمانی با اتاق شبشه ایی تا تن درمانی با سلف سرویس باز

جامعه درمانی با اتاق شبشه ایی تا تن درمانی با سلف سرویس باز

ویزیت اتاق شیشه ایی استراتژی جدیدی است که در جوامعی که با بیماری چلختگی مدیریت بر جامعه دچار شده اندتجویز می شود.

تا مردم در بطن اتفاقات خیر و شر قرار گرفته و روان انها ارام ارام با سرعت گیر ها خو گرفته و خلق اعتراض را در انها درمان می کند

در اتاق شبشه ایی به نو عی در بدو ورود شما مستقیما به صورت نا نوشته در شر نو شت خود با دست خود امضا شراکت می کنی انگاه برای کوبیدن هر جوالدوزی به دیگران اول سوزنی به خود می کوبی و بعد تصمیم می گیری.

در اتاق شیشه ایی بر خلاف نام او افرادش نباید روحیه شیشه ایی و شکننده و شکلاتی داشته باشند صبور و مناعت طبع و دنیای اخلاق در کنار تخصص و در کنار تقید به مر قانون توانایی خم کردن قانون را هم داشته باشند از لزومات ان است و گرنه در کوتاه ترین زمان منفجر و اتاق شیشه ایی را هم با خاک یکسان خواهند کرد
و جامعه را به سوی چلختگی خواهند برد.

اتاق شیشه ایی درمان بدون دارو و فاقد هر گونه عوارض رایج است درمانی فیزیکی که به جای اعتبار سوزی خود چشمه جوشان اعتبار است  صفحه نامحسوس قرارداد شراکت مردم است شریکانی خوش حساب که شراکتشان می تواند پروژه را در زمان قبل از موعد و بدهکاریشان را در زمان مقرر تحقق بخشد
انچه خواب و خوراک را از یک مدیر میگیرد و گاهی جایگاهش را هم متزلزل میکند

اتاق شیشه ایی که در اقتصاد خرد بومی سازی شده است را در فلافل فرو شی ها با سلف سرویس رایگان دیده می شود.

پخت فلافل در پشت شیشه های براق و شفاف نه شیشه هایی که با بر چسب های خود خوانده و خود زده در هاله ایی خدمات و پخت را درهاله ایی از ابهام قرار داده باشد

مردم با شکم گشنه که از دیوار سفید کرده بالا می روند چون در روند خدمات شیشه ایی قرار می گیرند و قسمتی هم خود در ان شراکت دارند صبوری کرده و دم به اعتراض نمی گشاید

و در این مدت گاهی قبل از دریافت خدمات هزینه را پرداخت می کتد

چون در جریان و روند کار است تلقین سلامت جنس و کار و فعالیت او را بیمار نمی کند و حتی در صورت دچار شدن به بیماری حاصل از فساد ارام و خاموش ان را قبول و پشت سر می گذارد

اگر ما کاسه چکنم چکنم در دست داریم و به جای محکومیت خود دایم دیگران را محکوم می کنیم چون ما از ساخت اتاق شیشه ایی هراس داریم چون ما به جای سلف سرویس و وپخت در پشت شیشه های براق و همه چیز نما به پخت سنتی مخفی اعتقاد داریم

بی تعهدی و عدم تخصص و بد اخلا قی و بی تقوایی و اختلاس افاتی است که در اتاق های کدر و مات می تواند نان اور خود و نسلی باشد که کمترین افتخارش خون خواری دیگران است.
و کمترین تپلیدش جامعه ایی چلخته است که هر ایتمش الشی است

جامعه بدل کار یا جا معه خلاق

جامعه بدل کار یا جا معه خلاق

وقتی هدف راهبرد را توجیه کند
نر د بانی می شود که حر کت صعودیش از پله دومش شروع می شود و در پله اخر می ماند و به هدف نمی رسد

در جامعه دینی بدل کاری وقتی جای خلاقیت بگیرد  انگاه به جای نگاه به هدف و رسیدن به مقصود به راهبر دها توجه کرده و با توجیه ان  هدفی بدلی را تر سیم خواهیم کرد

دین که خود نوعی بینش و معرفت نسبت به ذات واحد احدیت است با ایده لوژی خاص بر خاسته از تفکر انسان که مسیر فرضی کمال را متصور می کند تکمیل می شود

اما ایدولوژی الهی که مسیر واقعی کمال را متصور می کند در قران و روایات صحیح نهفته است
منبعی از علم لدنی الهی که برای سعادت بشر در اختیار راسخون قرار گرفته است

قران که ذو وجوه است تحمل بر داشت از معانی خود را برای عموم مردم از سقف تا کف برای خود محفوظ داشته و روایات منبع غنی از راهبرداست که در اختیار مردم است

زمانی که براشت ها از قران به تفسیر به رای و خارج از رای بطنی و یا شبه   ان بدل شود و روایات خا رج از مسیر فقهالحدیث تبلیغ شود انگاه هدف وسیله را توجیح خواهد کرد و  جامعه بدلی جایگزین جامعه خلاق را خواهد گرفت

در جامعه  دینی بدلی رسیدن به هدف مبتنی بر تفسیر به رای از قران و روایات وضعی است و انگاه در کنار هر هدف شبه هدف ترسیم و در کنار هر راهبردشبه راهبرد نوشته می شود
و انقدر گاهی شبه به واقعیت نزدیک ی شود که گنجشک رنگ شده به جای قناری به مردم می فروشند و جالبتر اینکه مردم گاها گرانتر از قناری می خرندبعضا

حاکما ن از خرد تاکلان برای حفظ موقغیت امانی و زود گذر خود و حفظ ثبات  و حفظ و ضعیت مو جود جامعه گاهی ثبات بدلی را بر ثبات خلاق ار جح دانسته و خود و جامعه را به قهقرا می برند

و از دین چهره نا مطلوب ساخته و جامعه بی ین و بد اخلاق را برای نسل بعد هدیه میگذارند

تبریک به منتخبین شورای پنجم بیدگل آر شهر آران و بیدگل

بافنده: می شودو می توانیم بیایید من و تو ما شویم, 
سلام
جناب اقای محمد صالحی
از زمانی که شما توانستید در انتخابات شورای شهر دوره پنجم رای مردم را کسب نمایید
 شما نماینده همه  آران و بیدگل ومردم آران و بیدگل هستید
من از لحاظ نگاه فکری به روند زندگی و به مردم و به کسانی که به انها اظهار دوستی دارم و حتی تفکر تقابل با مخالفینم  با شما  فرق داشته وهم فکر با شما  نیستم
اما از امروز به بعد شما با توجه با این تفاون نگاه نماینده این حقیر هم در شورای شهر هستید
و تصمیمات شما را به عنوان نماینده شورای شهر قبول و برای خود لازم الاجرا می دانم
و برای منافع شهر آران و بیدگل و ایحاد توسعه همه جانبه بر خود لازم می دانم با شما همکاری کنم
من با بعضی از نگاههای شما به جامعه و مردم و دوستان و نحوه تقابل با مخالفین فکری با شما مخالف هستم اما وقتی پای منافع آران و بیدگل مخصوصا بیدگل در میان باشد من و شما یکی هستیم
و شما تا چهار سال دیگر نماینده شورای شهر خواهید بود
و من علی رقم همه مخالفتهای فکری با شما اکنون اماده هستم تا دستورات شما را برای توسعه شهر اجرا کنم
چون شما منتخب مردم هستید بر خود لازم می بینم که این پیروزی را به شما تبریک بگویم
احمد بافنده بیدکلی



بافنده: می شودو می توانیم بیایید من و تو ما شویم,  
جناب اقای مهندس مفیدی
سلام علیکم
از زمانی که نظر حداکثر مردم متوجه شما ی گرامی شد وموفق شدید در انتخابات شورای شهر دوره پنجم  پیروز میدان انتخابات شوید
شما نمایند ه مردم آران و بیدگل هستید
از این بابت خدا را شکر می کنم
پیروزی شما لذت مضاعف بر هم نشینی و مجالست شما ولذت تشابه فکری و اعتقادی و نگاه به روند زندگی خود و دیگران برای این حقیرشد
از این بابت باحضور شما در شورا احساس وجود خود را در شورا در ذهن تداعی می کنم و احساس سرور و شادی می کنم
و دل امیدوارم که شاهد تو سعه ایی پایدار سیاسی و فرهنگی و اجتماعی دراین دوره خواهیم بود
بر خود لازم و واجب می دانم که برای توسعه همه جانبه شهر آران و بیدگل از هیچ کو شش و همکاری با شما  و دیگر دوستانی که منتخب مردم هستند در حد فکر و توان دریغ نکم
این اعلام امادگی که صرفا مبتنی بر وظیفه شرعی و عرفی و خارج از هر گونه توقع و انتظار است
واگر هم با توجه به بعضی ملاحظات کاذب وواقعی جاری لیاقت ان نصیب این حقیر نشود باز این ارادت واعتقاد نسبت به شمای بزرگواری همچنان جاریست و خواهد بود
و همواره دعایتان خواهم کردکه این د وران را با عاقبت به خیری به  پایان برسانید
ارادتمند احمد بافنده بید گلی



بافنده: می شودو می توانیم بیایید من و تو ما شویم 
جناب اقای کمال بلالی
سلام علیکم
از زمانی که نظر حداکثر مردم متوجه شما ی گرامی شد وموفق شدید در انتخابات شورای شهر دوره پنجم  پیروز میدان انتخابات شوید
شما نمایند ه مردم آران و بیدگل هستید
از این بابت خدا را شکر می کنم
کار نامه شمای همکار عزیز فرهنگی  که سر شار از فعالیت صادقانه است خواهد توانست روند حرکت فعالیت شورا را به رضایت مندی بیشتر شهر ندان از شهر داری سوق دهد
از این بابت باحضور شما در شورا احساس وجود خود را در شورا در ذهن تداعی می کنم و احساس سرور و شادی می کنم
و دل امیدوارم که شاهد تو سعه ایی پایدار سیاسی و فرهنگی و اجتماعی دراین دوره خواهیم بود
بر خود لازم و واجب می دانم که برای توسعه همه جانبه شهر آران و بیدگل از هیچ کو شش و همکاری با شما  و دیگر دوستانی که منتخب مردم هستند در حد فکر و توان دریغ نکم
این اعلام امادگی که صرفا مبتنی بر وظیفه شرعی و عرفی و خارج از هر گونه توقع و انتظار است
واگر هم با توجه به بعضی ملاحظات کاذب وواقعی جاری لیاقت ان نصیب این حقیر نشود باز این ارادت واعتقاد نسبت به شمای بزرگواری همچنان جاریست و خواهد بود
و همواره دعایتان خواهم کردکه این د وران را با عاقبت به خیری به  پایان برسانید
ارادتمند احمد با‌فنده بید گلی

حمام حاج محمد بیدگل

وقتی با هواپیما سفر می کنی در کنار دلهره و ترس از سقوط هواپیما لذت هایی هم هست

 لذت پریدن

لذت زیر پا داشتن کره زمین و اسمانی شدن

و لذت دیدن تمدن و مدنیت ایران از بالا

 

لذت مقایسه  تمدن و مدنیت کهن ایران با تمدن و مدنیت امروزه

 که در کنار رشد و توسعه چلختگی و استحاله ان  را در عصر کنونی میتوان  مشاهده کرد

سازهایی عیان است چه حاجت به بیان است

مدنیت قبل بر اساس نیاز و اقلیم و چند منظوره با صداقت و یک رنگی با همدلی و همیاری شکل گرفته است برای ماندگاری طولانی برای نسل ها دیگر

مدنیت امروز بر اساس نیاز به ماندگاری شخص بناشده در مدت محدود دوران تاخت و تاز شخص مخصوص

اخرین پرواز من در شهریور امسال بود از مشهد به تهران

وقتی شبانگاهان به تهران رسیدم و در زیر پا هایم تهران را دیدم این چلختگی مدنیت را در حال در عصر انفحار اطلاعات و ارتباطات و تکنولوژی مدرن مشاهده کردم

بی روحی و عدم جبران نیاز و عدم ارامش را به خوبی می بینی و وقتی فرود امدی به خوبی در فاصله محدود تا ترمینال خوب احساس می کنی

در صورتی که شخص کن پنجاه سال هم در مدنیت و تمدن  مانده از قرنها قبل عمری را سپری کرده ام

اگر خاسته باشم این قیاس را خلاصه گویی کنم این است که بعد از از قرنها که ان تمدن گذشته حال در سطح عالی حکومت سازمانی عریض و طویل به نام سازمان حفظ اثار باستانی با میلیاردها بودجه سعی می کند ان را حفظ کند و گاهی با نگاه بنگاه داری منبع درامدی پایدار کنند

اما تمدن و مدنیت امروز گاهی عمرش از سرش به ته اش نمی رسد و طعمه تکنولوژی روز خودش  همان لدر و بلدزر می شود

امشب جلسه شورای دبیران در یکی از اثار به جا مانده تمدن و مدنیت در بیدگل بر گزار شد

حمام سنتی حاج محمدبیدگل

که هنوز به همان سبک و سیاق فعال است

....

ادامه نوشته

حکایت این روزها

حکایت این روزها و ان روزها
اشتباهی در  این روزگار  و ان روزگار اتفاق می افتد

یا افتا ده

عده ایی شادند و چون به نان و نوایی چرب رسیده اند

و عده ای مدعی هستند حقی از انها پایمال شده و جز و وز می کنند

تا حق خود را بگیرند

و از هر وسیله ایی برای رسیدن به هدف استفاده می کنند

وناگهان از اینها عده ایی دیگر این تظیع را همیشه زنده نگه می دارند

تا با استفاده ابزاری از ان باز خودشان به نان و نوایی برسند

  پس در این گروه دو دسته فعالند

که هر دو یک شعار می دهند

که ما به دنبال حق خواهی هستیم

یک پر چم دارند

  اما جالب است که هر دو گروه به جای حرکت و رسیدن به هدف و گرفتن حق خود در جای خود درجا می زنند

و شعار می دهند

و هر چه بیشتر در جا بزنند  حکایت مزمن تر شود

تعصب کور کورانه خودش را جلا می دهد

و دسته سوم را شکل می دهد

تند رو و چشم بسته لدری اعلام حق خواهی می کند

زمانی می رسد که هر سه گروه که حقشان باطل شده در درون خود همان راهی را می روند که در ابتدا باعث شد حق اجدادشان خورده شود

و سه گروه در پی ضایع کردن زیر دستان خود هستند

این شاخه همین جوری تصاعدی زیاد می شود

و شاخه هایی درون گروهی ایجاد و همگی باز به ایجاد شاخه اول نفرت دارند


عجب روزگاری است که ما نفرت به چیزی داریم که خود در انجام ان افتخار می  کنیم
(احمد علی محمود)

راههای رفته

قبل از بیان مطلب حدیثی از امام حسین ع خدمت دوستان عرض کنم
شیعه کسی است که غش و غل و دغل در وجود ندارد
غش نداشته باشد وصادقانه در امور با هم نوعش باشد
غل نداشته باشد و کینه ها را گوشه چادرش نبندد برای روز مبادا و لیزر نکند
 دغل کار نباشد مکر و حیله را کنار بگذارد روباه صفت نباشد انسان صفت باشد

اما این بگو مگو ها ی گاها عمقی و سنتی در جوامعی که ریشه عمیق دارند

و برای خود اصالت و تاریخ و تمدن دارند امری عادی و طبیعی بوده و بیشتر در زیر دو سقف است

  و نمی توانند در زیر یک سقف انجام تا به اجماع برسند

تقید به خرافات و توجه به ریش سفیدان به عنوان رهبران تا به متخصصان دانشگاهی خود توجه وافی دارند

و درتفکر عمقی ودر مطالعه ودر بالا و پایین کردن مطلب کوتاهی کرده و تصمیمات لیزری و چکشی میگیرند

وبر تصمیمات و حرف های خود حتی در صورت اشتباه پافشاری می کنند

  و دنیای اطراف خود را در محدوده فکر خود دیده و اصرار به دیگران دارند

که همره انها باشند..ٔ.......

در مقابل جوامعی که از این ایتمها محروم هستند کمتر این بکو مگو ها است

اگر هم باشد سطحی و زود گذر و در زیر یک سقف است

و بیشتر به توسعه خود با هر ابزاری و فردی به صورت قانونی اما دانش بنیان و دور از خرافات استکباری و استبدادی توجه دارند

اصل را فدای فرع نمی کنند اصالتی که به ان ناز و عشوه کنند ندارند

در مثال کشور مثل امریکا
تاریخ این را نشان می دهد که کشور های استکبار و افراد استبداد انگشت را روی جوامع اول گذاشته اند

هم می شود داراییهایشان را با نام اصلاح امور رایگان به تاراج برد

و هم می شود با استبداد بر انها حکم راند

بعد از انقلاب برای کشور ما وجه اول به قوت خودش ماند

اما وجه دوم با رهبری های حکیمانه رهبر معظم انقلاب دایم در زیر ذره بین کنترل می شود تا استبدادی رخ ندهد

جامعه اسلامی باشد و دایم تذکر می دهند و ما را سفارش به همدلی و هم زبانی می کند و ما را نسبت به عواملی که ما را قهقرا خواهد برد هوشیار می کند

اما افسوس که چشمانمان کور و گوشهایمان را کر کرده ایم و به ان بی توجهی می کنیم

  ما که با منبع غنی وحیانی قران و روایات درسی نگرفتیم

حداقل اگر ما فقط حرف ادیسون بی دین را خوب بفهمیم نصف راه را رفته ایم که گفت من در کارم شکست نخورده ام

بلکه فهمیده ام تمام این راهها به مقصد نمی رسد تاریکی است راهی که من دنبالش هستم تا به روشنایی برسد راه دیگر است
حال بیدگل
اگر ما نتوانستیم یک اجماع کلی در بیدگل ایجاد کنیم اول چون در گروه اول هستیم و امری است طبیعی
دوم باید بپذیریم راههایی که رفته ایم درست نبوده
تا نپذیریم که راههای گذشته به تاریکی ختم شده
 به دنبال راه درستتر نخواهیم رفت و به دنبال روشنایی نخواهیم بود

تنهایی

جناب فرمانده ارتش پول را رد کن بیاد
مشکل اینده کشور را حالا بهد می گم
تنهایی
مشکل اینده ایران تنهایی است
فرمانده جان تنهایی
تنهایی در مذهب تشیع یعنی امام حسن ع
تنهایی یعنی همه کس را از بهترین هایش داشته باشی و باز در موقع لزوم تنها باشی
تنهایی یعنی به هر جامانده ایی در جاده بنزین بدهی و خودت تو جاده علف زیر پاد سبز بشه و هیچ کس نیش ترمز هم نکنه
تنهایی یعنی در جمع چند هزار نفری سخنرانی پر شوری را بکنی و قتی از منبر امدی پایین یک نفر نگه خسته نباشی و تا دم درب بسم الله و بفر مات نکنه
تنهایی یعنی هفتگی مستمر بیمارستان بری و از بیماران عیادت کنی و فامیل را از قلم نیاندازی و خودت که مریض شدی پشه های خونت هم برن خونه همسایه و درب خونت یخ بزنه و زنگ خونت بسوزه و کنتور برقت اتصالی کنه و هیچکس نیاد عیادتت
تنها یی یعنی ۵پسر و۵داماد ۵ برادر۵شوهر خواهر و ۵برادر زن۵باجناق داشته باشی و برای زدن یه امپول مجبور باشی اژانس بگیری بری اورژانس
تنهایی یعنی  از زن و بچه ات کم بزاری از ابروت مایه بگذاری خودت را وقف مردم کنی  و بعد همه این ملت تدریجی فضولت کنند و اختلاسگر و دزد و حیض و همه را با ادله ثابت کنند و هیچکدامش را در خودت نبینی و هیچکس را ندلشته باشی ازت دفاع کنه
تنهایی یعنی تو شهر دهها نان نوایی و قصابی و ....باشه و تو صبح فکری باشی از کجا نان و پنیر بخری که اول به تو سلام کنند و دم صبح تر نزنند به اعصابد
تنهایی یعنی دم صبح و دم ظهر موقع صبحانه و ناهار خودت تو خونه تنها غذا بخوری و هیچکس ده دقه منتظرت صبر نکنند
تنهایی یعنی دست به هر حرکتی که خواسته باشی بزنی یه همفکر پیدا کنی و مجبوری با کسی کار کنی که دوسش نداری
تنهایی یعنی زندگی ای و روغنی داشتن یه عمر با زنی زندگی کنی که دوسش نداری و نخواسته باشی کس دیگر بفهمه  و دهها بچه داشته باشی و یه کدام نگند بابا
تنهایی یعنی مسلم هزاران ادم بگند ما هستیم تا دقه ۹۰ هم باشند و وقتی بر گردی تنها باشی
ایران داره تدریجی تنها می شود
وحدتش  تدریجی شکسته می شود
تنهایی راه نفوذ به ایران است تنها کردن خانواده ،جامعه ،سمن ها ،مسولین ،رهبران اجتماعی و.....
برای متلاشی کردن تمام نظامهای اجتماعی او

اول مهر

فردا اول مهر است

باید به مدرسه برویم دم پایی سیاه رنگ سر باز اگر چه نو بود و می خواستم فردا با اون تو مدرسه پز بدهم با با دستمال تمیزش کردم

تمبون پاره ایی که دیگر قابل استفاده نبود با زور اون را جر دادم و کشش را بیرون اوردم

کتابی پیدا کردم و از روی اون الگو کردم و دو سرش را گره زدم تا بتونم وقتی می رم مدرسه به دورش ببندم

پاکت پلاستیک مچاله شده ایی را برداشتم حدود سی تا تا پله رفتم پایین تر از سطح حیاط خونه تو جوب خوب شستم

وقتی کارم تموم شد با خود گفتم به ترس و لرزش از احتمال حضور جنی ها نمی ارزید با این حال منقلب سی تا پله را یکی کردم و امدم بالا

زیر پوشی که نه پیراهن بود و نه تی شرت را چند با تکوندم تا شکل اتو به خود بگیرد اخه فردا می رم کلاس اول ابتدایی

پدرم با ان وضع اقتصادی بسیار بدش بازم یک قروش پول گذاشت رو اینها که فردا پهلوی بچه ها خجالت نکشم
فردا شد
به اصلاح خودمون چسان پسان کردیم و رفتیم مدرسه
با کفش دم پایی و تنبون و زیر پوش

هنوز هوا سرد نبود ملس بود و در دست پاکتی که در اون مداد و تراش و پاک کن و یه دفتر ۴۰  برگ بود و در دست دیگرم یک قروشی که گم نشود
از درب پایین خانه مان در کوچه ملاها وارد محله باغ علوی و از دیواره برج و باروی شهر رفتیم بیرون

پشت دیوار شهر خیری از کاشان مدرسه ایی ساخته بود تابلو مدرسه را اخر سال تونستم بخونم مدرسه کاشانچی شماره ۲
از جعده  خاکی پهن پشت دیوار شهر وارد محیطی چهار دیواری شدم یه دفعه از دنیای بچه گی گفتم چه محیطی حیاط کوچکی؟!!

بعد که وارد شدم دیدم نه یه حیلط دیگه پشت مدرسه هم هست

معمار این مدرسه را به سبک ویلایی ساخته چهار نبش که از چهار طرف بتونه نور بگیره

دو طرف به عرض حدود ده متر حیاط داشت و ساختمان به طول جعده ساخته شده بود ..........

محله توی ده بیدگل ود دهه 50

قطره ایی از دهه 60

 
دهه ۶۰ که دهه جنگ و اثار بر جا مانده از جنگ است

دهه خاطرات دلخراش  دلسوزی و دلنوازی است

ماه اول تحصیل ۶۰با مارش نظامی که نشان از اتفاق ناگواری برای کشور بود شروع شد

تا دیدن قطار هایی از ادمیان و ماشین ها که این ادمیان را به سر زمینی می برند که هیچ امیدی برای برگشتن نبود

دوستان هم بازی قدیمی خداحافظی می کردند و کوتاه زمانی در روی دستان با مراسمی با شکوه با شعار هایی مثل این گل پر پر از کجا امده ...ازسفر کربلا امده در دل خاک قرار داده می شد

دلسوزی ان با بانوای کاروان اهنگران نامی دلخراش می شد و رنگ گرفتن اعتقاد دلنواز می شد

دوستان دیگر هم این عطا را به لقایش می بخشیدند و به سر زمینی که به سر زمین کفر نام داشت گریزان می شدند

زبان اینها د دلشان با زبان و دل ان دوستان احوایی تفاوت داشت

انها ارتباط با بیگانگان را به بهای زنده بودن بر همه چیز ارجحتر میدیدند و اینها در تفکر خود ارتباط با خدارا با هیچ چیز معاوظه نمی کردند

و بنگاه این معامله را انها در انجا و انها در سرزمین غرب و جنوب کشور خود می دیدند

انجام این دو معامله هر دو در غربت اتفاق می افتاد اما این کجا و ان کجا!!!!ا

ارامش حاصل ان بود اما این کجا و ان کجا!!!

دوستانی که به غربت کشور مان می رفتند سر بر تیره تراب می گذاشتند و زار زار گریه می گردند و ارامش می گرفتند

وارامش انها با دیدن و شنیدن و لمس کردن لذت هایی که فقط در محدوده این  دنیای فانی خلاصه می شد

بوی غیرت و مردانگی گرفته از شیر مادر در شامه انها از اونها مردان خدایی و ماندگار می ساخت..ٔ.............
 
هم وطنان دیگر در تفکر سکوت ورکود بر اوضاع نظاره گر بودند و با اصطلاح وسط طناب را گرفته بودند

باز نظارگران دو دسته بودند عده ایی چون امکان خروج و فرار و دوری از بوی باروت را نداشتند سر در گریبان کردند و هی غر زدند و مخالفت کردند و در داخل اب به اسیاب دشمن ریختند 

و عده ای ی دیگر لباسی دیگر به عاریه گرفتند و با باد قرار داد امضا نمودند

و شدند حزب باد

و با چهره نفاق  از هیچ دملی گذشت نمی کردند هر چرکین دملی تا هر شهد گلی که منافع شخصی داشت را نیش بر او فرو می کردند وتا فربه تر شوند

تا در دهه های دیگر بتوانند باز خورد ان گل های پر پر را تناول کنند

و مثل گرگ بر گروهی که کشور را در برابر دنیا با چنگ و دندان نگه داشتند حمله کنند

و تمام جانفشانی های انحصاریشان را زیر سوال برند

دهه ۶۰ سره ها از ناسرها جدا می شدند

کلاغانی قار قار کنان وگنجشکا نی که صدای قناری در می اوردند در شهر ها ماندند و قنا ریانی که ناله گنجشک سر میداند بی ریا و بی منت سر تعظیم را در برابر فرامین رهبرشان فرود می اوردند

و به سرزمین غربت اعزام می شدند و در زمره شهیدان قرار می گرفتند

و یا در اسارت نمایندگان دلیر مردان ایرانی می شدند

یا در دفتر اسناد مظلومیت ایران سالها و سالها یا نام جانباز سندی برای مظلومیت کشور در برابر استعمار شدند دهه ۶۰ ....

شیلونگری یکی از شغلهای مردم قدیم بیدگل بوده است

شیلونگری یکی از شغلهای مردم قدیم بیدگل بوده است

و من تا اخر دهه ۸۰ هم او را حفظ کردم و بعد ابزار های او را نگه داشتم

حضور لوازم گوناگون پلاستیکی در بازار عملا شیلونگری را فلج کرد

شیلونگر که با حلبی شکل های گوناگون مثل اب پاش و افتابه و یا لوله هنگ و چلیک نفت درست می و کرد

حلبی سازی شغلی مستقل دیگر است که در شیلونگری ادغام شده بود

شلونگری یا همان چیلونگری مکمل اهنگری است

اما چیلونگر با دستان خودش با اهن وسایل ظریف تر را می سازد

علاوه بر وسایل فوق الذکر که با حلبی ساخته می شود

وسایلی مثل  ساخت قیچی، قند شکن،قند چین ،چکش ،انواع دوک ، قفل و کلید ،چفت و پا چفت ، بافت زنجیر ، گردونه سر گوسفند از اثار هنری شیلونگر است

این هنر در بیدگل منقرض شده است

اما من سعی کردم بعضی از رشته های ان را تا اخر دهه ۸۰ حفظ کنم

شایسته است که دوستانی که دوستار میراث بیدگل هستند تندیسی از ان را در یکی از خانه های قدیمی حفظ کنند

چینی بن زن یکی دیگر از شغلهای سنتی بیدگل استa

 
چینی بن زن یکی دیگر از شغلهای سنتی بیدگل است

دراواخر دهه ۵۰ در بیدگل یک نفر و در اران هم یک نفر بیشتر نبود

بیدگلی ها به چینی بنزن می گفتند کلوابند

فکر کنم او اقایی که تو بیدگل بود اقای شیبان بود ایشان که کمی مسن شدند و فوت کردند

مردم بیدگل برای امر چینی بنزدن و کاوابندی به من هجوم اوردند

دلیلش هم این بود که می دیدند چیلونگری میکنم این در خواست را هم اضافه کردند

  ترمیم چینی ها و سفالهای شکسته و ترک خورده بیشترین کار من را به خود اختصاص داده بود

بعد که من وارد حرفه تبرید شدم این کار را به پدر مرحومم واگذار کردم که ایشان هم تا اخر عمر تفریحا انجام می داد و بعد از ایشان بیدگل رسما چینی بنزن ندارد

 
قوری هاو کاسه های ترک خورده با سیم و ورق حلبی بند زده یا ترکبندی می شد

و کلله او را با ورق شکل می دادیم و بعد به جای چسب قطره ایی امروز با سفیده تخم مرغ و اهک اب بندی می کردیم

تقارها و قده ها  و برمه ها و دیزو ها ی سنگی مشهدی ساخت را با دلر دستی که با چوب و چرم درست کرده بودم تا نیمه سوراخ می کردم و بهد سیم را با چکش کاری دو پهلو کرد و بین ترکها پل می زدیم و دوباره با همین ماده ابندی می کردیم

وقتی طناب ها به موی تبدیل شود آنگاه خدا ظاهر می شود

وقتی طناب ها به موی تبدیل شود آنگاه خدا ظاهر می شود

 

 

 

 

 

 

 

 

جوابیه سوالات کار بران

 

 

سلام این پیام

در جواب و شفاف سازی سوالاتی است که کار بران در تلگرام و وبلاگ از من شده است

ادامه نوشته

روزی حلال

امروز دوشنبه است تصمیم دارم به دیدن عالمی وارسته بروم

او اهل سیاست نیست اما سیاست را خوب می فهمد

او اهل کار های اقتصادی نیست اما اقتصاد را خوب می فهمد

او در حد مراودات اجتماعی در جامعه ظاهر می شود اما از سیر تا پیاز  اتفاقات جامعه را خوب می داند

او با مردم است با این فرهنگ بزرگ شده است فرهنگ رایج و استحاله فرهنگ  مثل خوره بر وجودش حمله کرده است اما او دچار استحاله نشده است

او عالم است به تمام داشته های خود و نداشته های خودش و شکری که می فرستد عالمانه است

او اهل مطالعه و دنیای مجازی و اینترنت و اخبار و روزنامه و پیگیری اتفاقات اطراف خودش مو به مو هم هست

ادامه نوشته

تبریک

 

جناب آقای دکتر سعید جندقیان بیدگلی

انتصاب جنابعالی که مبنی بر شایستگی و بایستگی و لیاقت و کار آمدی شما در حوزه تحصیلی  و توانمندی شماست را به معاونت دهیاریهای وزارت کشور تبریک می گویم

یقین دارم که این انتصاب موجب خیر و برکت برای تمام روستایان کشور پهناور ایران اسلامی  و مایه افتخاری و سر بلندی برای فرزندان این خطه کویری خواهد بود
موفقیت و سربلندی  روز افزون شما را از درگاه خداوند منان مسئلت دارم.

برگ سبزی تحفه درویش
ارادتمند احمد بافنده بیدگلی

 

وقتی گوسفندها سگ می شوند گوشتشان هم لذیذ تر می شود4

4444444444444

تناقض دیگر اینکه اگر فرض را بر صحت درستی عملکرد مان برای مقابله با تهاجم فرهنگی توسط حذف و یا جمع آوری ماهواره را درست توجیه کنیم افتخارات مان را برای توسعه بی رویه اینترنت و شبکه های اجتماعی را چگونه توجیه خواهیم کرد؟

شبکه های اجتماعی ملغمی از تمام ابزارهای سمعی و بصری  است که ماهواره جزیی کوچکی از آن شده است

من مخالف اینترنت و شبکه های اجتماعی و توسعه و همترازی با دنیا نیستم

اما می گویم مرد مومن اول چاه را بکن بعد منار را بدزد

منار های که حالا در جامعه ایران هر روز بزرگترش دزدیده می شود چاهی برایش کنده نشده است

جامعه ایران اگر خواسته باشد در دستان تهاجم فرهنگی غرب مثل موم به هر شکلی در نیاید باید نگاه خود را به کار فرهنگی از نگاه اقتصادی و بنگاهداری و آمار های غیر واقع به نگاه اعتقادی و بالا بردن صعه صدر و گنچایش قبول حرف های مخالف و قبول آمار های واقعی و میدانی تغییر دهد

انقدر باید خود را غنی کند که این ابتذال به مرور و در فاصله کوتاه ترمیم شود

غنی کردن برنامه های تلویزیون - سینما - رادیو - کانونهای فرهنگی محله ها - تغییر نگاه صد در صدی به آموزش و پرورش و پر کردن اوقات براغت دانش آموز خارج از نگاه بنگاه داری اولیت های کوتاه مدت رفع این معظل است

افزایش بی ریه ماشین -تشویق به افزایش جمعیت در نبود زیر ساختهای تربیتی و فرهنگی اجتماعی کافی  - تبدیل روستا ها به شهر  - بزرگ تر کردن کالبدی شهر ها -و... مکمل های این پازل است

من مانده ام اینهمه کار فرهنگی منطبق بر اصول اسلامی و صرف میلیاردی بودجه و اعتبار فرهنگی چه اثر بخشی داشته

  و چرا اثرش  برعکس شده است

انچه برایم جالب شده چگونه مثل اتشی که به پنبه می افتد چگونه این فرهنگ مبتذل غربی در گوشت و پوست مردم ایران نفوذ می کند و بی پر وا فورا به نمایش در می اید

  و چرا گروه و شخصی نیست که این عدم اثر بخشی و معکوس جواب دادن را اسیب شناسی میدانی و واقعی  کند

 من فکر می کنم زمانی که ما بچه بودیم کار های فرهنگی به دیدو نیتی انجام می گرفت که دستورات اسلام در جامعه اجرا شود حتی اگر در پی آن انزوا و زندان و ... باشد

دید اقتصادی و در کار فرهنگی مزموم بود

مساجد کانون کار فرهنگی آن هم با جلسات سخنرانی آقای مسجد  بود

کل بیدگل 12 مسجد بیشتر نداشت  که اغلب دو نوبت بیشتر نماز نمی شد و جلسات بسیار محدود قرائت قران و یک جلسه مداحی و گاهی هم در خفقان دولت پهلوی سخنرانانی مثل حاج کافی  انجام می شد درست است شهرمان کوچک و این ارتباطات مدرن امروز نبود اما محبت و اعتماد و اعتقاد و عاطفه  بین مردم اوج خود را تجربه می کرد و.....

وقتی گوسفندها سگ می شوند گوشتشان هم لذیذ تر می شود3

3333333333

آنچه بیشتر دلم را آتش می زند این است که وقتی سنتهای فرهنگی ما که تراوشی از فرهنگ اسلامی ناب محمدی ص است به فرهنگ ها و سنتهای مبتذل خارجی که از دست و دل بازی یهود و استکبار جانی به ممالک جهان سوم مخصوصا مسلمانان است تبدیل می شود ما با افتخار به آن نام توسعه همه جانبه نام می گذاریم و آنچنان با ولع به  آن دل می بندیم مثل الوچه ایی که در  دیگ آتش ترش پیدا کرده باشیم

انگار وقتی گوسفندها به سگ تبدیل می شوند گوشتشان هم لذیذتر می شود

جامعه به سمتی پیش می رود که هر چه حقه باز تر و دروغگوتر و منافق تر و محافظه کار تر باشی و بتوانی با حقوق مردم صورتی حق به جانب برای خود درست کنی  و با کت و شلوار و تسبیه  به دست با ماشینی مدل بالا و با ول خرجی با اموال مردم و یا زیر دستان مظلوم و مسکوت و یا ظاهری آراسته مزخرف به سبک بی بند وباری غرب درست کنی و یا انقدر خود را به ذلت بیندازی که الت دست این افراد شوی خوش پذیرش تر می شوی

خوش پذیرشی موقت !!!

یادت هست حسین سوسکی خدا بیامرز می گفت:

یارو.... پنج کیلوات شربت خورده و چهار کیلو وات پسته و بادام  ماه رمضان ظهر وقتی پله  های مسجد که بالا می رود تعارف می کند وقت نزدیک است

 

و در صورت رعایت حجاب و سنتهای اسلامی فردی امل شده و در صورت رعایت حقوق فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی دیگران فردی متحجر تلقی می شوی که هنوز در عصر قدیم سیر می کند و اعتقاد دارد و شعار میدهد که امروز برای رسیدن به هدف مجازی که از هر وسیله ایی استفاده کنی  و گر نه به هدف نمی رسی

افتخار امروز عوض شده و به سوی  رفتار هایی که از طریق  ماهواره وشبکه های اجتماعی از کانال های مختلف به جامعه اسلامی ایرانی تزریق می شود مثل  ریش بزی  و برداشتن زیر ابرو مردان و پوشیدن مانتو های تنگ و کوتاه با موهای زرد و که نیمه ان از روسری توری بیرون باشد و به عشوه و ناز به عطار و بقال و هر گذری با لفظ عزیزم سخن گفتن رسیده است

 مراودات بین زن و مرد هر چه اپن تر باشد زن با فرهنگ تر اجتماعی تر و با کلاس تر می شود

این الگو پذیری مردان و زنان ایرانی با توجه به اینکه جامعه ایران تقریبا بسته است از کجا تزریق می شود؟

تزریق این فرهنگ که ناشی از حس دیداری است از کجا ناشی شده است ؟

که به نظر می رسد عامل اصلی آن می تواند ماهواره و کلیپ ها و عکس هایی باشد که از شبکه های اجتماعی آسانتر از ماهواره در جامعه تزریق می شود

گاه گداری طرحی برای حذف ماهواره در جامعه ایران اجرایی می شود

جمع آوری ماهواره و تعویض با دستگاه دیجیتال چقدر اثر بخش بوده در صورتی که ما به جای اقناع  جامعه و بالاتر بردن کیفیت یکی از قوی ترین ابزار فرهنگی یعنی صدا و سیما و سینما مشغول دعواهای نعمتی و حیدری شده ایم

وبه جای حل مسئله تصمیم داریم صورتش را پاک کنیم

وقتی گوسفندها سگ می شوند گوشتشان هم لذیذ تر می شود2

بیوک  را سالهاست که می شناسم حدود ساعت 3 بعد از ظهر گوشیم زنگ خورد و بیوک در میدان شهیدان اربابی در ورودی شهر منتظرم ایستاده بود

 وقتی به محل ملاقات رسیدم به پیشنهاد او به اتفاق همدیگر به باغ خودم در دشت فبض آباد بیدگل رفتیم

 او این فرصت کوتاه ملاقات را در محیط باز و کویری و گرم و داغ  اما خارج از آلودگی هایی مضر   دربیدگل را با صرف چایی آتشی لاهیجان و چوب دارچین را بر تمام تهران ترجیح می داد

هنوز روی زمین خاکی باغ نشسته نکرده بود که نطق طرح مسئله او باز شد

او گفت احمد چقدر از گذشته یادت هست زمان کودکی و جوانی و نوجوانی ما در گذر زمان از مقطع های غیر مشابه عبور کرده است

زمان کودکی زمان طاغوت و حکومت خاندان پهلوی بود بعد وارد زمان پیروزی انقلاب شدیم و بعد جنگی نا برابر بر ما تحمیل شدکه خودبرکاتی را برای ما خلق کرد اجماع و انسجام و وحدتی که برایمان  ایجاد کرد منحصر به فرد بود فرهنگ جهادی حاکم توانست جنگ را در 8 سال با بالاترین اقتدار اداره کند بعد از جنگ وارد زمان سازندگی و بعد زمان اصلاحات و بعد از ان شعار عدالت گستری و حال زمان نه این نه اون زمان اعتدال را تجربه می کنیم که کم کم ان روحیه جهادی را از یاد بردیم تا اینکه شاهد ته گرفتن فرهنگ در حال شده ایم که بوی سوختگیش را کف جامعه هم می فهمد

تو که یک فرهنگی و دبیر آموزش و پرورش هستی و مضافا یک فعال فرهنگی اجتماعی هستی  چرا بعد از چهار دهه همه مسئولین از وجود بحرانها و آسیب های اجتماعی که جامعه را به قهقرا سوق میدهد به تکاپو افتاده اند

و رهبر معظم انقلاب هم دلی خون تر از بقیه دارد

چرا ما از این کانال زیر بنایی افت فرهنگ به درجه قابل توجه رسیده ایم ؟؟

راستی احمد جان مواردی مثل:                      

 افزایش آمار طلاق – اعتیاد – فحشا – افزایش فاصله طبقاتی – خلوتر شدن مسجد ها – خاموش کردن تلویزون در زمان سخنرانی روحانیت – حذف احترام بین بزرگتر ها و کوچکتر ها – بالا تر رفتن سن ازدواج –استحاله سبک زندگی در مبلمان و ساخت و سازها منزل  و تغییر مزاج ها و مزاقها درغذاها  و پوشاکها - ولنگاری تخصص  که تولید بی هویتی و بی انگیزگی و اعتقاد به کار در مدیریت میانی کشور کرده و...... تو را نگران نکرده و نمی کند

یادت هست وقتی حاج شیخ احمد کافی در حسینیه فاطمیه بیدگل در دهه های قبل از انقلاب سخنرانی میکرد مردم ر ادهام بودند حسینیه پر می شد خیابان راه بندان می شد انهم با جمعیتی قلیل آن زمان درست است جمعیت شهر قلیل بود اما اعتقاد کثیر

وقتی گوسفندها سگ می شوند گوشتشان هم لذیذ تر می شود1

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

زمانی که احساس کردم اسلام در خطر است معتقد بودم نه احساسی

امروز   20 شهریور 1361 روز پر کاری داشتم علی رغم میل باطنی خودم که با حقه بازی و کلک کاری خوشم نمی اید و بنیان خانواده ما همیشه بر روی صداقت استوار بوده است مجبور شدم برای اینکه من را به جبهه اعزام کنند در شناسنامه ام دستکاری کردم امروز 15 سال و بیست روزم تمام شده است  چند ماه قبل که هم می خواستم بروم جبهه من را از ماشین پیاده کردند و بعد از هزار بگو مگو برای کمی سن از اعزامم خوداری کردند و گفتند شما متولد 1/6/45 هستید و ما 44 را اعزام می کنیم  

ادامه نوشته

درد دندون 2

وقتی مرغ همسایه غاز است

امروزسه شنبه از درد دندان دیشب تا صبح خواب و بیدار بودم صبح 3 ساعتی بیشتر خوابیدم دیشب مجبور شدم آمپول دگزا را خودم برای خودم تزریق کنم تا از درد دندان راحت شوم ساعت 9 به سمت کاشان حرکت کردم تا خاکی به سر خودم کنم مستقیم رفتم  در مانگاه فرهنگیان کاشان  از نگهبانی سوال کردم عکس دندون میگیرید گفت نمی دانم !!!!! برو بالا بپرس وقتی رفتم طبقه بالا  با پرداخت 2500 تومان رفتم تو نوبت عکس دندون عکس گرفتم و نشستم تا عکسم ظاهر شود خانمی را دیدم که در یه دستش عکس و در دست دیگرش جلد پلاستیکی عکس بود خانمه گفت اسن عکسه را بگیر وقتی خشک شد بگذار داخل این جلده  گفتم دفتر چه ام را چکار کنم گفت می گذارم لب لبت حالا یادش به خیر حاجی فیروزه در یه دست عکس و در دست دیگر جلد عکس و در لب دفترچه بیمه راهی خیابان شدم!!!!!

ادامه نوشته

درد دندون 1

بدون شرح امروز دوشنبه  3خرداد فصل امتحا نات است وامروز توفیق پیدا کزدم در خدمت زنجان باشم

ساعت 45/9 دقیقه پسرم علیرضا را به مدرسه نشاط بردم تا امتحان بده

یه هویی دیدم کارمند اداره ای که باید در محل کار خودش باشه با ماشین اداره آقا پسرش را آورده بود مدرسه چون وابسته به جایی مهم بود کسی جرات نداره به او بگه مرد مومن وقت بیت المال مال بیت المال را چرا؟

بعد رفتم مغازه میوه فروشی قیصی داشت کیلو 4000 مزه اب نمی کرد یکی دیگر کیلویی 2500مثل قند جعبه ایی 15000 یه جعبه خریدم

بعد رفتم درمانگاه فاطمیه دندان بکشم یه دکتر اونجا بود که نگاهش می کردی از ترس یه قدم جلو و صد قدم عقب فرار می کردی از زیر کار در رفت و یابو اب داد و گفت حالا برو عکس بگیر

برای آرامش دل رفتم  درمانگاه ولی عصر عج  آقادکتر خوش تیپ در انحا بود تو دل برو بود اما گفت  باید بری کاشان کار ما دکترا تو اران و بیدگل نیست

بعد گفتم ولش حالا بریم عکس بگیریم رفتم زایشگاه ش رجایی نگهبان گفت عکس دندون گیری تعطیل است

برو در مانگاه فرهنگیان تو که فرهنگی هستی باغت آباد است رفتم درمانگاه فرهنگیان تو واحد داندان پزشکی سوت و کور خانمی که از دستشویی درامد و گفت بفرما گفتم امدم عکس دندون بگیرم گفت دستگاه ما خرابه شاید عصری درست کنند گفتم حالا چکار گفت برو جایی دگه

درد دندون امانم را برید و امدم خونه ژلوفن خوردم و از درد هی تایپ می کنم من از هیچ مسئولی هیچ انتظاری ندارم فقط یه نفر تو این شهر که نزدیک به ده  مطب دکتر دندون و چند درمانگاه دندون داره به داد دندونم برسه من را بسه تا نرم کاشونو.....

بچه های زمین خاکی دهه   50 ((چارما )

او گفت از آب اسانتر

نه استرس ماموران دولت سه دهه قبل

و نه زاغ چوب زدن پدر و مادر و خواهر و برادر 

و نه....هیچ

اکثر این دوستان را اگر گوشی هایشان را جستجو کنی در حا فظه ان عکس و کلیپ های مبتذل را می توانی پیدا کنی

که نه پدر نه مادر نه معلم و نه .... از آن با خبر هستند

آتش در زیر خاکستر آن نسل دوران ابتدایی و راهنمایی را آرامتر از حرکت مورچه روی تخته سنگ سیاه می سوزاند

نیروی های انسانی که سر مایه های آینده کشور هستند مثل سیب های کرمو یا هندوانه شته گرفته وارد بازار آینده خواهد کرد

من گفتم راهکاری برای این داری؟؟؟

که با وجود داشتن تکنولوژی پیشرفته جهان همسو با آنها باشیم و این آسیب ها را نداشته باشیم ؟

او اشاره به مدرسه کرد او گفت به نظر شما تشویق دانش آموز ابتدایی برای انجام تکلیف و تحقیق وبه سوی دنیایی مجازی بدون کنترل والدین کاری درست است ؟

چند درصد والدین روی فرزندان خود در امروز تمرکز دارند ؟

چند درصد والدین به کامپیوتر و اینترنت مسلط هستند؟و قدرت مراقبت دارند ؟

گسترش بی اندازه  سیستم مخابراتی موبایل تا این اندازه پیشرفت کشور است یا خود نوعی جنگ نرم است ؟

حتی وجود این همه ماشین های سواری تک سر نشین و موتو سیکلت هایی با راکب زیر سن قانونی که به جای سیستم حمل و نقل بیمار و ناقص عمومی است پیشرفت است ؟یا مرگ خاموش؟

نسل جوان کدام دستگاه متولی جذب این دانش آموز رها شده از تحصیل را در تابستان به عهده دارند ؟

؟ آیا به سمن هایی که تحت نام کلاس های فوق برنامه فعالیت می کنند رفته ایی ؟

در شهرمان چه تعداد وجود دارد ؟

این سمن ها شبیه به بنگاههای تجاری بی کیفیت شده اند و قدرت جزب دانش اموزان رها شده از تحصیل را ندارند!!

چند درصد والدین حاضرند پول های در خواستی این سمن ها را به پردازند تا من دانش آموز تابستان را در کلاسی شرکت کنم و......

حال من خودم هستم و این گوشی  و یه دنیا حرف از هم رنگش ............................... 

 

 

 

بچه های زمین خاکی دهه  50 ((سیما )

گفت با پیشرفت جهان نسبت به زمان کودکی شما هزاران نوع بازی کودکانه که می تواند در گوشی و تبلت اجرا شود وجود دارد

بچه ها بعضا دوست دارند بازی هایی را انجام دهد که جنگی و بکش بکش و بزن بزن باشد

بعضی ها در دنیای بازی با بازی های فوتبال مجازی ساعتها مشغولند بدون اینکه به کسی بحث کنند زمین فوتبالی خواسته باشند به کسی قهر کنند و بعد صلح کنند لگد به پایشان بخورد و انرژی بدنیشان تخلیه شود در جایی ارام و ساکت با دوستان خیالی خود که بعضا بازی کنان خارجی هستند حال می کنند 

بعضی دوستان وارد دنیای مجازی و بعد وارد شبکه های اجتماعی می شوند و فیلم می بینند

دوستم با تعجب پرسید پس دیگر درب سینماها را هم تخته کنند !!!!

گفت نه

پدرم تعریف می کنند سالهای قبل که هنوز تلویزیون سه کانال داشت مردم برای دیدن فیلم متوسل به دستگاه ویدیو می شدند ویدیو قاچاق بود و از هر کس می گرفتند مجازات سختی را برایش در نظر می گرفتند بعد تعداد کانال تلویزیون زیاد شد و  دیجیتال امد و ویدیو منسوخ شد

سینماها هر روز فیلمی جدید پخش می کنند اما زمانی که شبکه های اجتماعی وارد ایران شد شبکه های اجتماعی به تنهایی در یک طرف و همه انهایی که نام بردم در طرف دیگر با شبکه های اجتماعی بدون محدودیت به کل دنیا وصل می شوی و هر نوع فیلم خوب و بد و مبتذل را بدون هیچ مزاحمتی می توانی ببینی

برای دیدن تلویزیون باید تحت مراقبت پدر یا مادر یا خواهر یا برادر باشی

 برای رفتن به سینما باید به کاشان بری و بلیط تهیه کنی

فرهنگسرایی هم که تاتر و کنسرت های شاد را اجرا کند نیست

و یا اگر هم سالی ماهی خواستند اجرا کنند تحت نام مغایرت  با دستورات دین اسلام به هم می خورد

پس بهترین و راحترین و اسان ترین و بی درد سر ترین راه این است

اشاره او به دستن خودش و دوستان هم بازیش من و دوست همراهم را شوکه می کرد 

او ادامه داد که پدران امروز بردگان فرزندان امروزند

با کمی فشار و ناراحتی آنها را مجبور به خرید گوشی لمسی چینی یا تبلت هایی با امکا نات پیشرفته با حداقل قیمت می کنیم

پول تو جیبی ما هم که تقریبا نیاز ها را براورده می کند

سیم کارت در حالت گرانی 10 هزار تومن است

و خرید بسته های اینترنتی از آب آسانتر است

شما در شبکه های اجتماعی  مثل وات ساپ و تانگو و تلگرام و....کافی نیاز خود را جستجو کنید او در زیر لب مطلبی را می خواست بگوید و شرم می کرد دوست همراهم گفت فیلم های مبتذل هم ؟؟!!!!