حکایت این روزها و ان روزها
اشتباهی در  این روزگار  و ان روزگار اتفاق می افتد

یا افتا ده

عده ایی شادند و چون به نان و نوایی چرب رسیده اند

و عده ای مدعی هستند حقی از انها پایمال شده و جز و وز می کنند

تا حق خود را بگیرند

و از هر وسیله ایی برای رسیدن به هدف استفاده می کنند

وناگهان از اینها عده ایی دیگر این تظیع را همیشه زنده نگه می دارند

تا با استفاده ابزاری از ان باز خودشان به نان و نوایی برسند

  پس در این گروه دو دسته فعالند

که هر دو یک شعار می دهند

که ما به دنبال حق خواهی هستیم

یک پر چم دارند

  اما جالب است که هر دو گروه به جای حرکت و رسیدن به هدف و گرفتن حق خود در جای خود درجا می زنند

و شعار می دهند

و هر چه بیشتر در جا بزنند  حکایت مزمن تر شود

تعصب کور کورانه خودش را جلا می دهد

و دسته سوم را شکل می دهد

تند رو و چشم بسته لدری اعلام حق خواهی می کند

زمانی می رسد که هر سه گروه که حقشان باطل شده در درون خود همان راهی را می روند که در ابتدا باعث شد حق اجدادشان خورده شود

و سه گروه در پی ضایع کردن زیر دستان خود هستند

این شاخه همین جوری تصاعدی زیاد می شود

و شاخه هایی درون گروهی ایجاد و همگی باز به ایجاد شاخه اول نفرت دارند


عجب روزگاری است که ما نفرت به چیزی داریم که خود در انجام ان افتخار می  کنیم
(احمد علی محمود)