بدون شرح امروز دوشنبه  3خرداد فصل امتحا نات است وامروز توفیق پیدا کزدم در خدمت زنجان باشم

ساعت 45/9 دقیقه پسرم علیرضا را به مدرسه نشاط بردم تا امتحان بده

یه هویی دیدم کارمند اداره ای که باید در محل کار خودش باشه با ماشین اداره آقا پسرش را آورده بود مدرسه چون وابسته به جایی مهم بود کسی جرات نداره به او بگه مرد مومن وقت بیت المال مال بیت المال را چرا؟

بعد رفتم مغازه میوه فروشی قیصی داشت کیلو 4000 مزه اب نمی کرد یکی دیگر کیلویی 2500مثل قند جعبه ایی 15000 یه جعبه خریدم

بعد رفتم درمانگاه فاطمیه دندان بکشم یه دکتر اونجا بود که نگاهش می کردی از ترس یه قدم جلو و صد قدم عقب فرار می کردی از زیر کار در رفت و یابو اب داد و گفت حالا برو عکس بگیر

برای آرامش دل رفتم  درمانگاه ولی عصر عج  آقادکتر خوش تیپ در انحا بود تو دل برو بود اما گفت  باید بری کاشان کار ما دکترا تو اران و بیدگل نیست

بعد گفتم ولش حالا بریم عکس بگیریم رفتم زایشگاه ش رجایی نگهبان گفت عکس دندون گیری تعطیل است

برو در مانگاه فرهنگیان تو که فرهنگی هستی باغت آباد است رفتم درمانگاه فرهنگیان تو واحد داندان پزشکی سوت و کور خانمی که از دستشویی درامد و گفت بفرما گفتم امدم عکس دندون بگیرم گفت دستگاه ما خرابه شاید عصری درست کنند گفتم حالا چکار گفت برو جایی دگه

درد دندون امانم را برید و امدم خونه ژلوفن خوردم و از درد هی تایپ می کنم من از هیچ مسئولی هیچ انتظاری ندارم فقط یه نفر تو این شهر که نزدیک به ده  مطب دکتر دندون و چند درمانگاه دندون داره به داد دندونم برسه من را بسه تا نرم کاشونو.....