قبل از بیان مطلب حدیثی از امام حسین ع خدمت دوستان عرض کنم
شیعه کسی است که غش و غل و دغل در وجود ندارد
غش نداشته باشد وصادقانه در امور با هم نوعش باشد
غل نداشته باشد و کینه ها را گوشه چادرش نبندد برای روز مبادا و لیزر نکند
 دغل کار نباشد مکر و حیله را کنار بگذارد روباه صفت نباشد انسان صفت باشد

اما این بگو مگو ها ی گاها عمقی و سنتی در جوامعی که ریشه عمیق دارند

و برای خود اصالت و تاریخ و تمدن دارند امری عادی و طبیعی بوده و بیشتر در زیر دو سقف است

  و نمی توانند در زیر یک سقف انجام تا به اجماع برسند

تقید به خرافات و توجه به ریش سفیدان به عنوان رهبران تا به متخصصان دانشگاهی خود توجه وافی دارند

و درتفکر عمقی ودر مطالعه ودر بالا و پایین کردن مطلب کوتاهی کرده و تصمیمات لیزری و چکشی میگیرند

وبر تصمیمات و حرف های خود حتی در صورت اشتباه پافشاری می کنند

  و دنیای اطراف خود را در محدوده فکر خود دیده و اصرار به دیگران دارند

که همره انها باشند..ٔ.......

در مقابل جوامعی که از این ایتمها محروم هستند کمتر این بکو مگو ها است

اگر هم باشد سطحی و زود گذر و در زیر یک سقف است

و بیشتر به توسعه خود با هر ابزاری و فردی به صورت قانونی اما دانش بنیان و دور از خرافات استکباری و استبدادی توجه دارند

اصل را فدای فرع نمی کنند اصالتی که به ان ناز و عشوه کنند ندارند

در مثال کشور مثل امریکا
تاریخ این را نشان می دهد که کشور های استکبار و افراد استبداد انگشت را روی جوامع اول گذاشته اند

هم می شود داراییهایشان را با نام اصلاح امور رایگان به تاراج برد

و هم می شود با استبداد بر انها حکم راند

بعد از انقلاب برای کشور ما وجه اول به قوت خودش ماند

اما وجه دوم با رهبری های حکیمانه رهبر معظم انقلاب دایم در زیر ذره بین کنترل می شود تا استبدادی رخ ندهد

جامعه اسلامی باشد و دایم تذکر می دهند و ما را سفارش به همدلی و هم زبانی می کند و ما را نسبت به عواملی که ما را قهقرا خواهد برد هوشیار می کند

اما افسوس که چشمانمان کور و گوشهایمان را کر کرده ایم و به ان بی توجهی می کنیم

  ما که با منبع غنی وحیانی قران و روایات درسی نگرفتیم

حداقل اگر ما فقط حرف ادیسون بی دین را خوب بفهمیم نصف راه را رفته ایم که گفت من در کارم شکست نخورده ام

بلکه فهمیده ام تمام این راهها به مقصد نمی رسد تاریکی است راهی که من دنبالش هستم تا به روشنایی برسد راه دیگر است
حال بیدگل
اگر ما نتوانستیم یک اجماع کلی در بیدگل ایجاد کنیم اول چون در گروه اول هستیم و امری است طبیعی
دوم باید بپذیریم راههایی که رفته ایم درست نبوده
تا نپذیریم که راههای گذشته به تاریکی ختم شده
 به دنبال راه درستتر نخواهیم رفت و به دنبال روشنایی نخواهیم بود