لبخند معنا داری زد و رفت
دیروز قبل از اینکه هیات ابوالفضلی یزدلان به حسینیه فاطمیه بیاد دیدم پدر شهیدی بنر خواسته های شورای برنامه ریزی بیدگل را می خواند و بعد برای چند نفر حالا داشت توضیح می داد تا من از راه رسیدم می گفت شورای برنامه ریزی بیدگل خواسته های برحقی را مطرح کرده گفتم آره گفت حالا مرتب جلسه ها را برگزار می کنید گفتم چه جلسه ای ؟ گفت مگه شما عضو شورای برنامه ریزی نیستی کفتم نمی دانم گفت یعنی چی مونده بودم چی بهش بگم گفتم در وبلاگ احمد بافنده خواندم مثل اینکه افراد جدیدی عضو شورا هستند گفت شما ها 6 ماه جلسه می گرفتید این همه وقت گذاشتید یعنی کشک گفتم اون برای انتخابات بود بعدا افراد نخبه تری اضافه شده اند ما که نه سر پیاز هستیم نه ..... پیاز گفتم خواسته های مردم بیدگل را هر کسی پیگیری کنه من هم حمایت می کنم من هم هر کاری دستم باشه انجام میدم حالا فرقی نداره می خواهند اسمش را شورای برنامه ریزی بگذارند یا چیز دیگری و یا هر کسی که برای پیشرفت و آبادانی بیدگل تلاش کنه باید ازش حمایت کرد بنده خدا اون هم فهمید که ما بی خبر بوده ایم گفت اعضای دیگه چی اونها هم نمی روند گفتم ظاهرا غیراز 2 نفر از پولدار های قبلی و 2 نفر دیگه که از صاحب نظران مسائل بیدگل هستند بقیه دیگه مثل من هستند گفت مگه قبلا توی خونه آقای روحانی قرارنبود بعد از انتخابات هم این جمع پیگیر باشه چه رای بیاوریم چه نیاوریم گفتم قرار بود ولی من هم مثل شما گفتم بی خیال هر کی زحمت بکشه فرقی نداره باید حمایتش کرد فعلا سطح شورا را ارتقا داده اند و من هم مثل تو این بنر را اینجا خوانده ام و بعد لبخند معنا داری زد و رفت
مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود