جبهه که بودیم هر روز به نوبت یکی شهر دار می شد

یکی می آمد دیگری می رفت

منظورم دائم نبودن این کار است.<

بچه ها که صبح برای نماز و ورزش می رفتند

شهر دار بعد از نماز چادر یا سنگر را تمیز می کرد و بساط صبحانه را آماده می کرد تا بچه ها بیایند

بعد سفره را بر می چید و محیط سنگر را تمیز و زباله را در زباله دان می ریخت

بچه ها یکی یکی به شهر دار خسته باشید می گفتند

شهر دار  خود راخدمت گذار بچه های رزمنده تلقی می کرد<

این فرد آن روز آنقدر خوشحال بود که در پوست خود نمی گنجید

اگر چه این یک پست نبود اگر چه همیشگی نبود

اما یک عنوان بود تا در زیر این عنوان موقت  خدمت کردن خود رابه رزمندگان لشکر امام زمان  ع نشان دهد

یا به قول امروزی ها خودی نشان دهد

کار نداریم بعضی بچه ها شبانه و مخفی کفش بچه را واکس می زدند و ردیف می کردند و صبح کسی نمی دانست کی بوده که این کار را کرده است

خدمت کردن اما بدون سرو صدا و منت گذاری

کار شهردار خدماتی بعضی وقت ها فرهنگی  بود منت سر بچه نمی گذاشت که هیچ بلکه دو رکعت نماز شکر می خواند که خدمت به بچه های رزمنده امام زمان ع نصیبش  شده است

شهر دار از بچه ها بابت این کارش باجی نمی گرفت

یک قاشق غذا بیشتر یا یه غورت آب دوغ بیشتر یا پتوی بهتر یا محل امن تر را درخواست نمی کرد

اگر یه روز کار زیادتر ار حد معمول بود کار ها را به کسانی واگذار می کرد که نه خود و نه آن فرد بعدا شرمنده بچه ها ی رزمنده نباشند به قول امروز شایسته سالاری را رعایت می کرد

در وقع تقسیم غذا اول بشقاب غذا را اوا به فامیل خود به بچه کوچه خود یا همسایه خود نمی داد

فرمانده به شهر دار سفارش شخصی را نمی کرد

مفهوم نور چشمی وارد جبهه نشده بود

در موقع تقسم غذا یا تقسم چایی یا عصرانه افراد ضعیف تر بیشتر مورد توجه شهر دار بود

 شهر دارخود را مثل بقیه می دانست

عنوان را برای خود موقت می دانست و  می گفت فردا من مثل بقیه خواهم بود

پس باید کار کنم که فردا شرمنده شما نباشم

بعضی وقت ها شهر دار امام جماعت بود و با این کارش هم خودش نماز اول وقت می خواند و هم دیگر بچه ها فضیلت نماز جاعت را از دست نمی دادند و هم یه کار فرهنگی انجام داده بود

کلک و حقه در کارش نبود همه جای سنگر را یک جور تمیز می کرد و وسایل بچه ها را می چید  و عدالت را را خوب رعایت می کرد و زمان را برای خدمت به کار می گرفت نه برای تسویه حساب شخصی و محلی و ....

وقتی رزمنده ای شهید و یا مجروح می شد مراسم شهادت در سنگر و یا خواندن حمد برای شفا ی رزمنده به عهده شهر دار بود

اگر رزمنده ای  از نظر بدنی و روحی ضعیف تر از بقیه از بقیه بود شهر دار رفیق او می شد و دل گرم او تا حداقل او را با محیط آشنا تر کنداین کار را امروز به عنوان تلاشی برای کاهش آسیب های اجتماعی در بوق و کر نا می کنند

چادر ها دو درب داشت شهر دار  محیط دو طرف چادر را یک جور تمیز می کرد اگر چه خودش در وسط چادر خوابیده بود

چاق کردن حمام و سرکشی به تانکر آب و نفت در چراغ ریختن و در یافت سهمیه های غذایی و کمبود های سنگر به عهده شهر دار بود

شهر دار بابت این کار ها زیر میزی از فردی نمی گرفت

همه این کار ها را وظیفه خود می دانست

بالاخره شهر دار در 24 ساعت ماموریتش 4 ساعت بیشتر نمی خوابید

اگر با دلایلی کمبودی بود شهر دار از خود مایه می گذاشت تا قندی در دل رزمنده ای آب نشود

شهر دار یک عنوان بود

عنوانی افتخار آمیز برای کسی که دریافت می کرد

اما امروز .........