من در سال 1357 کلاس دوم راهنمایی مدرسه نظام وفا  بودم

در ماه آذر بود که بچه های محل می گفتند که امروز کاشونی ها می آیند آران زیارت حضرت محمد هلال ( ع)

من هم تنهایی از خانه که در کوچه ملا محله توی ده بیدگل بود به سمت آران حرکت کردم

در شلوغی خیابان و استرس خود را تا نیمه های خیابان  محمد هلا ل ع رساندم

صدای تیر اندازی توجهم را به عقب جلب کرد دیدم ماموران شاه در دور میدان سبزه میدان به ردیف استاده بودند و به سوی خیابان شلیک می کنند

در آن زمان هنوزخیابان محمد هلال ع کامل نشده بود در کنار خیابان خانه های متروکه قدیمی زیاد بود

از ترس به یکی از طویله های کنار خیابان نزدیکی های بستنی فروشی آقای صابری  پناه آوردم

ماموران که  از سبزه میدان به سوی زیارت در حرکت بودند متوجه کار من شدند

از درب طویله که بیرون را نگاه می کردم متوجه تیر خوردن شخصی شدم که بالای بلندی بود و به زمین افتاد

از ترس سرم از در طویله بیرون آوردم متوجه شدم ماموران به سمت من می آیند

و به سمت پناهگاه من شلیک می کنند 

با عجله از طویله به بیرون پریده و به سمت کوچه فرار کردم

ناگهان فردی دستم را گرفت و من را به داخل خانه خود پرت کرد و ار بالای پشت بام من را فراری داد

بعد که از کوچه پس وچه ها با خانه آمدم 

فهمیدم فردی که از بالی بلندی به زمین افتاده بود

شهید غفوره بوده است