به یاد زمان های دهه 40

در دهه 40 که ما در محله توی ده بیدگل کوچه ملا ها زندگی می کردیم
نه آب فشاری نه گاز شهری نه تلفن بود
برق بود اما کم بود
مردم با چراغ والر یا علاا الدین یا سه فتیله ای یا چراغ فشنگی غذا می پختند
بعضی ها هم با گاز مایع و چراغ گاز رومیزی یا کمدی غذا یخت می کردند
زمانی که برق بود روشنایی اتاق ها با لامپ التهابی یا مهتابی بود
وقتی که برق می رفت چراغ گرد سوز و لامپا یا چراغ تور نفتی روشنایی منازل را تامین می کرد
بعضی وقت ها هم یک سه پایه روی چراغ گرد سوز می گذاشتند و برمه غذا را از صبح تا ظهر روی آن می گذاشتند و یاواش یاواش می پخت
امروز صبح بعد از چند ساعت بیل کاری شدیدا میل به چایی پیدا کردم
چند روز بارندگی اخیر چوب ها خوب خیسانده بود و قابل آتش زدن نبود
پیک نیک هم گاز نداشت
اما چراغ لامپا بود
به شکل دهه 40 امرو چای درست کردم و
جای شما خیلی خالی خوردم
نه آب فشاری نه گاز شهری نه تلفن بود
برق بود اما کم بود
مردم با چراغ والر یا علاا الدین یا سه فتیله ای یا چراغ فشنگی غذا می پختند
بعضی ها هم با گاز مایع و چراغ گاز رومیزی یا کمدی غذا یخت می کردند
زمانی که برق بود روشنایی اتاق ها با لامپ التهابی یا مهتابی بود
وقتی که برق می رفت چراغ گرد سوز و لامپا یا چراغ تور نفتی روشنایی منازل را تامین می کرد
بعضی وقت ها هم یک سه پایه روی چراغ گرد سوز می گذاشتند و برمه غذا را از صبح تا ظهر روی آن می گذاشتند و یاواش یاواش می پخت
امروز صبح بعد از چند ساعت بیل کاری شدیدا میل به چایی پیدا کردم
چند روز بارندگی اخیر چوب ها خوب خیسانده بود و قابل آتش زدن نبود
پیک نیک هم گاز نداشت
اما چراغ لامپا بود
به شکل دهه 40 امرو چای درست کردم و
جای شما خیلی خالی خوردم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:2 توسط احمد بافنده بیدگلی
|
مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود