دوران ابتدایی 5 - توجه مهم (تاپایان مستند سازی کپی برداری نشود )
زمان دوران ابتدایی من
وقتی که تنهایی به فکر فرو می روم و یاد گذشته می کنم از خود بی خود شده اشک در چشم هایم تلو تلو می خورد
وقتی الطاف بعضی دوستان را می خوانم این اشک جاری می شود
محله توی ده مخصوصا همسایه های قدیمی بر اثر گذشت زمان دست خوش تغییرات اساسی شده اند
ما خودمان در زمان دوران ابتدایی از مجموع 8 خواهر و برادر 5 نفرمان در یک اتاق زندگی می کردیم خودم احمد برادرم حسن (محمود ) –برادرم محمد رضا – برادرم عباس و خواهرم که همسزش از علی آباد ابوزید آباد به نام محمد قاسم زاده ما 5 نفر و پدر و مادرم که 7 نفر بودیم در یک اتاق که این اتاق یک پس اتاقی داشت زندگی می کردیم قبل از این زمان حسین برادرم و دو خواهرم که یکی در نوش آباد همسر آقای تا جری و دیگری در محله دربریگ همسر آقای ماشاالله رزاقی شده بودند از خانه پدرم رفته بودند
مثل امروز هر کدام یک اتاق نداشتیم ساختمان ما حال و آشپز خانه اپن با کابین های ام دی اف و حمام کاشی کرده و اتاق های چند دری نداشت یک اتاق و یک اتاق گاز کشی نبود یک بشکه 220 لیتری را اول زمستان نفت سفید انبار می کردیم برای سماور و بخاری والر و و یا علا الدین استفاده می کردیم
اجاق گاز ما هم با کپسول های 17 کیلویی کار می کرد کپسول گاز ما سبز بود و برای شارژ ان باید هر چند هفته یک بار باید ترک چرخ ببندیم و بریم چهار تا محله اون ور تر منزل آقای مهدوی کوچه جنب کارخانه برق و بگذاریم تو نوبت و بعد دوباره برویم بیاوریم انصافا کار سختی بود اما ما با آن عادت کرده بودیم
کا ر پدرم کار گر بنایی کارخانه شماره 1 کاشان بود شنبه با دو چرخه میرفت کاشان آخر هفته می آمد شب ها در زیارت حبیب موسی در یکی از حجره هایش می خوابید خیلی برای او سخت بود چون عدم گواهینامه دوچرخه و عدم نمره پلاک دو چرخه او و ایراد ماموران شهر بانی او را کلافه کرده بود
همسایه بعدی خانم مسنی بود که در سال ..... فوت کرد او خواهر آقا محمد محققی بود او با بافتن قالی دست باف برای همسایه ها خرجی خود را تامین می کرد
همسایه بعدی داماد این خانم سید جعفر شریفیان بود اهل آران بود ازدواج مجدد او با دختر همسایه ما و داماد سر خونه شده بود و ساکن او هم تا آن زمان دو پسر داشت سید باقر (ابولفضل ) بعد از یک ازدواج نا موفق هم اکنون داماد طایفه نوحیان است و کارمند شهرداری پسر دوم سید جواد که با هم سن و هم کلاسی بودیم بعد سید جعفر از خانه ما رفت و در کنار امام زاده هادی ع بیدگل ساکن شد که تا به حال در انجا ساکن است شغل او قالی بافی بود
همسایه بعدی ما حسین برادرم بود او داری یک پسر
و دو دختر است مهدی پسرش و داماد او رحمت دهقانی و دختر دیگرش که در علی آباد کویر
شوهر دارد خانواده اش را تشکیل می دهد او گارگر کار خانه شماره 3 کاشان بود
همسایه بعدی علی اکبر رضاحاجی بود با مادرش.. علی اکبر از محله یزدلان زن کرفته بود طایفه شهری آن زمان علی اکبردو پسر داشت حسین رضا حاجی و امیرو یک دختر که ظاهرا در خانه قدیمی در کوچه جنب حسینیه یزدلان به دنیا امده بوده اند و بعد امده بودند با مادر بزرگشان زندگی می کردند که او هم از خانه ما رفت ودر کوچه شهید اصیلیان همسایه حسن برادرم ساکن شده و هم کنون هست او کار گر کار خانه راوند بود تا باز نشست شد
همسایه دیگر آقا محمد محققی بود از راوند از سادات زن گرفته بود آقا محمد از خانواده آخوند و با سواد بود کارش قالی بافی بود و گاهی دعا نویسی می کرد اقا محمد 5 پسر داشت (علی – عباس –حسن –حسین – احمد ) که علی در راوند ساکن بود و عباس همسایه دیگر مابود حسن و حسین هم بعد از ازدواج رفتند راوند احمد هم شهید شد اقا محمد یک دختر داشت ساکن تهران اما شوهرش راوندی بود
همسایه دیگر ما میرزا علی نقی بیدگلی بود دو پسر داشت محمد و علی و یک دختر شغل او یادم نیست چه بود
همسایه دیگر ما حاجی خانم نازنین حسن زاده مادر شهید ان عظیم زاده بود او زن دوم ارباب احمد عظیم زاده شده بود از او سه پسر داشت حمید که حالا در قم ساکن است و داماد طا یفه خادم است و دو پسر دیگر آن علی رضا و حسین شهید شدند شغل حا جی نازنین قالی بافی بود بعد از ارباب احمد طلاق گرفت و زن محمود صلواتی شد و از او عباس صلواتی را داشت حاجی نازنین بعد از خانه ما رفت و در کوچه 5 دستگاه خیابان امام ساکن شد تا از دنیا رفت
این جمع زیاد (50 نفری ) که در حال حاضر شاید به 500 نفر رسیده باشند همه در کنار هم در یک خانه زندگی می کردیم با صفا با عاطفه دور از تجاوز به حقوق یکدیگر مانند خواهر برادر پدر پسر مادر دختر فکر نمی کنم کسی در دنیا باشد بتواند این جمعیت را با این حالت در زیر سقف خانه 1000 متری محله توی ده جمع کند یادش به خیر تغییرات محله در پست بعدی ......

مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود