به یاد شهید انقلاب شهید غفوره


تو کوچه بچه ها می گفتند که قرار است کاشونیا امروز تظاهرات کنند بیا یند زیارت امام زاده محمد هلال ع آران
من سعی می کردم دور از چشم پدرم در تظاهرات شرکت کنم
به طرف آران با پای پیاده حرکت کردم خیابان تازه تاسیس محمد هلا ل ع شلوغ بود همه منتظر بودند که به تظاهرات کاشونی ها ملحق شوند
همچنانکه در خیابان محمد هلال ع به طرف زیارت می رفتم دیدم هرج و مرجی تو مردم افتاد
مردم شعار می دادند و به اطراف فرار می کردند
نزدیک ظهر بود ساعت حدود 11 تازه من به رو بروی مسجد قاضی رسیده بودم نزدیک مغازه بستنی فروشی آقای صابری
.. وقتی اطراف را می دیدم نگاهم به ابتدای خیابان از طرف سبزه میدان افتاد که مامورا شاه اطراف میدان به صف ایستاده بودند و به طرف مردم شلیک می کردند و تعدادی مامور مردم را دنبال می کردند
در آن زمان هنوز ساختمان های طرفین خیابان کامل نشده بود
سردابه های مخرو به از احداث خیابان باقی مانده بود جایی مناسب برای مخفی شدن بود من در یکی از این سر دابه ها مخی شدم و بیرون را می دیدم
جوانی را دیدم که به ذهن من روی دیوار مانندی راه می رفت و مورد اثابت گلوله قرار گرفت من که این صحنه را دیدم نگاهی به بیرون انداختم دیدم گویی ماموران من را دیده اند و به طرف من می آیند از مخفی گاه بیرون آمدم و به طرف یکی کوچه ها فرار کردم
من بدو و مامورا ن به دنبال من بدو
. وقتی مامورا ن به سر کوچه از خیابان رسیدند ایستادند و به طرف داخل کوچه شلیک می کردند
در حین دویدن در داخل کوچه ناگهان فردی درب منزلش را باز کرد و من را به داخل خانه اش انداخت و فورا از راه پشت بام منزل قدیمیش من را به دو کوچه دور تر برد بعد از سراغ و احوال که از کجا آمده ای و خانه شما کجاست من را راهنمایی کرد و به خانه آمدم
عصر آن روز متوجه شدم که فردی که مورد اثابت گلوله قرار گرفت شهید عبداللّه غفوره بوده است
روحش شاد ، يادش گرامى و راهش مستدام باد
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:52 توسط احمد بافنده بیدگلی
|
مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود