ها برو که رفتیم
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچکی نبود
زیر گنبد کبود
هیچ خبری نبود
من بودم
تنهای تنها
با دو دندون جلو
هی خندیدم
هی خندیدم
به بعضی ها
که مالیات بچگی را من میدهم
اما بچگی شا اونا انجام می دند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 0:38 توسط احمد بافنده بیدگلی
|
مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود