یکی بود یکی نبود

غیر از خدا هیچکی نبود

زیر گنبد کبود

هیچ خبری نبود 

من بودم

تنهای تنها

با دو دندون جلو

هی خندیدم

هی خندیدم

به بعضی ها

که مالیات بچگی را من میدهم

اما بچگی شا اونا انجام می دند