تجدید خاطره / اولین باری که لباس نظامی پوشیدم
اولین باری که لباس نظامی پوشیدم سال 1361 بود شهریور سال 61 پانزده سالم تمام شده بود و
درست 2 سال از جنگ تحمیلی عرق بر علیه ایران گذشته بود که داوطلبانه عازم جبهه شدم این
هم با هزار مکافات که با دست کاری در تاریخ تولد توانستم عازم شوم در جنوب ایران منطقه
جنگی دهلران عین خوش این عکس را گرفته ام بعد گرفتن عکس به عملیات محرم رفتیم یادش به
خیر
درست 2 سال از جنگ تحمیلی عرق بر علیه ایران گذشته بود که داوطلبانه عازم جبهه شدم این
هم با هزار مکافات که با دست کاری در تاریخ تولد توانستم عازم شوم در جنوب ایران منطقه
جنگی دهلران عین خوش این عکس را گرفته ام بعد گرفتن عکس به عملیات محرم رفتیم یادش به
خیر

آخرین باری که لباس نظامی پوشیدم امروز است که می خواستم به پایگاه بسیج بروم تازه 47
سالم تمام شده است از آن زمان تا امروز 32 سال می گذرد وقتی خاطرات آن زمان را مرور و با
امروز مقایسه می کنم جوانان را اعتقادات را مردم را مسئولین را بسیج را سپاه را ورا را را دیگر
را در بعضی از جاها مثل مقوله فرهنگ و سیستم اداری کشور سرم سوت می کشد و مغزم
هنگ می کند
ما از نقطه شروع اهدافی را برای خود متصور شدیم به بعضی از اهداف رسیدیم و متوقف شدیم
از بعضی از اهداف عبور کردیم و هر روز موفقیت جدید تر را کسب می کنیم از بعضی جاهها به
هدف خود نرسیده و یا خیلی دیگر کار داریم تا به آهداف متصور شده برسیم تحلیل منصفانه آن را
که همه جوانب را با هم ببینیم
سالم تمام شده است از آن زمان تا امروز 32 سال می گذرد وقتی خاطرات آن زمان را مرور و با
امروز مقایسه می کنم جوانان را اعتقادات را مردم را مسئولین را بسیج را سپاه را ورا را را دیگر
را در بعضی از جاها مثل مقوله فرهنگ و سیستم اداری کشور سرم سوت می کشد و مغزم
هنگ می کند
ما از نقطه شروع اهدافی را برای خود متصور شدیم به بعضی از اهداف رسیدیم و متوقف شدیم
از بعضی از اهداف عبور کردیم و هر روز موفقیت جدید تر را کسب می کنیم از بعضی جاهها به
هدف خود نرسیده و یا خیلی دیگر کار داریم تا به آهداف متصور شده برسیم تحلیل منصفانه آن را
که همه جوانب را با هم ببینیم
اگر طاقت تماشای احمد بافنده را فقط برای سی ثانیه داشته باشید ٬ می توانید به عکاسی من امیدوار باشید .
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:37 توسط احمد بافنده بیدگلی
|
مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود