و اما برسیم به ارتباط خر و برگ جهان. پیش از آنکه معابر روستا عرصه ی تاخت و تاز وسایل نقلیه موتوری شود ، مهمترین وسیله نقلیه روستاییان خر بود.

افراد معدودی قاطر داشتند

. قاطر بیشتر حکم وسیله نقلیه سنگین را داشت ( مثل وانت نیسان )  که در سفرهای بین شهری از آن استفاده می شد.

مثلاً عمده بارگندم  بیدگل از مزرعه تا خانه  توسط قاطر حمل می شد.

اما خر وسیله نقلیه سبک بوده و در سفرهای درون شهری مورد استفاده بود. ( مثل وانت پیکان ) به جز افراد معدودی بقیه خر داشتند.

اما داشتن خر مباهاتی برای مالکش به حساب نمی آمد.

امروزه فرق است بین کسی که بنز دارد و کسی که پراید دارد. آنکه هیچ وسیله ای ندارد حسابش معلوم است.

خرها با همه شباهتهایی که دارند به خوبی توسط مردم یا صاحبش  قابل شناسایی اند.

بعضی از خرها مشهورتر و برخی گمنام بودند. بعضی هم وجوه تمایز ویژه ای داشتند که ذکر تعدادی از آنها خالی از لطف نیست :

خر حاج حسین : حاج حسین   خری داشت سفید و شاسی بلند. این خر هم از نظر سفیدی و یک دستی رنگ و هم از نظر قد و قامت بی نظیر بود و شباهت زیادی به اسب داشت. با همه این اوصاف این خر خیلی رام بود و کمتر عرعر می کرد.
خر ممدعلی : مرحوم حاج محمد علی   خری داشت با رنگی ویژه و قدی بسیار کوتاه. این خر پوستی داشت با رنگ متالیک که به بنفش می زد و کوتاهترین قد. گفته می شد خری را اگر از کرگی بار بکشند قدش رشد نمی کند. این خر سالیان درازی عمر کرد و  به خر ممد علی مشهور بود.
خر رمضون : حاج رمضان   خری داشت با چهار سوراخ بینی و شکمی بسیار چاق. شکم این خر ِنر مانند شکم الاغ حامله ی پا به ماه بود. بالای سوراخ های بینی این حیوان سوراخ دیگری وجود داشت. گفته می شد برای فراهم کردن امکان تنفس راحت تر سوراخ بینی خرها را می شکافند ولی این مورد خاص بود زیرا شکافی در کار نبود.
خر حاج کریم : مرحوم حاج کریم مالک پشمالوترین خرها بود. در عین حال پشم های این حیوان بسیار بلند بود به طوری که یال آن مانند یال اسب روی گردن حیوان می خوابید و موهای گوشش به صورت انبوهی پشم از گوشش بیرون زده بود.
خر حاج مراد:   حاج مراد مالک سیاه رنگ ترین خر بود.
خر حاج حیب الله : مرحوم حاج حبیب الله  خری داشت بسیار عرعرو و با عرض معذرت حشری. این خر با دیدن خرهای دیگر با صدایی رسا و بلند چنان عرعر می کرد که از فاصله دور صدایش شنیده می شد و همه صدایش را می شناختند. این خر ماجراهای زیادی دارد 
و اما خرها ویژگی های دیگری هم دارند.

بعضی اجازه سواری به هر کسی را نمی دهند.

خر حاج طهماسب   فقط به صاحبش اجازه سواری می داد.

بعضی خرها وحشی و بد اخلاق هستند و انسان ها را لگد زده یا گاز می گیرند.

خر مرحوم حاج نوراله   اینجوری بود. بعضی خرها مودب و اهلی هستند.

خر حاج حسین اینجوری بود.

شانس خرها هم فرق دارد.

مثلاً همین خر حاج حسین اصلاً به بیگاری نرفت و برعکس خر مرحوم   شیخ محمد عموماً به صورت کرایه نزد این و آن بود.

خر کرایه ای را معمولاً از صبح تا شب کار می کشند و می زنند و سیخ می دهند. به همین جهت بدن این خر همیشه زخمی بود و این موضوع به مثلی در روستا تبدیل شده بود و به کسی که به هر دلیلی چند بار حادثه دیده و بدنش زخم می شد می گفتند مثل خرزخمی است.

چون سن ، قدرت بدنی و ویژگیهای خر در کیفیت و کارایی آن موثر بود ، خریدن و قیمت گذاری بر آن هم موضوع مهم و کاری تخصصی بود.

مرحوم حاج اباصلت   در این امور ، کارشناسی امین و متخصصی تمام عیار بود. مردم برای خرید خر به ایشان مراجعه کرده و ایشان هم از لار یا ورامین خر می خریدند.

مرحوم حاج اباصلت در تشخیص و درمان بیماری خرها ، تراش سم و نعل زنی و رسیدگی به آنها نیز تبحر داشت.

از اینکه فردی به خرش رسیدگی نمی کرد اظهار ناراحتی می کرد.

ایشان در رام کردن خرهای چموش از طریق جراحی تخصص داشت. او با وسیله ای خر را اخته می کرد. این موضوع نیز مثل شده و کسی که زیاد هارت و پورت می کرد می گفتند باید دادش دست حاج اباصلت.

لباس رسمی خرها پالون است.

پالون که از نوعی پارچه ضخیم دوخته شده و داخل آن کاه می ریزند ، از اجزای مختلفی تشکیل شده است. چون کمر خر تیز است سوار شدن بر آن به صورت لخت مشکل است.

برای سهولت سواری و ایجاد محافظ جهت بار بری وجود پالون الزامی است.

جلو و عقب قسمت اصلی پالون برآمده است. به برآمدگی جلو که بلندتر هم هست قاچ پالون می گویند.

این برآمدگی ها از سر خوردن بار و سوار جلوگیری می کنند.

برای تثبیت پالون روی بدن خر از تنگ استفاده می شود.

تنگ مانند کمر بند به دور بدن خر در ناحیه سینه بسته و سفت می شود.

برای جلوگیری از حرکت پالون به طرف جلو و گردن خر از نوار چرمی عریض یا وسیله ای مشابه که       قه ایچ نام دارد استفاده می شود.

این نوار از پشت خر ، بالای ران و زیر دم و باسن عبور داده می شود. برای آنکه این نوار پایین نیاید و به پای خر گیر نکند ، با تکه نمد یا فرشی که روی پشت خر و بعد از پالون قرار می گیرد آن را می بندند. این بخش را آشُرمَه می نامند.

در زبان محلی به افسار ابسار می گویند. ابسار به رشته طناب یا زنجیری منتهی می شود که با همان خر را کشیده و مهار کرده یا به جایی می بندند. انتهای طناب یا زنجیر میخ بلندی به طول 20 تا 35 سانتیمتر می بندند.

با کوبیدن این میخ ( که میخ طویله گفته می شود ) در زمین سفت ، می توان خرهای رام را در یکجا بند کرد. اما برای خرهای چاموش این روش کار بردی ندارد.

از اسباب دیگر خران تنگ و ریسمان است.

ریسمان را همه می شناسند و از آن برای بستن بارهایی مثل هیزم و علف و جعبه استفاده می شود.

در انتهای ریسمان حلقه ای از جنس همان ریسمان قرار داشت. در اثر اصطکاک ریسمانها این حلقه سریعاً پاره می شود. برای جلوگیری از این کار از حلقه ای چوبی به شکل 5 عربی ( بی دندانه ) استفاده می شد.

این وسیله که به حلقه ریسمان قلاب می شد هتگ نام داشت. از هتگ در تنگ هم استفاده می شود.

تنگی که برای بستن بار استفاده می شود مانند تنگ پالون است.

با این تفاوت که بزرگتر بوده و از تکنولوژی پیچیده تری برخوردار است. این تنگ بخشی به نام یاسَه دارد که از نواری چرمی و وسیله ای فلزی با یک قلاب و دو حلقه تشکیل شده است.

بخش دیگر بدنه اصلی تنگ است که تسمه ای بافته شده از نخ است و در طول آن حلقه هایی نخی به نام گوشَک دارد و در انتها به هتگ منتهی می شود.

با قرار دادن قلاب یاسه در گوشکهای مختلف طول تنگ متناسب با ابعاد بار کوتاه و بلند می شود.

تنگ را به دور بار کشیده از زیر بدن خر در ناحیه سینه عبور می دهند.

چرم یاسه را از درون هتگ و حلقه های یاسه عبور داده سفت کرده گره می زنند.

بار بستن دارای اصول و استانداردهایی است که باید رعایت کرد.

از جمله آنکه در زمان بستن تنگ باید یاسه در سمت چپ خر باشد.

بعضی از بارها را با وسیله ای غیر از ریسمان می بندند.

البته تنگ در همه شیوه های باربری استفاده می شود.

کاهبُر وسیله ای است برای حمل کاه و علفهای خرد شده.

بار کاه یکی از استانداردهای تعیین عرض راهها بود. راهها باید حداقل عرضی برای عبور بار کاه داشته باشند. این عرض برای کاهبرهای متوسط حدود 2 متر است

.برای حمل بارهای ریزدانه مانند جو و گندم و کود از گُوال ( جوال ) استفاده می شد. گوال که شبیه کیسه های گونی است یک زوج هستند.

در پهلوی آنها و 10 سانتی لبه آنها حلقه ای از جنس نخ که گُوشک نامیده می شود وجود دارد. به دو گوشک یک گوال یا یکی از گوشکهای هر دو گوال وسیله ای به نام ایشگیلَک متصل می کنند.

ایشگیلک استخوان قلم گوسفند است. ایشگیلک یک گوال را از گوشک گوال دیگر رد کرده به آن گیر می دهند. ایشگیلک به دلیل سُری و سختی و ضخیم بودن دو انتهایش بهترین وسیله برای این کار است.

برای حمل ریزدانه ها از گالَه نیز استفاده می شود. گاله گوال بزرگی است که درِ آن بجای واقع بودن در بالا ( درعرض ) در پهلو ( در جهت طول ) قرار دارد. گاله برای حمل ماسه و خاک استفاده می شود.


خرک هم وسیله ای برای حمل بار است که روی خر قرار می گیرد. خرک وسیله ای چوبی است که در دو پهلوی آن تخته ای قرار دارد. این تخته ها بستری هستند که بار روی آن گذاشته می شود. برای حمل مصالحی مانند سنگ و آجر و پاکت سیمان یا جعبه درختان از این وسیله استفاده می شود. امروزه خرک را با آهن می سازند.

از توضیح واژه های خرانه بگذریم و به ماجرای خر خودمان بپردازیم.

خرِ ما غیر از عرعرو بودن از هوش و ذکاوتی منحصر به فرد برخوردار بود.

خانه ما دالانی داشت کم عرض که گاهی بار خر از آن رد نمی شد. هر بار که بار خر گیر می کرد دنده عقب بیرون می آمد.

این خر عادت کرده بود هر جا که بارش گیر می کرد دنده عقب آمده گیرش را رد می کرد و اینطور نبود که مثل خر سرش را پایین بیاندازد و برود.

این خر از راه پله ها بالا می رفت. آن هم پله های قدیمی با ارتفاع 40 سانتیمتر. این خر راهها را خوب می شناخت. می گویند برای آنکه خری راهی را یاد بگیرد یک بار برود کافی است. اما خر ما مقصد راهها را هم می شناخت.
شاهکار هوش و ذکاوت خر مورد نظر در رفتن او به طویله بود.

در طویله چوبی و دو لته بود که چفتی داشت و چوبی که داخل حلقه چفت قرار می گرفت.

خر با دندان چوب را از داخل چفت بیرون می کشید ، چفت را باز می کرد و سپس با دست و سر درها را باز کرده وارد طویله می شد.

این خر روحیات متفاوتی داشت. با بعضی خرها مثل خر حاج حسین اصلاً دعوا نمی کرد.

در حالیکه با خر رمضون سر سختانه دشمن بود.

امکان نداشت این دو خر همدیگر را ببینند ولی گلاویز نشوند. بارها زنجیر پاره کرده و از دستمان در رفته و دعوا کرده اند.

غالباً مسیر روزانه ما و رمضون یکی بود. رمضون ابتدا فکر می کرد ما در مهار کردن خر نابلد هستیم ولی بعدها می دانست که به محض دیدن خر ما باید تعارف را کنار گذاشته از خر پیاده شود. زیرا به زودی جنگی بین خرها در پیش است.

گاهی دیگران هم فرار و جنگ خر را به نابلدی ما نسبت می دادند.

خرِما از قدرت کاری زیادی برخوردار بود و به ندرت خسته می شد. همین ویژگی بود که او را از سپردنش به دستان جراح حاج اباصلت مصون نگاه داشت.

این خر یک روز از 8 صبح تا 8 شب توانست بار ماسه یک خاور حاج احمد اکنده   را از دروازه سوراخ بارون تا درب خانه قدیمی ما  حمل کند.

اگر از نمایندگان کتاب گینس دعوت شده بود الان اسم خره توی کتاب ثبت شده بود.

این خر آدم شناس هم بود. از کسی که او را می زد دوری می کرد و به کسی که او را دوست داشت علاقه نشان می داد.

علی تهرانی  تقریباً سالی یک بار به بیدگل  می آمد و هر بار به این خر پفک و بیسگویت و شکلات می داد. این حیوان به محض دیدن علی به طرفش می دوید و دستانش را می لیسید.

اما داستان آخر در مورد این خر داستان مرگ اوست.

خر عادت داشت هر وقت گرسنه بود دستانش را به در بکوبد.

در اثر فشار به در لای در کمی باز می شد. یک بار دست خر لای در گیر می کند و می شکند. همین شکستگی سبب مرگ حیوان می شود. خبر مرگ خر مرا متاثر کرد و چون در آن سال بیکار بودم برایش اعلامیه ای چاپ کردم.

زیر عکس خر نوشتم :
با نهایت تاسف و تاثر در گذشت خر عزیزمان الاغ خرزاده را به اطلاع دوستان و آشنایان می رساند. مجلس ختمی روز شنبه 1/12/66 در طویله ایشان برگزار می گردد...

شعرهایی نیز در مرثیه او زیر اعلامیه درج شد :

این خران بار کش زحمتکشان لایقند ///////////////// در محبت برتر از آدم نمایانِ خرند


هی مخند ای آدمی زنهار بر مرگ خرم //////// کاین خرم رفت و هزاران خر به دنیا آمدند


دوسه مثقال خریت زخران عار نباشد ///////// مردمی بینی درعالم دو سه خروار خرند


دوستی این اعلامیه را دید و خوشش آمد. کپی گرفت و برد.

بعد آن را برد مدرسه و همکلاسیهایش آن را برای خودشان تکثیر کردند تا اینکه آن را مسوول امور تربیتی مدرسه می بیند. او تصور می کند گروهک های ضد انقلاب و ضد جنگ آن را با هدف تخریب شخصی خاص  به آن ها تهیه و تکثیر کرده اند.

بگیر و ببند شروع می شود و این دوست ما را می گیرند. کتک و تهدید که تو عضو چه باندی هستی و اعلامیه ها را از کی گرفتی؟

بالاخره با شناسایی پدرش که کاسب آبرومندی در خیابان امام بود و وساطت معلمان و شنیدن اصل و سابقه اعلامیه مسئله فیصله یافت.