یکی از همسایه ها از کاشان گوشت خریده بود  و برای ناهار حوس شفته نخود چی می کند و با هزار آب و تاب قابلمه ای شفته درست می کند موقع ناهار که درب قابلمه را بر می دارد مشاهده می کند شفته ها  تا زیر درب قابلمه آمده و تیپ قشنگی به خود گرفته است

بنده خدا که این منظره برایش غیر منتظره بوده قابلمه رادست گرفته و یکی یکی درب اتاق ها به همسایه ها نشان می دهد

با اتفاق همه همسایه ها کارشناسی می کنند که گوشت آن گوشت دانکی بوده است

به خودم گفتم خطا نکنم این گوشت برادر یا خواهر یا پدر یا مادر آن دانکی است

اما من خورد خوردم که تا بتوانم خیابان های تهران را دور بگردم هم مقداری جنس برای مغازه ام بخرم و هم این غذای نوبرانه را هضم کنم

برای حساب و کتاب به پای میز صاحب رستوران رفتم

آقایی ترک با 2 متر قد پهنای سینه 180 سانت  موهایی فر عشق لاتی  صورت سه تیغه و سبیل هایی به طول 15 سانت ار هر طرف به هر حال تیپی قشنگ داشت جون می داد برای همین کار

گفتم آقا حساب ما چقدر شد دستی به سبیل و چشم ها را پیچوند و گفت 500 تومان 

گفتم یک پرس دیگه بیار

ایشان  یک نگاه به هیکل و سنم انداخت وتعجب کرد گفت مگر سیر نشدی گفتم نه

وقتی گارسون غذای دوم را آورد اوردم روی میز رئیس گذاشتم

گفتم پول غذای اول 500 تومان قبول  پول این غذا هم 500 تو مان قبول شما لطف کنید نصف این غذا را بخورید من 1000 تو مان پرداخت کنم

گفت اگر نخورم چه می شه

یک پنجاه تو مانی گذاشتم رو ی میز و گفتم دست شما درد نکند

ایشان گفتند 500 تومان نه ریال گفتم خوب فهمیدم غذای شما 500 ریال ارزش داشت و منم پرداختم دیگرم 1 ریال نمی دم

گفت گردن کلفتی

 گفتم تا یک ساعت پیش نبودم حالا هستم گفت چطور گفتم الان گوشت یک گردن کلفت را خردم


رستورانیه نارحت شد مثل شیری که در کمند شکار است به طرف غرش کرد و یک متری از جایش بلند شد

منم ارواح شکمم خونسرد ایستاده بودم به نگاه می کردم که نظرم پیر مردی را گرفت

گفتم داغ نکن داد نزد خر چی این پیر مرده بگوید قبول دارم 

هر چه اون حاجی آقا بگوید   اون درست است

شروع کردم به صدای پیر مرد زدن حاجی آقا بابا جون  و با دست او را احضار می کردم

یکباره تانکر آب سرد روی رستورانی ریخته شد و از جایش بلند شد و از حضور پیر مرد جلو گیری کرد

با آرامش گفت جوان چی می خواهی ؟

گفتم هیچی کباب گوشت خر با این امکانات 50 تومان می ارزد  و من هم پولش را دادم حرفی دیگر ندارم

رستورانی  دو تا بوس آبدار از نوع صدا دار به دو طرف صورتم چسباند و گفت :

بده 50 تومان و برو غذا هم از شیر مادر حلالترت باشد به شرطی که هیچی نگی 

حالا تو جامعه افرادی با قیافه های غلط انداز بر خاسته از اعتبارت قدیمی کار ها و حرف هایی را به خورد مردم می دهند که کمتر کسی به نا حقی و حقه بازی آن پی می برد

کافی کودکی شهامت داشته باشد این نا حقی و حقه بازی را با دلیل معتبر به او گوشزد کند