برای توسعه‌‌یافتگی باید 5 جز گفته شده به صورت هماهنگ تحول یابند.

امروز تلقی ما از مفهوم توسعه, فرآیندی همه جانبه  منسجم است (نه فقط توسعه اقتصادی) که معطوف به بهبود تمامی ابعاد زندگی مردم یک جامعه (به عنوان لازم و ملزوم) است.

نباید بدون توجه به کلیه ابعاد توسعه, صرفاً به یک جنبه اولویت بخشید و دیگر بخش ها را در دستورکار آینده قرارنداد.

  نیروهای اسطوره‌ای مرموز در فرایند توسعه‌یافتگی تضعیف و نیروهای عقلانی تقویت می‌گردند.

  توسعه‌یافتگی پیروزی عقل بر اسطوره می‌باشد.  عقل و علم دو ابزار مکمل هم، برای رسیدن به هدف توسعه یعنی بهبود کیفیت زندگی جوامع بشری هستند.

”توسعه“ را به معنای بازسازی جامعه بر اساس اندیشه ها و بصیرت های تازه تعبیر می نماید.

این اندیشه ها و بصیرت های تازه در دوران مدرن, شامل سه اندیشه  1-”علم باوری“,-2 ”انسان باوری“ -3 ”آینده باوری“ است.

به همین منظور باید برای نیل به توسعه, سه اقدام اساسی  1-درک و هضم اندیشه های جدید2-تشریح و تفضیل این اندیشه ها,//3- و ایجاد نهادهای جدید برای تحقق عملی این اندیشه ها// صورت پذیرد.

  به‌کارگیری نیروهای انسانی ماهر برای مدیریت جوامع در حال توسعه، موتور توسعه تلقی می‌گردد.

  در یک جامعه‌ی توسعه‌یافته، مناصب بر اساس شاخص‌های اکتسابی توزیع می‌گردد نه انتصابی. یعنی تجربه و تخحص بر خویشاوندی و محفل‌پروری، ارجحیت می‌یابد

 دولت‌ها براساس «توسعه» و «دمکراسی» به چند گونه تقسیم می شوند : 1-دولت‌های توسعه‌گرای دمکراتیک ۲- دولت‌های توسعه‌گرای غیر دمکراتیک ۳- دولت‌های دمکراتیک توسعه‌نیافته ۴- دولت‌های غیردمکراتیک توسعه‌نیافته.


(در يك تعريف ساده حكومتي دموكرات است كه داراي 3 خصوصيت باشد: 1-نصب و عزل حكومت با مردم باشد2-تمام اعمال و كردار حكومت فقط در حيطه قانون باشد3-حكومت در قبال اعمالش به مردم پاسخگو باشد)

مورد آخر به دولت‌های پوپولیستی هم اطلاق می‌گردد. پوپولیست‌ها توسعه را نه علمی بلکه ذهنی می‌دانند. یعنی هر آن‌چه را که در ذهن خود می‌گذرد، علمی تلقی می‌کنند و سعی دارند ذهنیت را بر عینیت تحمیل نمایند.   دادن وعده‌های بزرگ و رویایی از ویژگی پوپولیست‌هاست. آن‌ها از علم،// سازمان و// عقلانیت گریزان هستند و به ارتباط مستقیم با توده‌های منتظر اعتقاد دارند. بنابراین آن‌ها نه دمکرات و نه توسعه‌گرا هستندعلی‌رغم این که برنامه‌های خود را با ادبیات و گفتمان دمکراسی بیان می‌کنند.

  دولت توسعه‌گرا به دولتی اطلاق می‌گردد که ذهن دولت‌مردان آن مبتنی بر نگرش‌های علمی برای اداره‌ی جامعه باشد. پذیرش علم و شاخه‌های متعدد آن و اصول علمی ثابت شده از ویژگی حاکمان توسعه‌گرا می‌باشد.

  به عنوان نمونه برای توسعه‌ی اقتصادی، صنعتی شدن //و افزایش درآمد سرانه شهروندان ابتدا باید ذهن سیاسی، آموزه‌های علم اقتصاد را پذیرا باشد و براساس این آموزه‌ها برای توسعه‌ی اقتصادی جامعه، استراتژی و برنامه تهیه نماید.

دولت‌های توسعه‌گریز، ضد علم هستند. آن‌ها علم را برای اداره‌ی جامعه‌ی غیرکارآمد می‌‌دانند و ذهن را جانشین علم می‌نمایند. «هر چه ذهن من می‌گوید همان درست است». بنابراین نداشتن نگاه علمی نسبت به پدیده‌های پیرامونی مهم‌ترین مانع برای توسعه تلقی می‌گردد.

  ذهن توسعه‌گرا برای تحلیل امورات جامعه «انعطاف‌پذیری» برای تطبیق با شرایط زمانی – مکانی مختلف را سر لوحه‌ی نگاه خود قرار می‌دهد،

  ذهن توسعه‌گرا نقد عقلانی سنت و باز تولید عرفی آن را سرلوحه‌ی سطح تحلیل خود قرار می‌دهد.

ذهن توسعه‌گرا بلندمدت می‌اندیشد . سیاست توسعه‌گرا یعنی تقسیم و توزیع منابع براساس برابری فرصت‌ها و تفاوت در استعدادها. «به هر کس به اندازه‌ی توانایی‌هایش» در توسعه جایگاهی والا دارد. داشتن روحیه کار دسته‌جمعی و هم‌کاری از ویژگی‌های یک ذهن توسعه‌گراست.

ذهن توسعه‌گرا به کار به عنوان تلاش برای ترقی جامعه می‌نگرد و نه صرفاً سیرکردن شکم. برای توسعه‌یافتگی، سرمایه و انباشت آن ضروری است. برای جذب سرمایه در یک سیستم باید با محیط پیرامون سیستم، تعامل سازنده داشت. بنابراین ذهن توسعه‌گرا، ذهنی تعامل گراست نه جنگ طلب.

جنگ ضد توسعه هست چون ناامنی اقتصادی به دنبال می‌آورد. ناامنی اقتصادی باعث فرار سرمایه و افول رشد اقتصادی و افزایش بی‌کاری می‌گردد سیاستمدار توسعه‌گرا در اعلان و عمل به دنبال جنگ‌طلبی نیست مگر آن که مورد حمله قرار گیرد. [دفاع مشروع].

ذهن توسعه‌گرا، ذهنی صلح‌طلب و تعامل‌گراست. نگرش‌های توسعه‌گرا نگرش‌هایی مبتنی بر علم، عقل و مشارکت‌پذیری عمومی هستند. برای حرکت به سمت توسعه باید خود را در مقابل سرنوشت جامعه خویش، مسؤول دانست. انفعال و مشارکت‌گریزی نسبت به تحولات پیرامونی، ضد توسعه محسوب می‌گردد.

ذهن توسعه‌گریز یا ضد توسعه  «روزمره» فکر می‌کند ذهن دگم بر بایدهای ثابت برای تمامی زمان‌ها و مکان‌ها تأکید دارد. ذهن مطلق‌اندیش بنیادگرا، بر پرستش سنت تأکید می‌ورزد

ذهن توسعه‌گریز یا ضد توسعه، کار را برای شکم فقط می‌خواهد، بنابراین کار نمی‌کند بلکه زحمت می‌کشد.

کار با زحمت متفاوت هست.

سیاستمدار توسعه‌گریز نه ترقی و توسعه‌ی کشور بلکه بقا«منافع خودی» دارای اهمیت هست.

بنابراین جنگ یا صلح مفیدند اگر بقا منافع خودی به خطر نیفتد.

ذهن توسعه‌گریز تمایل دارد همه افراد «بی‌اطلاع» باقی بمانند.

  در یک جامعه‌ی توسعه‌یافته، تلاش و کار، ارزش و رانت ضد ارزش تلقی می‌گردد. نهادینگی تعهدکاری و مسؤولیت‌پذیری در انجام وظایف، از شاخص‌های جوامع توسعه‌یافته می‌باشد. کار من برای ترقی جامعه باید باشد بنابراین نسبت به انجام آن مسؤولانه عمل خواهم کرد.

  فردگرایی مثبت یعنی استقلال فرد برای پیشرفت جامعه وفردگرایی مثبت برای توسعه‌یافتگی ضروری است کار شامل فردگرایی مثبت می گردد .

فردگرایی منفی یعنی استقلال فرد فقط برای فرد بدون توجه به جامعه. [ذهن توسعه‌گریز].

زحمت در برگیرنده فردگرایی منفی می‌گردد. 

.   کاهش نرخ بی‌کاری,// افزایش اشتغال درازمدت،// افزایش درآمد سرانه شهروندان و// گسترش بیمه‌های تأمین‌اجتماعی به اقشار هدف، از اهداف مهم توسعه تلقی می‌گردند.

  یک جامعه فقیر نمی‌تواند جامعه‌ای توسعه‌یافته تلقی گردد علی‌رغم این‌که در فرهنگ یا سیاست ممکن است تکثرگرا یا دمکراتیک باشد.

  جامعه‌ای توسعه‌یافته است  که اقتصادی صنعتی براساس فرصت‌های برابر داشته‌باشد. محیط کلان اقتصادی آن با ثبات باشد، یعنی در متغیرهایی مانند نرخ تورم،// بهره‌ی بانکی، //میزان تراز پرداخت‌ها،// نسبت کسری بودجه به GDP و نرخ ارز وضعیتی متعادل و مناسب داشته‌باشد. عدالت اقتصادی در یک جامعه‌ی توسعه‌یافته براساس توزیع منابع و مناصب براساس شایستگی‌ها صورت می‌گیرد نه وابستگی‌ها.  نابرابری زمانی توجیه‌پذیر است که ماحصل نابرابری به نفع ضعیف‌ترین اقشار اجتماعی باشد.

برای نیل به جامعه‌ای توسعه‌یافته و مردم سالار، افراد آن جامعه باید دارای فرهنگی مشارکتی باشند نه تبعی یا انفعالی. 

ارتقا سطح تعلیم و تربیت عمومی افراد جامعه از دیگر اصول توسعه‌یافتگی می‌باشد. نقش خانواده،// آموزش و پرورش و// رسانه‌ها در این فاز بسیار مهم هست

کشورهای درحال توسعه امروز پیشنهاد می گردد که به جای تعبیر کشورهای جهان سوم (عقب مانده) از اصطلاح ”کشورهای درحال توسعه“ استفاده شود.

 کشورهای درحال توسعه نیز خود به کشورهای ”بیشترتوسعه یافته“ و ”کمترتوسعه یافته“ تقسیم می شوند.

  اما به طور کیفی و کلی می توان ویژگی های مشترک کشورهای درحال توسعه را اینگونه دسته بندی کرد :

۱) پایین بودن سطح و کیفیت زندگی مردم

۲) بیکاری و کم کار, و پایین بودن میزان بهره وری کار (و نیروی کار)

۳) وابستگی زیاد به تولیدات کشاورزی ویا صادرات مواد اولیه (منابع طبیعی)

۴) وابستگی اقتصادی و آسیب پذیری در روابط بین المللی

۵) ساختار سیاسی و حکومتی نامناسب و ناکارآمد

۶) مشخصه های اجتماعی:

الف) نابرابری اجتماعی

ب) ضعف طبقات متوسط

ج) بی سوادی

د) مشکلات بهداشتی و درمانی

  الف) شاخص درآمد سرانه:

ب) شاخص برابری قدرت خرید

ج) شاخص درآمد پایدار

د) شاخص های ترکیبی توسعه

  و) شاخص توسعه انسانی