محله گرايي داراي دو مؤلفه انس با محله و تعامل با نهادهاي محلي مي باشد

  انس با محله به معناي اعتمادسازي ورود به زندگي و روابط اجتماعي يك محله است.

 تعامل با نهادهاي محلي به معناي مشاركت هاي مالي يا به دوش كشيدن وظايف ساير نهادها نيست.

هر نهاد، كاركرد اجتماعي و فرهنگي و هنري خود را دارد و تعامل نهادهاي محلي به معني بهره گيري از ظرفيت ها و منابع مشترك براي مديريت فرهنگي يك محله است.

 امروزه مرز تفكيك بين محلات را کوچه ها و گا ها  خيابان ها تشكيل مي دهند، در صورتي كه اين نوع مرزبندي نه فقط در ريشه، بلكه در سنت محله بندي نيز وجود ندارد.

محله گرايي نتايج مثبتي در ايجاد روابط بهينه فرهنگي و اجتماعي به ارمغان مي آورد.

شناسايي و به كاربري ظرفيت ها و استعدادهاي محله اي/، تمركززدايي در تصميم گيري هاي شهري/، افزايش توانمندي مردم در مقابله با بلايا/، كاهش آسيب پذيري/، ايجاد نظم اجتماعي/، گسترش خدمات آموزشي و فرهنگي/، ا رتقائ روابط در سطح محلات/، افزايش امنيت اجتماعي/، ايجاد مديريت پايين به بالا و در نهايت، تعادل بين عرضه و تقاضا را در حوزه مديريت شهري به متعاملان اهدا مي كند.

يكي از مباحثي كه با تفاسير فوق، لزوم اشاره به آن مقتضي است، پرداختن به نيازهاي شهروندان محله است به اين ترتيب كه توجه به خواسته هاي تك تك اعضاي يك خانواده در اولويت قرار گيرد.

 از چنين منظري بايد بررسي كرد كه هر يك از افراد خانواده چه نيازي دارند. در اين نگرش، عدالت به برنامه هاي فرهنگي جايگاه خود را مي يابد، ليكن عدالت فرهنگي را مي توان از چند بعد لحاظ كرد،

 لذا عدالت سني، جنسيتي، قشري و اقتصادي بدون شناخت محله، عينيت نمي گيرد.

 

ساكنين يك محله در شهرهای نسبتن بزرگ  به ساكنين شبانه و روزانه تقسيم مي شوند. در اين تقسيم بندي، ساكنين شبانه، شهرونداني هستند كه زندگي آنها در آن محله است و ساكنين روزانه به كاركنان ادارات، صاحبان مشاغل و فروشگاه ها و آن محله اطلاق مي شود كه در بحث پرداختن به محله محوري جايي بس مهم و قابل برنامه ريزي دارد.


نيازسنجي مستمر، زمينه سازي جلب مشاركت هاي مردمي، تمركز فعاليت ها از طريق كانون ها و تشكل هاي مردمي، مخاطب يابي و استمرار ارتباط با مخاطبان از مقولاتي است كه در محله گرايي بدون مدد آنها، ره به جايي نخواهد رفت.

با بررسي چنين كشور پهناوري كه بالغ بر ٥٠٠ شهر دارد، با وجودي كه اغلب اين شهرها محله هاي قديمي و تاريخي وسيعي دارند و به طور عمده داراي فرسودگي شديد و خالي از جمعيت هستند، اشغال بهترين اراضي شهري، توسعه بي رويه شهري، وجود ساختمان هاي با ارزش تاريخي و پديد آمدن مشكلات اجتماعي و سياسي از جمله دلايلي هستند كه پرداخت به مسائل و مشكلات اين گونه بافت ها را توجيه مي كنند.

زندگي در شهر آران و بیدگل  با تشتت فرهنگي  شهری و محلی موجود، نيازمند بازتعريف مفهوم هويت و اهليت منطقه اي براي استحكام پيوندهاي روحي ساكنين محله هاي مختلف با محل سكونت خود است و نيز به دليل گستردگي نسبی  جغرافيايي و فرهنگي موجود و عدم هماهنگي و توسعه تاريخي مناطق گوناگون، برنامه ريزي فرهنگي بدون توجه به ويژگي هاي محلي امكان پذير نيست.
سطح درآمد، تحصيلات و حتي شرايط جغرافيايي باعث شده در امكانات تقسيمي ناهمگن و ناعادلانه اي صورت گيرد.
نبود محيط زيست بومي، سبب عدم وجود بافت فرهنگي متناسب با شان هويتي جامعه گرديده كه در بحث آسيب هاي اجتماعي، جامعه را به شدت تحت الشعاع قرار مي دهد، لذا محله گرايي به عنوان شعار محوري متوليان فرهنگ شهري مي تواند در تغيير شرايط فرهنگي شهر به زيستگاهي فرهنگي، مؤثر باشد.
به راستي گرفتاري هاي جامعه متوقف مي شود؟ پاسخ بديهي است. قبل از هرچيز بايد ريشه مشكل را شناخت و اتخاذ راهكار نمود و نبايد فراموش كرد كه سازمان ها و نهادها چه نقشي در توسعه محله محوري و تعميم اين نياز به امور فرهنگي دارد و نهادهاي فرهنگي چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،  زیر مجموعه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و سازمان  های فرهنگي هنري شهرداري آران و بیدگل  در عالي ترين سطح اين تاثيرگذاري نقش بسزايي دارند. اين دستگاه ها، مي بايست در سطح فرهنگ عمومي و براساس نياز اصلي مردم شهر از رهگذر تصدي مراكز فرهنگي متبوع و اعمال راهبردهاي علمي و كارآمد، ارتقاي فرهنگ شهري و محله اي را وجهه همت خويش نمايند.

آگاهيم كه سعي در حل مسائل و مشكلات فرهنگي مي تواند شهرمان را را که از نظر  زيستگاهي فرهنگي ضعیف شده را تقویت چشم گیر نماید    و اين، بي مدد تعامل محله اي، ارتقائ فرهنگ شهري، توسعه اخلاق، رعايت عدالت فرهنگي، بازگشت به منشائ و هويت اصيل ايراني- مذهبي، نوآوري و طراحي مهندسي فرهنگي و مشاركت هدفدار مردمي، امكان پذير نيست.

پایان