بچه های زمین خاکی دهه 50 ((دویما )
محله ها از نظر محل و مکان جغرافیایی در جایی خود بودند از نظر کالبدی همان مرز بندی های قدیمی هنوز حاکم بود
وارد کوچه ایی می شوی به سه راه می رسی که درست در آن نقطه در مرز چهار محله قرار می گیری
وجود خیابان هایی با جدول و اسفالت و درخت هایی بی ثمر و تنک در بین محله ها ی قدیمی ما را به یاد زمان مدرسه انداخت که ناظم مدرسه با ماشین های سر تراش دستی بی سلیقه و با عجله و با روحیه خصمانه روی سر بچه ها چهر خیابان درست می کردو بچه ها را مجبور به تراشیدن سرشان می کرد
اما کی این بی سلیقه گی ها که ناشی از حسادتها یی پنهان بوده و به قیمت نابودی بافت فرسوده تاریخی بیدگل انجامیده دوباره زیبایی خود را بدست خواهد آورد خدا می داند
با اجرای خیابان واصف خط این آثار تاریخی که بیشتر در محله توی ده و سلمقان بود نابود شد ه است
ما نمی خواستیم وارد این بحث شویم در کوچه ها آنقدر عبور و مرور موتور سیکلت و ماشینهای سواری تک سر نشین زیاد شده که عملا بازی را در کوچه ها از بچه ها گرفته است
تقریبا کوچه ها همه دیگر اسفالت بود امکان تیله بازی را از بچه ها گرفته است با وجود صدها نوع کام و پوسته های زیباتر از دیگری بازی با شرط برنده شدن پوسته کام منسوخ شده است
ما در کوچه حیران به دنبال یک بازی بودیم اما شاید قرار ست حسرت به دل باشیم
لب خیابانی چند بچه نظر ما را به خود جلب کرد و ما را به سوی خود کشید پنج بچه مدرسه ایی دوتا کلای ششم ابتدایی دیگری کلاس هفتم و دو تای دیگر کلاس پنجم بچه ایی دیگر هم با توپ پلاستیکی در بغل در حسرت هم بازی توپ را به شکمش فشار می داد
دوستم به بچه گفت مگر شما با تعطیلی مدرسه در کوچه بازی نمی کنید؟
بچه ایی که از همه بزرگتر و کلاس هفتم بود دقیقا نتایج منتج شده مار ا به زبان اورد
عبور و مرور بی اندازه و سایل نقلیه بی حسی و بی تفاوتی بچه های محل و کلمه زیبای نارفیقی امروز نسبت به گذشته را بیان کرد
بعد اشاره کرد به گوشی های در دست بچه و سرگرمی نسل جدید کودکان دوران ابتدایی و راهنمایی را در او خلاصه کرد
وقتی دیدیم دانش آموز روشنفکری است با بیشتر دم خور شدیم و بحث را به گوشی و دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی کشانده و در او محدود کردیم دوست همراهم سوالی پرسید که چگونه گوشی و تبلت می تواند سرگرمی ایجاد کند ؟
مو ضوعات این وبلاگ دفترچه شخصی من است برگهایی از تاریخ عمر من است عمری که در شهرستان آران و بیدگل با مردمان آن سپری کرده ام نترس و من را از هر قصد و نیتی و فکری و خطی و حزبی نقد کن آنگاه زمانیست که لبخند تشکر هدیه من خواهد بود