به بهانه گفتگوی با پیر میکده شهر احمد علی محمود

در دورانی که زندگی می کنیم دهه چهارم بعد از انقلاب است این دوران که برایم از خاطرات غنی می باشد اما خاطراتی که بزرگتر ها برایم تعریف می کنند باز غنی تر است و خوب که با ان دقت می کنم مثل چرخه اب این دوران زمان خود چرخه  اتفاقات است در دوران خود من رخدادهای عظیم و تعیین کننده زنجیر وار در پی یکدیگر امده اند و رفته اند اما اثار بعدی ان رخدادها چون پس لرزه به جای مانده است و همچنان باقی است وشاید سالها بماند  هر حادثه ای رخدادی افریده و هر رخدادی باز حادثه ایی دیگر . این چرخه تا به امروز تکرار می شود و من به عنوان شاهد و گاهی قربانی به تماشای ایستاده بوده ام که گاها نه توان روی گر داندن را داشته و نه بعضا توان شتافتن به ان را داشته ام رخدادها مثل صاعقه هایی فرود می امدند و بدون گزینش افرادی را با خود می بردند چه از لحاظ روحی چه از لحاظ جسمی چه از لحاظ فکری و.... و من باز به انتظار می نشستم تا صاعقه ای دیگر  فرود اید و باز بدون هیچ تحرک و یا قدرت و یا زور شاهد شکار دیگرش باشم

 اما هر چه زمان می گذشت رخدادها دشوارتر و مهیب تر و صاعقه ها تیز تر و برنده تر می شدو راهها پر پیچ و خم تر و پر فراز و نشیب تر می شود و گرایش من به تاریخ گذشته بیشتر می شود و مایل می شوم تا انچه بر من و اجداد من گذشته در قلب کلمات بیشتر ببینم

اما افسوس که نمی توان از صحرایی خشک و لم یزرع منظره ای بدیع و با افقی رنگین چشمه ساری روشن و مرغزاری خوش افریدو از جریان مستمر و روزمره زندگی که همه اش یکنواختی و سکون و بی اطلاعی و بی مطالعه است افسانه حماسی افرید

افسانه اگر خواسته باشی  حماسی  باشد رستمی می خواهد و دیو سپید که یکی یلی باشد و دیگری خونخواره ای

در زمانی که ایستاده ام در حال را می گویم خود نقطه عطفی از تاریخ ملتمان است که گذشته گان برای خود ترسیم کرده بوده اند  در دیروزی که تازه گذشت  اگر به دیدگان کسانی بنگریم که در تماشای این گذر زمان با ما سهیم بوده اند گاهی افرادی را می توان یافت که سینه اشان ایینه ایی صاف و بی خش از کین و قهر است و در جلای این سینه قادرند تصاویر را به وجهی روشن ضبط کنند اینان گاهی قلم به دستان نیستند و اگر باشند برتر و بهترند اینان نگار گرانی اند که قادرند تصاویر را از پشت شیشه زلال اندیشه ببینند و به بهترین وجهی در لوح روشن خاطرشان ثبت کنند  کسانی که رخداد را می بینند بی انکه خود اراده کنند در ایینه خیالش باز می تابد و پژواکش در سکوت می مانداما اگر این نقش بندی های ساده و مستقیم با عواطف رقیق طبیعت دوستی و انسان دوستی و فراتر از ان احساسات پدارنه یا مادرانه در هم امیزد و معجونی می شود که نسل جدید را به روز های گذشته می برد  دیروز های تلخ و غمبارمان